تبليغاتX
انجمن مقالات مدیریت بازرگانی

چكيده

اين مقاله به موضوع هوش هيجاني و كاربرد آن در مديريت سازمان‌ها مي‌پردازد. هوش هيجاني تعريف شده و با هوش تحصيلي مقايسه مي‌شود. شرايط بروز هوش هيجاني و استعدادهاي فردي براي ايجاد هوش هيجاني تشريح مي‌شوند. سپس كاربرد هوش هيجاني در مديريت بازار بررسي مي‌شود. هم‌چنين به موضوع هوش بين فردي، اميد و خوش‌بيني و نقش آنها در مديريت بازار پرداخته مي‌شود.

منبع : روزنامه همشهري،‌ پنج‌شنبه 24 شهريور 1384، سال سيزدهم، شماره 3801، صفحه 12.
كليدواژه : هوش هيجاني؛ هوش تحصيلي؛‌

- مقدمه

مديريت و يا عامل انساني مهمترين دليل تحولاتي است كه امروز بشر در همه زمينه‌ها و به هر شكلي در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انساني است كه تفاوت‌هاي فاحش امروز زندگي بشر با شرايط گذشته‌اش را رقم زده است. اگر اين عامل از زندگي روزمره حذف شود در واقع توسعه و پيشرفت از زندگي انسان حذف مي‌شود. براي تغيير و حركت بسوي شرايط بهتر علاوه بر عواملي چون سرمايه، مواد اوليه و غيره مهمترين و اصلي‌ترين عامل نيروي انساني است. در واقع ثروت و دارايي هر جامعه‌اي تنها و تنها نيروي انساني است. اين ديدگاه شايد افراطي بنظر برسد ولي واقعيت‌هاي پيشرو در جوامع گوناگون اين امر را ثابت مي‌كند. اگر يك جامعه را با همه امكانات مادي و ثروت‌هاي بيكران با جامعه‌اي كه از همه اين امكانات بي‌بهره است مقايسه كنيم و مشاهده كنيم كه جامعه فاقد ثروت از توان و قدرت بالاتري برخوردار است تنها عاملي كه اين مسئله را ايجاد كرده بايد عامل انساني باشد در زمينه امور اقتصادي و تجاري مانند همه ديگر بخش‌هاي اجتماعي عامل انساني مهم و حياتي است. مقاله حاضر نگاهي دارد به يكي از ديدگاه‌هاي جديد در زمينه مديريت تجاري.
نخستين توجهي كه در عرصه مديريت و تجارت به صورتي جدي به رفتار مناسب با عوامل انساني مبذول گشت به التون مايو استاد دانشگاه هاروارد مربوط مي‌شود. وي در تحقيقاتي كه در شركت برق وسترن انجام داد و به تحقيقات هاتورن معروف شد به اين نتيجه مهم رسيد كه توجه به عامل انساني مهم ترين ابزار در رشد انگيزش و بهره‌وري سازمان‌ها و كاركنان آنها است. در واقع بعد از آنكه تيلور اصول مديريت علمي خود را منتشر و اجرا نمود انقلابي در بهره‌وري سازمان‌ها رخ داد، اما به همان نسبت اداره سازمان‌ها را به سمت شيوه‌هاي مكانيكي كه موجب كاهش رضايت كاركنان مي‌شد سوق داد. تلاش‌هاي التون مايو كه در واقع آغازگر جنبشي نوين در عرصه مديريت بود و به مكتب رفتارگرايان معروف گشت باعث شد مديران و نخبگان تجاري توجهي ويژه به عامل روحيه انساني در داخل و خارج از سازمان نمايند. شكوفايي شيوه رفتارگرايان مربوط به سال‌هاي ۱۹۳۰ مي‌شود با اين وجود تا به حال اين بينش اعتبار خود را حفظ نموده است. طوري كه حالا در تقسيم‌بندي‌هايي كه براي نگرش مديريتي مديران به كار مي‌رود آنها را به دو دسته كارمندگراها و كارگراها تقسيم مي‌كنند كه در واقع تمايزي است بين كساني كه اولويت و تمركز خود را بر انجام كار بدون توجه به روحيه ديگران مي‌دهند و كساني كه روحيه كاركنان و انگيزش آنان  را در نظر مي‌گيرند. ناگفته پيداست بهترين شيوه روشي  است كه هر دو وجه را يعني كارگرايي و كارمند گرايي را در اوج دارا باشد.

هوش هيجاني به نظر مي‌رسد مي‌تواند شكل تكامل يافته‌اي از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاري نوين و شايسته در دستان مديران تجاري و تئوريسين‌هاي بازار براي هدايت افراد درون سازمان و مشتريان برون سازمان و تأمين رضايت آنها.

2- هوش هيجاني

در تجارت وقتي صحبت از هوش به ميان مي‌آيد معمولاً به ياد نمره‌هاي درسي دانشگاه مي‌افتيم يا تست‌هاي هوش آزمون‌هاي استخدامي به ذهنمان مي‌رسد. اما به تعبيري وسيع‌تر مي‌توان گفت دو نوع هوش وجود دارد: هوش تحصيلي و هوش هيجاني. با ديدي محدود كه تا به حال وجود داشته است تنها به هوش تحصيلي توجه شده است و اصلاً تنها هوش تحصيلي به رسميت شناخته شده است. هوشي كه شاخص وجود آن و شاخص مقدار آن در افراد مختلف نمرات درسي يا نتايج تست‌هاي هوشي بوده است. آزمون‌هايي كه معمولاً در محيط‌هاي بسته و انتزاعي برگزار مي‌شوند و ساير متغيرهاي اثرگذار به حداقل رسيده و در واقع متغيرهاي محيطي كه مي‌توانند اثري سرنوشت ساز در توفيق يا شكست يك كار داشته باشند اثرشان تا حد خنثي پايين آورده مي‌شود.

در صورتي كه حالا توجه دانشمندان به نوع ديگري از هوش متمركز شده است. هوش هيجاني كه حداقل در زندگي اجتماعي (بخصوص فعاليت‌هاي تجاري و بازاريابي) اهميتي فراتر از هوش تحصيلي دارد. هوشي كه در طول تاريخ مصلحان و نخبگان اجتماعي را از نخبگان علمي جدا مي‌سازد.

هوش هيجاني بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي و در بده بستان‌هاي رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است. يعني اينكه فرد در شرايط مختلف بتواند اميد را در خود هميشه زنده نگه دارد، با ديگران همدلي نمايد، احساسات ديگران را بشنود، براي به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌هاي كوچك را ناديده انگارد، نگذارد نگراني قدرت تفكر و استدلال او را مختل نمايد، در برابر مشكلات پايداري نمايد و در همه حال انگيزه خود را حفظ نمايد. هوش هيجاني نوع استعداد عاطفي ا ست كه تعيين مي‌كند از مهارت‌هاي خود چگونه به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم و حتي كمك مي‌كند خرد را در مسيري درست به كار گيريم.

گلمن در كتاب هوش هيجاني خود به نقل از سالوي توصيف مبنايي خود از هوش هيجاني را درباره استعدادهاي فردي در ۵ توانايي اصلي تشريح مي‌نمايد:

  1. شناخت عواطف شخصي: خودآگاهي و تشخيص هر احساسي است به همان گونه كه بروز مي‌نمايد. توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش و ادراك. ناتواني در تشخيص احساسات راستين ما را سردرگم مي‌كند. افرادي كه در مورد احساسات خود اطمينان و قطعيت دارند بهتر مي‌توانند زندگي خود را هدايت كنند.
  2. به كارگيري درست هيجان‌ها: قدرت تنظيم احساسات خود توانايي است كه بر حس خودآگاهي متكي مي‌باشد. افرادي كه به لحاظ اين توانايي ضعيف‌اند دايماً با احساس نااميدي و افسردگي دست به گريبانند در حالي كه افرادي كه در آن مهارت زيادي دارند با سرعت بسيار بيشتري مي‌توانند ناملايمات را پشت سر بگذارند. اين توانايي كمك شاياني ا ست براي از بين بردن تهديدهاي محيطي و يا كم كردن ضعف‌هاي دروني.
  3. برانگيختن خود: افراد داراي اين مهارت در هر كاري كه به عهده مي‌گيرند بسيار مولد و اثر بخش خواهند بود. براي عطف توجه برانگيختن شخصي تسلط به نفس خود و براي خلاق بودن لازم است سكان رهبري هيجان‌ها را در دست گرفت. توانايي دستيابي به مرحله غرقه شدن در كار انجام فعاليت‌هاي چشمگير را ميسر مي‌گرداند.
  4. شناخت عواطف ديگران: همدلي اساس مهارت مردم است. كساني (مديران و تجاري) كه از همدلي بالايي برخوردار باشند به علايم اجتماعي ظريفي كه نشان دهنده نيازها يا خواسته ‌هاي ديگران است توجه بيشتري نشان مي‌دهند. اين توان آنها را در حرفه‌هاي مديريت و فروش كه مستلزم مراقبت و توجه به ديگرانند موفق مي‌سازد.
  5. حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌اي از هنر برقراري ارتباط مهارت كنترل عواطف در ديگران است. اينها مهارت‌هايي هستند كه محبوبيت رهبري اثر بخشي بين فردي را تقويت مي‌كنند. اين افراد هر آنچه كه به كنش متقابل آرام با ديگران بازمي‌گردد به خوبي عمل مي‌كنند و ستاره‌هاي جامعه‌اند.

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوري كه در علوم و رياضيات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌هاي اوليه تفاوت چنداني نكرده است. هنوز عكس‌العمل انسان در قبال خشم جريان يافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب مي‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسكلتي بزرگ مانند عضلات پا جريان مي‌يابد و گريختن را آسان مي‌كند و در نتيجه صورت رنگ خود را از دست مي‌دهد و در برابر عشق دچار انگيختگي پاراسمپاتيكي مي‌شود كه واكنشي از آرامش كلي و خرسندي را پديد مي‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا مي‌اندازد تا ميدان ديد وسيع تري داشته باشد.

در واقع با وجود رشد بسيار بالاي خردورزي در انسان كه فاصله‌اي زياد با اجداد خود پيدا كرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغييرات زيادي نكرده‌اند و انسان در اين زمينه رشد چشمگيري نداشته است. با وجود آنكه خيلي پيش از آنكه مغز متفكر و منطقي پديد آيد مغز هيجاني وجود داشته است. در واقع بادامه مغز كه در مسايل هيجاني تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هيجاني عمل مي‌كند در جريان تكامل نوع بشر موجب پيدايش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگي مي‌كند در صورتي كه قلب او در دوران پارينه سنگي است.

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است.

3- هوش هيجاني و مديريت بازار

استفاده از هوش هيجاني در تجارت ايده‌اي نوين مي‌باشد كه براي بسياري از مديران و تجار جانيفتاده است. در واقع بيشتر مديران كماكان ترجيح مي‌دهند براي انجام كارها از مغزشان استفاده كنند تا از قلبشان. نگراني اصلي آنها آن است كه احساس همدلي و دلسوزي با همكاران و مشتريان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نمايد. در هر صورت همه بايستي قبول كنند كه قواعد بازي در دنياي پست مدرن متفاوت است و بايستي طبق قاعده روز عمل كرد.

شركت‌هاي هوشمند براي نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغييرات سليقه‌اي و استفاده از قوانين تشويقي معمولاً سيستم بازاريابي طراحي مي‌كنند. سيستم بازاريابي فرايندي كامل است كه موجب هماهنگي شركت با بهترين فرصت‌هاي بازار مي‌شود.

فرايند كلي مديريت بازار شامل ۴ مرحله اصلي است كه عبارتند از:

  1. تجزيه و تحليل بازار: معمولاً شامل سيستم‌هاي اطلاعاتي و تحقيقاتي بازار و بررسي بازارهاي مصرف كننده و بررسي بازارهاي سازماني مي‌باشد. محيط پيچيده و در حال تغيير است و همواره فرصت‌ها و تهديدهاي جديدي به همراه مي‌آورد. شركت و سيستم استراتژيك آن بايد محيط را همواره تحت نظر داشته باشند كه اين تحت نظر گرفتن محيط مستلزم دريافت اطلاعات زيادي مي‌باشد. اطلاعاتي در مورد مصرف كنندگان و نحوه خريد آنها.
  2. انتخاب بازارهاي هدف: هيچ شركتي توانايي تأمين رضايت تمام مصرف كنندگان را ندارد. وجود شركت‌هاي مختلف و قوي در توليد كالاهاي مشابه بيانگر تنوع و تشتت سلايق بين مصرف كنندگان مي‌باشد. هر شركتي براي اينكه بتواند بهترين استفاده را از توانايي‌هاي بالقوه خود نمايد و بهترين جايگاه را در بازار انتخاب نمايد و در وضعيت بهتري قرار گيرد نيازمند بررسي چهار مرحله‌اي مي‌باشد كه شامل اندازه گيري و پيش بيني تقاضا تقسيم بازار، هدف‌گيري در بازار و جايگاه‌يابي در بازار مي‌باشد.
  3. تهيه تركيب عناصر بازاريابي: يكي از اساسي‌ترين مفاهيم در بازاريابي نوين همين مفهوم آميخته بازاريابي مي‌باشد. مجموعه‌اي از متغيرهاي قابل كنترل كه شركت آنها در بازار هدف و براي ايجاد واكنش مورد نياز خود تركيب مي‌كند. اين تركيب در واقع ابزار دست تاجر مي‌باشد براي اينكه بازار را تحت تأثير قرار دهد. اين تركيب كه شامل طراحي محصول ،توزيع كالا، قيمت‌گذاري و تبليغات پيشبردي مي‌باشد كليد اصلي تجارت در بازارهاي نوين مي‌باشد.
  4. اداره تلاش‌هاي بازار: اين مرحله شامل تجزيه و تحليل رقبا و خط مشي‌هاي رقابتي بازار و برنامه‌ريزي ،اجرا و سازماندهي و كنترل برنامه‌هاي بازاريابي است. شركت‌ها وجه مهمي از بررسي‌هاي خود را بايد روي رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قيمت‌ها و شيوه توزيع و تبليغات پيشبردي رقبا را از نزديك پي بگيرند و بدانند كه در چه وضعي هستند. مديريت در رأس هرم سازمان بايستي برنامه‌هاي بازاريابي را تنظيم نمايد و بعد با برانگيختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرايي نموده و براي اطمينان از اجراي برنامه‌ها و رسيدن به اهداف كنترل داشته باشد و مميزي بازاريابي را نيز فراموش ننمايد.

در لايه‌هاي مختلف فرايند بازاريابي توجهي ويژه به مشتريان به عنوان شركاي سازمان مي‌شود. به انسان‌هايي كه داراي عواطف هستند و هر چه شركت‌ها به سمت فعاليت‌هاي خدماتي مي‌روند اين حساسيت بيشتر مي‌شود.

هوش هيجاني در تك تك مراحل فوق جهت دهنده مديريت شركت مي‌تواند باشد. همه ما داستان كارآفرينان بزرگ را شنيده‌ايم كه از هوش تحصيلي بالايي برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعيت مطلوبي نداشته‌اند اما با تكيه بر هوش هيجاني خود بزرگترين شركت‌هاي دنيا را ايجاد نموده‌اند. بزرگترين تجار و كارآفرينان معمولاً تأكيد فراواني بر غرايز خود دارند و براي آنچه در خصوص بازار حس مي‌كنند اهميت بسيار بالايي قائلند. وقتي فورد به مهندسان خود با تأكيد مي‌گويد اين نام من است كه بالاي اين شركت نوشته شده است و بعد تصميم مورد نظر خود را اجرا مي‌كند بيانگر هوش هيجاني اوست. اين بدان معناست كه انسان‌هايي در بازار بسيار اثر گذارند كه خوب مي‌دانند در وراي همه منطق‌هاي رياضي و علمي نيروي الهام و احساس كارساز است. نيرويي كه از بشر اوليه تاكنون همواره همراه بوده است و ما را نيز كه در سر خط حركت تاريخ قرار داريم همان گونه ياري مي‌نمايد كه اجداد اوليه‌مان را ياري مي‌كرد. در واقع مديران موفقي كه ساختار علمي بازار را مي‌شناسند و هوش هيجاني را همچون خون بدان تزريق مي‌نمايند شگفتي مي‌آفرينند.

مديران و تجاري كه هوش هيجاني بالايي دارند يعني كساني كه احساسات خود را به خوبي مي‌شناسند و هدايت مي‌كنند و احساسات ديگران را نيز درك مي‌كنند و هدفمند با آن برخورد مي‌كنند در اداره بازار ممتازند. اين افراد حتي در زندگي فردي نيز خرسند و كارآمدند و تواني را در اختيار دارند كه موجب مي‌گردد افرادي مولد باشند.

در واقع مديريت سازمان ابتدا بايستي با تكيه بر هوش هيجاني مسير را حس كند و دورنما را مشخص كند و مأموريت سازمان را تشخيص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمي و تئوريك بازاريابي به اهداف كوتاه مدت و بلند مدت خود دست يابد. احساس خدمتگزاري به مشتريان، همدلي درون سازماني در جهت حفظ مشتريان و تعيين رسالت سازمان مسائلي نيستند كه از طريق مباحث تئوريك بتوان بدانها پرداخت بلكه نياز به هوشي برتر دارند كه هم هوش بين فردي را شامل شود هم هوش درون فردي را.

4- هوش بين فردي و اميد و خوش بيني در خدمت بازار

هسته هوش بين فردي ابتدا توانايي درك و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحيات و خلق و خو و انگيزش‌ها و خواسته‌هاي افراد ديگر است. در هوش درون فردي كليد اصلي عبارت است از: آگاهي داشتن از احساسات شخصي خود كه حاصل خودآگاهي ا ست و توانايي متمايز كردن و استفاده از آنها براي هدايت رفتار خويش.

هوش بين فردي توانايي درك افراد ديگر است، يعني اينكه چه چيز موجب برانگيختن آنها مي‌شود، چگونه كار مي‌كنند و چگونه مي‌توان با آنها كار مشترك انجام داد. تجار و مديران موفق جزو كساني اند كه از هوش ميان فردي بالايي برخوردارند.

هچ و گاردنر چهار توانايي مجزايي را كه به عنوان مؤلفه‌هاي هوش بين فردي مطرح مي‌باشند به شرح زير عنوان مي‌كنند:

  1. سازماندهي گروه: داشتن ابتكار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌هاي گروهي از مردم است. اين مهارت براي رهبران ضروري است و در رهبران كارآمد هر نوع سازمان تجاري مشاهده مي‌شود.
  2. ارائه راه حل: استعداد ميانجيگري، اجتناب از تعارض‌ها يا حل تعارض‌هايي كه به وجود آمده است. افرادي كه اين توانايي را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوري كردن و وساطت توانايي زيادي دارند.
  3. ارتباط فردي: دارا بودن اين استعداد رويارويي با ديگران يا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علايق مردم را آسان مي‌سازد. اين افراد همكاران تجاري خوبي هستند و در دنياي تجارت به عنوان فروشنده يا مدير موفق مي‌باشند و در زمينه دريافتن احساسات ديگران از طريق حالت‌هاي چهره بسيار موفقند و از محبوبيت زيادي برخوردارند.
  4. تجزيه و تحليل اجتماعي: به معناي توانايي دريافت احساسات، انگيزش ها، علايق ديگران و داشتن دركي عميق از آنهاست. اين آگاهي از احساسات ديگران باعث مي‌شود اين افراد به راحتي با ديگران صميمي شوند. در بهترين حالت مي‌توان گفت فردي با اين توانايي مشاور تجاري خوبي مي‌تواند باشد.

خوش بيني و اميد از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است كه داراي هوش هيجاني بالايي مي‌باشند. اميد نقش شگفت‌آوري در موفقيت تجاري و مديريتي افراد دارد و زندگي حرفه‌اي هر كس كه به كسب و كار تجاري مي‌پردازد به نحو چشمگيري وابسته به ميزان اميد اوست. اميد چشم‌انداز و دورنمايي روشن و پرنوري است كه نشان مي‌دهد در نهايت همه چيز به خوبي پيش خواهد رفت. اشنايدر، اميد را اين گونه تعريف مي‌كند: اعتقاد به اين امر كه هدفتان هرچه باشد هم اراده دستيابي به آن را داريد و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پراميد كه اميدشان تمامي ندارد وقتي در دستيابي به هدفي مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌اي شكست مي‌خورند بر اين باورند كه سخت تر كار و تلاش كنند و به مجموعه كارهايي مي‌انديشند كه مي‌توانست سبب موفقيت آنها در معامله مذكور شود و از آنها درس مي‌گيرند.

خوش‌بيني نيز همانند اميد اثر بسياري در موفقيت كار تجاري دارد. خوش بيني يعني كه فرد صبر و انتظار زيادي داشته باشد. انتظاري در اين جهت كه علي رغم وجود موانع و دلسردي‌ها در مجموع زندگي همه چيز درست خواهد شد. خوش بيني‌ها شكست را رويدادي مي‌بينند كه مي‌توانند آن را جبران كنند.

در تحقيقي كه سيلكمن بر روي بازارياب‌هاي شركت بيمه مت لايف انجام داد مشخص شد كه بازارياب‌هايي كه به طور ذاتي خوش بين هستند در سال اول كار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بيشتر از افراد بدبين افراد را بيمه كرده‌اند و رها كردن كار در سال اول در بين افراد بدبين دو برابر افراد خوش بين بوده است. توانايي افراد در شنيدن و پذيرش پاسخ منفي با رويي گشاده در تمام زمينه‌هاي فروش و بده بستان تجاري تواني سرنوشت ساز است.

5- نتيجه‌گيري

خريد و فروش و بازار و مديريت و تجارت به صورتي اجتناب ناپذير با عامل انساني سروكار دارند. چه در محيط داخل سازمان كه سلول اصلي تشكيل دهنده واحدها افراد مي‌باشند و چه در محيط خارج از سازمان كه مديريت با عوامل متعدد انساني سروكار دارد. از دولتمرداني كه قوانين تجاري را تدوين مي‌كنند و گروه‌هاي مرجع اجتماعي مثل قهرمانان ورزشي و هنرمندان كه سلايق مردم را در خريد اجناس و رواج مد جهت دهي مي‌نمايند و نهاد خانواده كه بخصوص در خريدهاي بزرگ كانون اصلي مشورت مي‌باشند و مشتريان نهايي كه خريداران اصلي هستند تا نمايندگي‌هاي فروش و توزيع همگي عامل انسان را به عنوان هسته مركزي با خود همراه دارند. هوش هيجاني به عنوان توانايي درك احساسات و نياز ديگران كمك بسيار كارسازيست در جهت هدايت ديگران در راهي كه منتهي به اهداف بلند مدت و كوتاه مدت سازماني و رضايت افراد و جامعه مي‌شود.

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 12:57 |

1چكيده

گسترش كاربردهاي فناوري اطلاعات در عرصه فعاليت‎هاي اقتصادي و اجتماعي سبب ابداع و ارائه راه حل‌ها و راهكارهاي مختلف شده ‎است. طبيعي است كه هر يك از اين روشها و ابزارها، مبتني بر نيازي خاص و در جهت رفع مشكلات موجود ابداع و به خدمت گرفته شده اند. پورتال‌هاي سازماني نيز با در نظر گرفتن نيازهاي اطلاعاتي در حوزه مديريت مبتني بر شبكه يا اصطلاحاً شبكه محور طراحي و بكارگيري شده‎اند. امروزه كمتر مؤسسه يا سازماني را در كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه مي‎توان يافت كه از فناوري پورتال بي‌بهره باشد و از آن در جهت پشتيباني از اهداف سازماني استفاده نكرده باشد. پورتال‌هاي سازماني جداي از خدماتي كه در عرصه باز سازمان با اعمال مديريت متمركز ارائه مي‌كنند، فرصت‎هاي نويني را متناسب با توان اقتصادي و اجرايي سازمانها فراهم مي‎نمايند. اين بدان مفهوم است كه پورتال‌هاي سازماني زمينه همكاري‎هاي متقابل و امكان بهره‎برداري از توانائيهاي حرفه‎اي و سرمايه‎گذاري مشترك را در فعاليت‎هاي بازرگاني فراهم مي‎سازند. آنچه در پي مي آيد، تشريح نقش و كاركرد پورتال‌هاي سازماني در مديريت شبكه محور است

- مقدمه

در دهه پاياني قرن بيستم و در آستانه ورود به هزاره سوم، ظهور و گسترش فناوري اطلاعات كليه شئونات زندگي و تعاملات اجتماعي را دستخوش تحول نمود. تا حدي كه تمامي جوامع ناگزير از رويكرد به آن شدند (رحمتيان 1381). اينترنت شرايط تازه‎اي را پديد آورد كه در آن توليدكنندگان، تامين‎كنندگان، فروشندگان و مشتريان، و تقريباً همه عوامل دست‎اندركار يك چرخه اقتصادي قادر شدند در يك فضاي مجازي مشترك با يكديگر در ارتباط باشند و به تبادل اطلاعات، خدمات، محصولات و پول بپردازند. اينترنت تئوري‎ها و نظريات جديدي را به ميان آورده است كه يكي از مشخصه‎هاي اصلي آنها نگاه تازه‎اي به مقوله كسب و كار است (نوعي‌پور 1382).

به جرأت مي‎توان گفت كه تجارت الكترونيكي يكي از نمودها و كاربردهاي ويژه فناوري اطلاعات است و هم اكنون حجم وسيعي از خريد و فروش‎ها در كشورهاي پيشرفته به شيوه الكترونيكي صورت مي‎پذيرد. بر اساس آمارهاي رسمي اعلام شده، تجارت الكترونيكي آمريكا طي سال 2002 بالغ بر 6/1 هزار ميليارد دلار بوده است كه پيش بيني مي‎شود در سال 2006 به 1/7 هزار ميليارد دلار برسد. تجارت الكترونيكي مالزي در سال 2002، 7/13 ميليارد دلار بود كه پيش بيني مي‌شود در سال 2006 به بيش از 158 ميليارد دلار خواهد رسيد (شهيدي 1382). بديهي است كه رسيدن به چنين حجم‎هاي دلاري در تجارت الكترونيكي بر اساس مديريت و برنامه ريزی‌های مدون امکانپذير خواهد بود.

مؤسسات و سازمانهاي گوناگوني تاكنون با هدف ارائه راه‎حل‎هاي نوين جهت تسهيل فرايندهای مديريتی تشكيل و تأسيس شده‎اند. پورتال‌هاي سازماني1 به عنوان يكي از اين راه‎حل‎ها تا حدودي توانسته‎اند انتظارات و اميدهاي مديران را در عرصه‎هاي گوناگون مديريت برآورده سازند. معمولاً اولين نگراني مديران يافتن اطلاعات جديد و منابع اطلاعاتي موثق است. پورتال‌هاي سازماني با بررسي نيازهاي اطلاعاتي مديران، مجموعه‎اي از مسيرهاي مطمئن اطلاعاتي را در اختيار آنها مي‎گذارند. از آنجايي كه ارائه خدمات پورتال اساساً مبتني بر شبكه و به ويژه اينترنت مي‎باشد، پورتال‌هاي سازماني خدماتي فراتر از آدرس دهي اطلاعات را انجام مي‎دهند كه معمولاً شامل مواردي نظير كاوش، سرويس پست الكترونيك، نظر سنجي، گروههاي خبري و بحث و غيره است. امكان تعامل دو سويه ميان مديران و كاربران (کارمندان و ارباب رجوع) از طريق وب سايت اصلي پورتال و همچنين ديگر كاربران عضو در يك پورتال سازماني، زمينه بهره‎برداري هر چه بيشتر از فرصتهايي را كه در عرصه‎هاي گوناگون پديد مي‎آيند، فراهم ساخته است.  در ادامه اين مقاله نقش و كاركرد پورتال‌هاي سازماني را در مديريت شبكه محور مورد بررسي قرار مي‌دهيم.


2- پيدايش پورتال

همچنان كه استفاده از اينترنت در اوايل سال 1994 آغاز شد و سرعت گرفت، تعداد وب سايتها نيز به شدت افزايش پيدا كرد. اين پديده كه به خودي خود تقويت مي‌شد منجر به بروز ضرورت يافتن راهي براي كمك به امر ناوبري2 يعني جستجو و تحقيق شد. به اين منظور دو نوع از وب سايت‎ها يعني «فهرست‌هاي راهنما3» و «موتورهاي جستجو» پا به عرصه ظهور گذاشتند (مجله بزرگراه رايانه 1382).

فهرست‌هاي راهنما، راهنمايان وب بودند كه متشكل از ويراستاران انساني بوده و بر اساس مقولات مختلفي مانند هنر، تجارت، خبر، بهداشت و غيره سازماندهي شده بودند. نتيجه نهايي، معمولاً يك «پيوند4» به يكي از صفحات معين وب بود كه اطلاعات مورد نظر كاربر را در خود داشت.

از طرف ديگر، موتورهاي جستجو كلمات كليدي را از روي صفحات وب در بانكهاي اطلاعاتي گردآوري و تنظيم مي‌كردند كه جستجوگران مي‎توانستند به پرس و جو درباره آنها بپردازند. با وجود گسترش و تكامل موتورهاي جستجو همچنان اين سئوال به عنوان يك چالش مطرح بود كه چگونه دقيقاً چيزي را به كاربر بدهيم كه او مي‎خواهد؟ روند تكاملي وب سايت‎ها سبب شد تا به تدريج استراتژي‎هاي خود را از «پيوند دادن سريع كاربران» به «سايتهاي مقصد» تبديل نمايند. در اين مرحله ناظران صنعتي به فهرست‌هاي راهنما و جستجوي اوليه عنوان «پورتال» را دادند. اين اصطلاح را در سال 1997، هالسي مينور5 كه در آن زمان رئيس CNET بود، ابداع كرد. اين كلمه به همان معناي عادي «دروازه» و «درگاه» است (مجله بزرگراه رايانه 1382).

در حوزه اينترنت تعريف پورتال ماهيت متغير خود را حفظ كرد. در ساده‎ترين معنا، پورتال دروازه‎اي است به وب. پورتال سكوي پرتابي است كه هر كاربر قبل از رفتن به سراغ مقصدهاي ديگر بايد به صورت يك صفحه مبدأ از آن استفاده كند. مارشاك6 معاون گروه پاتريشيا سيبولد7 مي‎گويد: «پورتال‌ها باعث كاهش ميزان پرسه زدن افراد در وب مي‌شوند» (مجله بزرگراه رايانه 1382). در عين حال پورتال‌ها به تدريج تبديل به سايتهايي شدند كه هر كاربر در سراسر روز به منظور مديريت طيف وسيعي از فعاليت‎هاي روزمره خود، به سراغ آنها مي‎رود مانند بررسي كامل تيترهاي خبري، قيمت سهام، ارسال نامه الكترونيكي و پيامهاي دوربرد و پيوستن به تالارهاي گفتگو.

از اينرو پورتال‌ها وظايف بسيار متفاوتي را انجام مي‎دهند ولي جوهره همگي آنها متشكل از پنج عنصر اصلي است: مديريت، جستجو، محتوا، ايجاد گروههاي کاري و برنامه‎هاي خلاقيت فردي.


3- از پورتال تا يک محل کار الکترونيکي

پورتال نيز همانند اغلب مفاهيم رايج در فناوري اطلاعات بر اثر اينترنت و شبکه گسترده جهاني8  پديد آمد. کاربران عادي اينترنت معمولاً در هنگام ناوبري اطلاعات و کاوش موارد درخواستي خود در اينترنت مغلوب اقيانوس عظيم اطلاعات مي‌شدند. در نتيجه وب سايت‌هاي کاوش نظير Yahoo و AOL پديد آمدند تا به کاربران در يافتن مقاصد اينترنتي مورد نظرشان کمک کنند. اين پورتال‌هاي اوليه هيچگونه امکان تنظيم شخصي را به کاربران خود ارائه نمي‌کردند، بنابراين انتظار چنداني نداشتند که کاربران آنها همچنان به آنها وفادار باقي بمانند و از سايتي به سايت ديگري نروند.

پورتال‌ها اين وضعيت را با ارائه امکانات تنظيم شخصي به نحو چشمگيري تغيير دادند و کاربران آنها مي‌توانستند موضوعات درخواستي خود را مطابق سليقه، اولويت‌ها يا نيازهاي شخصي تغيير دهند و پيوندهاي مطلوبي را در ارتباط با موضوعات مختلف نظير اخبار، اطلاعات بازار بورس و سهام، تيم‌هاي ورزشي مورد علاقه، اوضاع جوي و هواشناسي و غيره به صورت متمرکز و در يک جا در اختيار داشته باشند. اين ويژگي پورتال‌ها سبب شد تا کاربران آنها نوعي تعلق خاطر به آنها پيدا کنند و هر کاربر مرتباً به پورتال شخصي خود مراجعه نمايد. همين امر سبب شد تا همان وب سايت‌هاي کاوش اوليه يعني Yahoo و AOL با افزودن قابليت‌هاي بيشتر به صفحات اصلي خود مانند امکان ارسال سريع پيام‌هاي کوتاه، گروههاي بحث، صفحات شخصي رايگان، آلبوم‌هاي عکس‌هاي شخصي و خانوادگي و سرويس‌هاي رايگان پست الکترونيکي کارايي و بهره‌وري خود را افزايش دهند و در نتيجه وفاداري بيشتري را از سوي کاربران هميشگي خود دريافت نمايند. بدين ترتيب بر اساس مطالعات به عمل آمده روشن شد که کاربران به هنگام مراجعه به اين وب سايت‌ها وقت بيشتري را نسبت به گذشته صرف ديدن صفحات گوناگون آنها مي‌کنند (گروه نرم‌افزاري آي بي ام 2002).

کاربران سازماني و به ويژه مديران نيز به اين نتيجه رسيدند که از همان قابليت‌هاي پورتال‌هاي اينترنتي براي مديريت منابع سازماني خود اعم از منابع اطلاعاتی و انسانی (پرسنل) استفاده نمايند که البته يافتن اينگونه منابع اطلاعاتي (به لحاظ تخصصي بودن وظايف سازمانها) در اينترنت کار دشواري به نظر مي‌آمد. افزودن ابزارهاي همکاري، تعامل با سيستم‌هاي تبادل، گسترش امکانات به تجهيزات ارتباط از راه دور همزمان با جذب کاربران و مشتريان جديد و مرتبط ساختن شرکاء و تأمين کنندگان به يک وب سايت مشترک، سبب شد تا پورتال در مسير تکاملي خود تبديل به يک فضاي کسب و کار الکترونيکي شود. اين امر راهي را براي کاربران فراهم مي‌کند تا به وسيله آن منابع، روابط و زنجيره ارزش9  يک سازمان را جهت انجام بهتر مشاغلشان مديريت کنند.


4- پورتال‌هاي سازماني

از اوايل سال 1997 كه استفاده از پورتال‌ها در عرصه‎هاي مختلف كاوش و بازيابي اطلاعات در اينترنت مورد توجه قرار گرفت، بسياري از سازمانهاي تجاري و غيرتجاري به فكر طراحي و ايجاد پورتال‌هاي سازماني براي خود و پرسنل و كاربران يا به عبارت بهتر مشتريانشان افتادند. شركت‎هايي مانند مايكروسافت  و آي بي ام  هم وارد اين ميدان شدند كه اين رقابت همچنان ادامه دارد.
پورتال‌هاي سازماني اساساً با دو هدف طراحي و در سطح سازمانها مستقر شدند. اين دو هدف شامل مديريت متمركز اطلاعات تجاري در سازمانها و ارائه خدمات اطلاعاتي روزآمد مي‎باشند. پورتال‌هاي سازماني از يك سو امكان مديريت متمركز در سازمان را براي مديران و معاونان مؤسسات و سازمانها فراهم مي‎كنند و پنجره اي شفاف از سازمان را در مقابل چشم آنها قرار مي‎دهند و از سوي ديگر كاربران و مشتركين خود را از آخرين اخبار و اطلاعات مربوط به حوزه‎هاي كاري و تجاري آگاه مي‎سازند. اين پورتال‌ها علاوه بر اطلاع‎رساني زمينه‎هاي تعامل ميان مديران و كارمندان و مشتريان يا كاربران را ايجاد مي‎نمايند. محيط شبكه‎اي پورتال‌هاي سازماني به گونه‎اي طراحي مي‎شود كه يك كاربر پس از ورود به آنها خود را در فضاي مجازي يك محيط تجاري يا كاري مي‎يابد و علاوه بر انجام امور اجرايي و تجاري در سراسر اوقاتي كه در اين محيط به سر مي‎برد احساسي از لذت را همراه با آموزش تجربه مي‌نمايد. يكي ديگر از ويژگي‎هاي پورتال‌هاي سازماني اين است كه كاربران با مشاركت در فعاليت‎هاي مبتني بر شبكه  خلاقيت‎هاي فردي را در خود پرورش مي‎دهند. امكانات تنظيم شخصي‎  كه معمولاً در هر پورتال سازماني پيش‎بيني و ارائه مي‎شود ضمن به چالش گرفتن تجربيات فردي كاربران در كار با امكانات شبكه‎اي و بسترهاي ارتباطي، زمينه‎هاي خلاقيت آنها را به شيوه‎اي كاربردي ايجاد مي‎نمايد.

قابليت‎هاي موجود در پورتال‌هاي سازماني نظير كاوش، فهرستهاي موضوعي، سرويس‎هاي صفحات زرد10 براي يافتن شركت‎هاي محلي، سرويس‎هاي يافتن افراد براي رديابي شماره تلفن‎ها يا آدرس‎هاي پست الكترونيكي، تيترهاي خبري، قيمت سهام، نتايج ورزشي، پيش‎بيني وضع هوا، اطلاعات مسافرتي و پروازي، فهرست رويدادهاي محلي، گروهاي بحث و گفتگو، تابلوي پيامها، سرويسهاي ارسال و دريافت سريع پيامها، آگهي‌ها و پيشنهادهاي تجاري، دفترچه‎هاي آدرس، تقويم و ديگر قابليت‎هاي كاربردي حقيقتاً آنها را تبديل به محيط‎هاي شبكه‎اي كرده‎اند كه كاربران پس از چند مورد استفاده و بهره‎برداري از آنها ديگر نمي‎توانند از عضويت در آنها چشم‎پوشي كنند. اين به معني وابسته نمودن كاربران به يك محيط خاص شبكه‎اي نيست، بلكه به معني ايجاد اعتماد در كاربران و مشتريان جهت مراجعه آنها به يك محل خاص در اينترنت به منظور انجام امور تجاري و اداري است.

امروزه روشن شده است كه كاربران پورتال‌هاي سازماني حدود يك سوم از زمان خود را صرف انجام جستجو، يك سوم را صرف پيامها و مشاركت در تالارهاي گفتگو و يك سوم ديگر را صرف دستيابي به ديگر محتويات مي‎كنند (مجله بزرگراه رايانه 1382). امكانات ارتباط از راه دور نظير سيستم پيام كوتاه11 كارايي پورتال‌هاي سازماني را چند برابر ساخته است. كاربران اين پورتال‌ها ديگر حتي براي ارتباط با پورتال مورد نظر نياز به حضور فيزيكي در محل كار يا منزل جهت استفاده از رايانه شخصي ندارند، بلكه مي‌توانند از طريق تلفن همراه خود و ديگر تجهيزات ارتباطي بي‎سيم نسبت به امور اداري و بازرگاني خود واكنش‎هاي مناسب و به موقعي را نشان دهند. به عبارت ديگر پورتال‌ها قادر به بهره‎برداري مفيد و مؤثر از فناوري‎هاي بي‎سيم جهت برآورده ساختن نيازهاي ارتباطي مشتركين خود شده‎اند. همه اينها كارايي پورتال‌هاي سازماني را بيش از گذشته نمايان ساخته‌اند.


5- چارچوب يک پورتال

يک فضاي کاري پورتال صرفاً با قرار دادن يک طرح جذاب بر روي انبوهي از منابع محتوايي و کاربردهاي مربوط به آن که قبلاً کاوش در آنها به سختي صورت مي‌گرفت، حاصل نمي‌گردد. در واقع چالش ساختن يک پورتال در سطحي عالي در صفحه واسط کاربر آن نيست، بلکه در فراهم نمودن فرايندهاي تجاري و کاري يکپارچه‌اي است که از ميان بسياري از سامانه‌هاي فناوري اطلاعات مي‌گذرند تا چنين فرايندهايي را به صورت يک مجموعه واحد درآورند و قابليت‌هاي کاوش جامع، دسترسي و يکپارچه سازي کاربردي، تنظيم شخصي، استقرار، مديريت، همکاري، مديريت محتوايي شبکه، استقرار تخصص، هوش تجاري، تجزيه و تحليل کمي، امنيت و ميزباني ديگر گزينه‌هاي منحصر به سازمان را ايجاد نمايند. فروشنده اي که شما براي خريد خودتان انتخاب مي‌کنيد، بايد بتواند کليه اين قابليت‌ها را يا به صورت مستقيم و يا از طريق مجموعه اي از شرکاء فراهم نمايد تا آنها را با يکديگر ترکيب و مجتمع نموده و اطمينان يابد که اين خدمات مناسب هستند و تداوم خواهند يافت.

اين يکپارچه‌سازي ممکن است آسان به نظر برسد، اما ماده و محتواي اصلي آن شامل انبوهي از نرم افزارهاي ميانجي12 است که با ساختارهاي شبکه اي موجود درگير و ترکيب مي‌شوند و شرايطي را به وجود مي‌آورند که در بهترين شکل خود به عنوان چارچوب پورتال عمل مي‌نمايد و مي‌تواند با نيازهاي متنوعي منطبق گردد و فضاي مناسبي را براي چيزي بيش از يک محصول فراهم نمايد. اين رويکرد فراتر از انتظار شرکت‌هايي نظير IBM بوده است (گروه نرم‌افزاري آي بي ام 2002). اين شرکت در ايجاد خانواده پورتال Websphere خود به چيزي فراتر از اين دست يافت. مزايايي که از طريق استخراج ارزش‌هاي کاملاً جديد پورتال نظير کاربردهاي جاري، محتوا و ويژگي‌هاي تخصصي آن عايد کاربر مي‌شد، در واقع مجموعه اي از دارايي‌هاي محتوايي پورتال را تبديل به يک فضاي کاري منفرد، جامع و مبتني بر تجارت الکترونيکي ساخت. هر يک از پياده سازي‌ها و کاربردهاي پورتال متمرکز بر هدفي خاص مي‌باشد. پورتال‌هاي تجارت به کارمندان (B 2 E) متمرکز بر يکپارچه سازي کاربردهاي سازماني، توسعه اجتماعي و حرفه اي و همکاري برابر هستند در حاليکه پورتال‌هاي تجارت به تجارت (B 2 B) تمرکز خود را معطوف بر امنيت اکسترانت13 و کاربردهاي عمومي (سلسله مراتبي) کرده اند. پورتال‌هاي تجارت به مشتري (B 2 C) متمرکز بر قابليت‌هاي سنجش، اجراي تبادلات و حفظ مشتري هستند. در رأس هر يک از پورتال‌ها مي‌تواند تمرکز بر خود پورتال باشد، ضمن آنکه مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي بيشتري را ممکن است در يک پورتال صنعتي تجاري بيابيم که هدف آن به عنوان مثال، در خصوص پورتال يک شرکت توليد کننده دارو مي‌تواند پردازش فرايندهاي تأييد دارو توسط وزارت بهداشت باشد. قبلاً، اين ويژگي‌ها از طريق چندين پورتال براي يک سازمان فراهم مي‌شد و از سوي گستره وسيعي از فروشندگان نرم افزارهاي پورتال پشتيباني مي‌گرديد که هر يک به جنبه خاصي از پورتال پرداخته بودند. به عنوان مثال، مي‌توان گفت که يک بانک تجاري بزرگ از يک پورتال (B 2 C) قابل دسترسي براي مشتري استفاده مي‌کند که مشتريان تجاري از طريق آن مي‌توانند به حسابهاي خود دسترسي داشته باشند، به انتقال وجوه و دارايي‌ها بپردازند، اطلاعات مربوط به محصولات جديد را بدست آورند و اطلاعات و اخبار مربوط به حسابهاي خود را دريافت نمايند. علاوه بر اينها، بانک مذکور از يک پورتال تجارت به تجارت (B 2 B) استفاده مي‌کند که از طريق آن پرداخت وام‌هاي کوتاه مدت از بانک‌هاي تجاري بزرگ به بانک‌هاي کوچکتر مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد. مديريت اين روابط چندگانه فروشنده - خريدار، يک کار چندگانه و ترکيبي را براي تيم فناوري اطلاعات سازمان به وجود مي‌آورد.

پورتال‌ها به چارچوب يکپارچه تري تبديل شده اند؛ چيزي که به عنوان راهي براي استقرار محتوا آغاز شد،  اکنون مبنايي شده است که از طريق آن تبادلات چندگانه صورت مي‌گيرند، مديريت شبكه محور را امکان پذير ساخته است و با مشارکت کنندگان بسياري در تعامل مي‌باشد. همانطور که ملاحظه مي‌شود، تعريف کاربردي از پورتال (گروه نرم‌افزاري آي بي ام 2002) متمرکز بر نيازهاي چندگانه بازار است: E 2 E, B 2 E, B 2 C, B 2 B. يک پورتال بايد به سرعت مستقر شود، اما در عين حال بايد به نحو گسترده اي در ميان کاربران مختلف به صورت شخصي تنظيم شود، گستره اي وسيع از محتويات گوناگون را در بر بگيرد، همکاري لازم را ميان کساني که در ارتباط با يک موضوع خاص نياز به کمک و مشارکت ديگران دارند، فراهم نمايد و در تعامل با زمينه طراحي شده خود از انعطاف کافي برخوردار باشد و بالاخره اينکه يک فضاي کاري الکترونيکي مناسبي را براي کاربران خودش به وجود آورد. به طور کلي، پورتال فضاي کاري سنتي و محصول محور را به يک فضاي پرتحرک تر، شخصي شده و قابل تعامل و مشارکت با مشتريان بيشتر تکامل و ارتقاء مي‌دهد. براي اغلب افراد اوج خلاقيت‌هاي الکترونيکي آنها در عرصه‌هاي کاري و شغلي، در ارسال يک فايل الکترونيکي به وسيله پست الکترونيکي خلاصه مي‌شود. اين افراد تنها از 5 درصد از امکانات قابل ارائه در يک پورتال استفاده مي‌کنند. 95 درصد ديگر از امکانات موجود در يک پورتال منتظر کساني است که به سراغ آن مي‌آيند و از اين امکانات در جهت ارتقاي شغلي و حرفه اي خود استفاده مي‌کنند.


6- اجراي مديريت در پورتال‌هاي سازماني

اسفاده از فناوري اطلاعات در انجام امور اداري، داراي دو تأثير عمده ملي است:  يكي «رشد اقتصادي»و ديگري «افزايش بهره‎وري». بررسي‎هاي انجام شده بيانگر اين مطلب است كه بازگشت سرمايه فناوري اطلاعات در كشورهاي مختلف، رقمي بين 50 تا 100 درصد مي‎باشد. در كشورهاي پيشرفته همچون آمريكا، سرمايه‎گذاري در فناوري اطلاعات باعث بازگشت سرمايه 6/70 درصدي در توليد ناخالص داخلي  مي‎شود؛ در واقع سهم بالايي در رشد اقتصادي به نسبت ساير سرمايه‎گذاري‎هاي كشور دارد (كرامر 1381). به علاوه باعث افزايش چشمگير بهره‎وري شده كه از طريق مشاركت در سيستم‎هاي توليد و فروش (بازار) جهاني كه پايه همگي، فناوري اطلاعات مي‎باشد، حاصل مي‎گردد.

شبكه‎هاي رايانه‎اي، بازگشت سرمايه و ارزش استفاده از فناوري اطلاعات را افزايش مي‎دهند. قدرت اقتصادهاي شبكه‎اي در اين است كه متناسب با افزايش حجم و اندازه شبكه، ارزش به‎كارگيري فناوري اطلاعات را افزايش مي‎دهند. براي توضيح بيشتر مطلب، مي‎توان مشاهده كرد كه يک رايانه شخصي به تنهايي، بهره‎وري را به ميزان محدود و مشخصي افزايش مي‎دهد. حال اگر اين رايانه به شبكه‎اي متصل گردد كه بتواند با به اشتراك گذاشتن اطلاعات، ارتباطات و همكاري‎هاي سازماني را نيز ميسر سازد، بالطبع بهره‎وري آن چندين برابر مي‎شود. در همين حال، وقتي به ميليونها رايانه ديگر در جهان نيز متصل مي‎گردد و امكانات گسترده شبكه‎اي، تجاري، سازماني و غيره را مورد بهره‎برداري قرار مي‎دهد، بهره‌وري آن نيز بسيار افزايش مي‎يابد. به علاوه، هنوز شاهديم كه تمامي پتانسيل‎هاي شبكه اينترنت، مورد شناسايي و بهره‎برداري قرار نگرفته است. پورتال‌هاي سازماني تنها به عنوان يكي از راه‎حل‎هاي ممكن در جهت بهره‎وري هر چه بيشتر در عرصه فعاليت‎هاي اداري و تجاري طراحي و ارائه شده اند.

آنچه كه در اين ميان مهم به نظر مي‎رسد، فرايند و چگونگي اجراي مديريت در اين پورتال‌هاست. پورتال‌هاي سازماني به لحاظ برخورداري از ويژگيها و قابليت‎هاي خاص توانسته‎اند محيط مناسبي را براي انجام امور اداري فراهم سازند. بخش اعظمي از فعاليت‎هاي سازماني ميان فروشنده و خريدار در چارچوبي صورت مي‎گيرد كه مورد توافق طرفين مي‎باشد ضمن آنكه تجارب علمي و فني طرفين به خودي خود نوعي ارزش افزوده محسوب مي‎شود. در يك جمع‎بندي كلي از فرايندهايي كه در يك پورتال سازماني در ارتباط با اجراي مديريت صورت مي‎گيرد، مي‎توان به اين مراحل اشاره نمود:

  •  ارتباط مدير با حوزه مديريت در پورتال
  •  آگاهي از آخرين وضعيت و اطلاعات مربوط به کاربران (پرسنل و ارباب رجوع سازمان) 
  •  مطالعه و بررسي پيامهاي دريافتي و ارسال پاسخهاي مناسب
  •  بررسي فرصتهاي تجاري و تعيين گزينه‎هاي برتر
  •  دريافت مشاوره از معاونان و واحدهای تابعه
  •  اعلام نظر و صدور دستورات 
  •  تصميم‎گيري و تصميم سازي
  •  خريد، سرمايه‎گذاري يا معرفی خدمات
  •  دريافت مبالغ و هزينه‎هاي مربوط از طرق الكترونيك
  •  ارزيابي از فعاليت‎هاي صورت گرفته براي برنامه‎ريزي‎هاي آتي


7- پورتال‌هاي سازماني و سرمايه‎گذاري مشترك

اقتصاد دانان اخيراً دريافته‎اند كه هزينه توسعه تكنولوژي‎هاي پيشرفته، سالانه 10 درصد افزايش مي‎يابد، و در واقع هر هفت سال و سه ماه يكبار دو برابر مي‎شود (بوشهري 1381). در اين شرايط حتي كشورهاي ثروتمندي مانند آمريكا، انگليس و غيره نيز مجبور هستند برخي پروژه‎هاي خود را با كشورهاي ديگر شريك شوند. بنا‎بر‎اين رويكرد مشاركت به ويژه در حوزه‎هاي اقتصادي كه اصطلاحاً سرمايه‎گذاري مشترك14 ناميده مي‌شود، يك واقعيت اجتناب ناپذير است.

مهمترين شرط توفيق سرمايه‎گذاري مشترك، برخورداري از همكاري گروهي و اشتراك مساعي براي دستيابي به اهداف مشترك است. پورتال‌هاي سازماني با ايجاد فضاهاي گروهي بر روي شبكه در درجه اول امكان فعاليت‎هاي گروهي را فراهم مي‌سازند و در درجه بعد با استفاده از قابليت ‎هاي الكترونيك انجام تجارت الكترونيكي را عملي مي‎نمايند. درج آگهي‌ها و اطلاعات مربوط به فرصت‎هاي سرمايه‎گذاري، سرمايه‎گذاران بالقوه در سطح سازمانها را به سوي منابع و مراجع مربوطه هدايت مي‎كند. اين قابليتي است كه به صورت پويا و فعال در يك پورتال سازماني پيش‎بيني و ايجاد مي‎گردد.
از آنجايي كه دستورالعمل واحد و جهان شمولي براي سازماندهي پروژه‎هاي مبتني بر سرمايه‎گذاري مشترك وجود ندارد، سازماندهي آنها كار آساني نيست و تيزبيني و دقت زيادي مي‎طلبد. يكي از ويژگي‎ها يا به عبارتي هنر پورتال‌هاي سازماني اين است كه فضاي مبتني بر شبكه آنها سازماندهي سرمايه‎گذاري مشترك را به شيوه‎اي آسان عملي مي‌سازد، ضمن آنكه كليه طرفهاي ذينفع در اين سرمايه‎گذاري مي‎توانند به طور روزانه از كليه تغييرات و نوسانات مربوط به ارزش سهام خريداري شده و سود حاصل از آن آگاه شوند.

در واقع پورتال‌هاي سازماني در قالب يك بنگاه مشترك الكترونيك محلي براي ميزباني سرمايه‎گذاران و فعالان اقتصادي هستند كه اقدام به سرمايه‎گذاري مشترك در حوزه‎هاي مورد علاقه مي‌نمايند. معمولاً سرمايه‎گذاري مشترك به دو صورت قراردادي و سهامي شكل مي‎گيرد. پورتال‌هاي سازماني قابليت عقد قراردادهاي الكترونيك و فروش الكترونيك سهام را در خود دارند. راه‎اندازي پورتال‌هاي سازماني علاوه بر تسهيل امور تجاري سازمانها به جذب فرصتهاي سرمايه‎گذاري براي سرمايه‎گذاران بومي و داخلي كشورهاي در حال توسعه كمك شايان توجهي مي‌كند. موضوع ظريف ديگري كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه در پروژه‎هاي سرمايه گذاري مشترك، پس از خاتمه پروژه و حتي در حين انجام پروژه، خود پورتال به عنوان بخشي از دارايي‎هاي الكترونيك شركت‎هاي متولي يا سرمايه‎گذار محسوب مي‎گردد كه اين به نوبه خود باعث ارزش افزوده در فعاليت‎هاي تجاري الكترونيك مي‌شود. بديهي است پورتال در پايان فعاليت خود بر اساس آنچه كه اصطلاحاً چرخه حيات پورتال ناميده مي‎شود در قالب بخشي از دارايی‌های مبتنی بر شبكه شركت‎هاي وابسته به فعاليت‎هاي عادي و عمومي خود ادامه مي‎دهد و زمينه‎اي بالقوه براي اعلام سرمايه‎گذاري‎هاي مشترك در آينده خواهد بود.


8- هزينه ايجاد پورتال‌هاي سازماني و بازگشت سرمايه

عليرغم تعهداتي كه سازمانها نسبت به مشتريان خود در خصوص بازگشت سرمايه آنها در زمينه سرمايه‎گذاري مرتبط با فناوري مي‎سپارند، محاسبه مقادير بازگشتي كاري مشكل است. هزينه پياده‎سازي يك پورتال سازماني براي سازمانهاي بزرگ بالا است و در حين استقرار بالاتر هم مي‎رود كه اين به خاطر نياز روزافزون سازمانها و پديدار شدن نيازهاي جديد همزمان با طراحي و استقرار پورتال است. اما اگر فرايند طراحي و استقرار پورتال به درستي در يك سازمان صورت گيرد، منافعي كه در كوتاه مدت و دراز مدت عايد سازمان مي‌سازد به مراتب بيشتر از هزينه‎هاي صرف شده خواهد بود. بر اساس يك محاسبه به عمل آمده در ايالات متحده (پلز و هريس 2001) مجموع هزينه‎هاي راه اندازي يك پورتال سازماني (شامل نرم افزار براي ساخت صفحات مشتري پسند و يكپارچه‎سازي داده‎هاي ورودي در طول مدت نصب و راه‎اندازي پورتال) معمولاً از 150 هزار تا سيصد هزار دلار متفاوت است. اما براي انجام يك پروژه در عرض يك دوره دو ساله، شركت‎ها خود را آماده مي‎سازند كه بيش از يك ميليون دلار سرمايه‎گذاري كنند و اين تازه صرف يكپارچه سازي داده‎هاي پروژه مي‌شود كه از منابع مختلف گردآوري شده است.

هزينه ايجاد يك پورتال سازماني تقريباً براي 50 يا 500 نفر كارمند يكسان است، بنابراين هزينه آموزش كارمندان براي استفاده از پورتال با كاهش تعداد آنها تقليل مي‎يابد. ايجاد يك پورتال سازماني براي يك سازمان با پرسنلي كمتر از 500 نفر مفيد است، اما به لحاظ اقتصادي چندان به صرفه نيست. اگر تعداد كاربران يك پورتال سازماني به مرز 700 نفر برسد، آنگاه ايجاد چنين پورتالي به صرفه خواهد بود (پلز و هريس 2001).  وقتي تعداد كاربران يك پورتال از پرسنل شاغل در يك سازمان فراتر مي‎رود و مجموعه‎اي از چند سازمان را در بر مي‎گيرد و كاربراني به تعداد حد اقل 2000 نفر مي‎يابد و افراد بيشتري از آن استفاده مي‎كنند، مي‎توان گفت كه چنين پورتالي به اهداف اقتصادي خود بيش از هر زمان ديگري نزديك شده است.

معمولاً كاربران يك پورتال سازماني نگران عمر و تداوم خدمات پورتال هستند. هزينه خدمات پورتال و پشتيباني فني مي‎بايست از همان ابتدا محاسبه شود و در قالب بودجه شركت يا شركت‎هاي سرمايه‎گذار و يا از طريق دريافت حق اشتراك و هزينه درج آگهي‎هاي تجاري از مشتركان و مؤسسات دريافت شود. اگر قرار باشد كه پورتال سازماني تبديل به محلي براي نشان دادن تغييراتي شود كه در سازمان بروز مي‎يابند، ايجاد يك زيرساخت مديريتي براي پورتال ضروري خواهد بود تا اطمينان لازم حاصل شود كه پورتال مرتباً خود را با نيازهاي سازماني تطبيق مي‎دهد.


9- نتيجه گيري

اصطلاح پورتال امروزه واژه اي مشترک از زبان رايج در فضاهاي اداري شده است. تعريف پورتال از ديدگاههاي متفاوتي امکان پذير است، زيرا کاربران امکانات زيادي را براي آن متصور مي‌شوند. تا کنون تعابير گوناگوني از پورتال ارائه شده است. همانطور که گذشت يک پورتال به عنوان يک فضاي کاري براي مديريت مبتني بر شبکه با امکان تنظيم شخصي و محتوايي و برخوردار از قابليت‌هاي مشارکت با ديگر همکاران و دسترسي بي سيم تعريف شده است. اما آنچه که در حوزه مديريت به ويژه مديريت مبتنی بر شبکه براي يک پورتال مطرح مي‌باشد، عبارت است از تمرکز بر روي آنچه که پورتال‌ها مي‌توانند براي يک سازمان فراهم کنند و اثربخشی آنها را افزايش دهند. استفاده از واژه جمع «پورتال‌ها» نيز اتفاقي نيست چرا که سازمانها براي مواجهه با مسائل چندگانه خود در حوزه‌های مديريتی معمولاً بيش از يک پورتال دارند. نقش پورتال‌های سازمانی در انجام امور اداری و اعمال مديريت، آن را تبديل به يک محل کسب و کار الکترونيکي براي کاربران آن به ويژه مديران نموده است. پورتال‌هاي سازماني جداي از خدماتي كه در سازمانها ارائه مي‌كنند، فرصت‎هاي بازرگاني نويني را متناسب با توان اقتصادي و اجرايي سازمانها فراهم مي‎نمايند. نمونه بارز اين گونه فعاليت‌ها در آنچه که امروزه تحت عنوان سرمايه گذاري مشترک مطرح مي‌باشد، قابل مشاهده است.


 

مراجع


بوشهري، عليرضا. 1381. سرمايه‎گذاري مشترك. گسترش صنعت 611: 15.

رحمتيان، امير رضا. 1381. فروش در اقتصاد ديجيتال. گسترش صنعت 611: 12-14.

شهيدي، مهدي. 1382. تجارت الكترونيكي ابزاري براي كاهش شكاف ديجيتالي. عصر ارتباط 22: 5.

كرامر، كنت. 1381. چارچوبي براي سياست ملي فناوري اطلاعات. ترجمه محمدرضا ميرزا اميني. گسترش صنعت 611: 14-15.

مجله بزرگراه رايانه. 1382. پورتال‌هاي آنلاين. بزرگراه رايانه 56: 129-131.

نوعي پور، بهروز. 1382. مديريت زنجيره فراهم كنندگان. شبكه شهريور: 44-47.

IBM Software Group. 2002. Making Portals Fit for E-Business. KM World Magazine May.

Pelz, A. and C. Harris .2001. The Need for Portals. KM World Magazine December

پي‌نوشت‌ها


1. Enterprise Information Portals (EIPs)

2. Navigation

3. Directories

4. Link

5. Halcy Minor

6. Marshak

7. Patricia Seybold

8. World Wide Web

9. value chain

10. Yellow pages

11. Short Message System (SMS)

12. Middleware

13. Extranet

14. Joint Venture

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 و ساعت 12:55 |

 

 

موافقتنامه تجارت آزاد امريكاي شمالي (نفتا)

North American Free Trade Agreement - )NAFTA(

اشاره:

بلوك‌هاي اقتصادي كه در مناطق مختلف جهان با حضور چند كشور تشكيل مي‌شود، فرصت‌هاي تجاري و سرمايه‌گذاري سودمندي را در اختيار بخش خصوصي فعال در آن كشورها قرار مي‌دهد تا بتوانند فعاليت خود را در قلمرو كشورهاي عضو گسترش دهند و از ترجيحات تجاري و آزادي سرمايه‌گذاري بهره‌برداري نمايند. اين امر در نهايت توسعه اقتصادي كشورهاي ياد شده را به دنبال خواهد داشت، ضمن آنكه با بهره‌جويي از مزيت‌هاي نسبي موجود و قابل خلق در كشورهاي عضو به لحاظ وجود استعدادهاي طبيعي‌شان و تقويت بنيه رقابت شركت‌هاي فعال كمك بسزايي دارد. رفع موانع تجاري و سرمايه‌گذاري، كاهش تعرفه‌هاي تجاري در مدت معيني مورد توافق و گسترش همكاري‌هاي اقتصادي از مزيت‌هاي بلوك‌هاي اقتصادي منطقه‌اي است.

موافقتنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا) از بلوك‌هاي اقتصادي است كه در اواخر دهه 1980 پا گرفت و در دهه 1990 ميلادي با الحاق مكزيك به آن سه كشور امريكا، كانادا و مكزيك را در برگرفت.

در اين شماره نشريه «بررسي‌هاي بازرگاني» با نحوه تشكيل و حوزه فعاليت موافقتنامه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا) آشنا مي‌شويم

 


موافقتنامه تجارت آزاد امريكاي شمالي (نفتا) حاصل موافقتنامه تجارت آزاد بين امريكا و كانادا است كه در ژانويه 1988 امضا شد و از ژانويه 1989 به اجرا درآمد. مذاكرات در خصوص شرايط نفتا كه عضويت مكزيك در منطقه تجارت آزاد را نيز در برگيرد، در اكتبر 1992 پايان يافت و در دسامبر همان سال امضا شد. اين موافقتنامه سرانجام در نوامبر 1993 تصويب و از اول ژانويه 1994 اجرا شد.

 

اعضا

سه كشور كانادا، مكزيك و امريكا اعضاي موافتنامه تجارت آزاد امريكاي شمالي (نفتا) هستند.

مواد اصلي موافقتنامه

طبق موافقتنامه نفتا تمام محدوديت‌هاي تجارت و سرمايه‌گذاري ميان كانادا، مكزيك و امريكا در مدت 15 سال بتدريج از بين مي‌رود. اكثر تعرفه‌هاي تجارت محصولات كشاورزي ميان امريكا و مكزيك به سرعت برداشته شد و تعرفه 6 درصدي محصولات كشاورزي (شامل ذرت، شكر و برخي ميوه‌ها و سبزي‌ها) در مدت 15 سال برداشته خواهد شد. تعرفه خواروبار و منسوجات قرار است در مدت ده سال در هر سه كشور حذف شود. مكزيك قرار است بخش مالي خود را به روي سرمايه‌گذاري امريكا و كانادا بگشايد و تمام محدوديت‌ها تا سال 2007 برداشته خواهد شد. تاكنون موانع سرمايه‌گذاري در اكثر بخش‌ها برداشته شده است به استثناي نفت در مكزيك، فرهنگ در كانادا و خطوط هواپيمايي و ارتباطات راديويي در امريكا. قرار بود مكزيك روش توزيع از مسير دولتي را آزادسازي كند و روش‌هاي ترجيحي براي شركت‌هاي داخلي را در مدت ده سال بردارد. در بخش حمل و نقل، وسايط نقليه سنگين آزادي كامل حركت بين سه كشور تا سال 2000 برقرار شد. به عنوان يك اقدام داخلي، شركت‌هاي حمل و نقل مي‌بايست درخواست مجوزهاي ويژه براي سفر در مرزهاي هر كشور بيش از حد جاري 20 مايل (32 كيلومتر) را مي‌كردند كه اين امر در دسامبر 1995 كمي قبل از زمان برنامه‌ريزي شده براي اجراي طرح، به تعويق افتاد. علت تعويق نگرانيهايي از سوي دولت امريكا در خصوص اجراي استانداردهاي كافي ايمني از سوي رانندگان مكزيكي بود. در آوريل 1998، پنجمين نشست وزارتي سه عضو كميسيون تجارت آزاد در شهر پاريس فرانسه برگزار شد و با رفع تعرفه‌ها در خصوص 600 كالا از جمله مواد شيميايي، دارويي، فولاد و محصولات سيمي، منسوجات، اسباب بازي و ساعت از اول اوت موافقت كردند. در نتيجه اين توافق، تعدادي از تعرفه‌ها زودتر از زمان ده ساله كه در ابتدا برنامه‌ريزي شده بود، برداشته شد.

در ضمن پذيرفته شد كه در صورت ورود ناگهاني كالا از يك كشور به كشور ديگر كه بر صنعت داخلي آن تأثير نامطلوبي بگذارد، كشور زيان‌ديده ماده «تحميل تعرفه‌هاي كوتاه‌مدت مرجوعي» را در كوتاه‌مدت اجرا مي‌كند.

اختلاف‌ها در اولين مرحله از سوي مشاوره بين دولت‌ها حل خواهد شد. اگر اختلافي در مدت 30 يا 40 روز حل نشد، دولت ممكن است درخواست برگزاري نشست كميسيون تجارت آزاد را بكند. كميسيون در اكتبر 1994 يك كميسيون صلاحيت‌دار «اختلاف‌هاي تجاري خصوصي» را براي توصيه روش‌هاي حل چنين اختلاف‌هايي، ايجاد كرد. اگر كميسيون قادر به حل اختلاف نبود، گروهي از كارشناسان موضوع مربوطه براي قضاوت انتخاب شده و اقدام مي‌نمايند. تا سپتامبر 1996، حدود 80 اختلاف تجاري به كميسيون تجارت آزاد براي قضاوت رجوع شد كه اغلب آن از سوي شركت‌هاي بخش خصوصي بود. در ماه ژوئن همان سال، كانادا و مكزيك تصميم خود براي ارجاع قانون هلمز برتون امريكا در خصوص تجارت با كوبا را به كميسيون اعلام كردند. آنها ادعا كردند اين قانون كه اقدام‌هاي تنبيهي در مقابل شركت‌هاي خارجي كه در تجارت با كوبا هستند را اعمال مي‌كند، محدوديت‌هاي ناروايي را بر شركت‌هاي كانادايي و مكزيك تحميل مي‌كند و بنابراين در تناقض با نفتا است. گرچه در آغاز سال 1997، اجراي قانون هلمز برتون براي مدت شش ماه از سوي دولت امريكا به تعويق افتاد. سپس در آوريل 1997 اين قانون بار ديگر به تعويق افتاد كه به علت توافق سازشي با اتحاديه اروپا بود.

اعضاي نفتا در دسامبر 1994 يك دعوتنامه رسمي براي شيلي فرستادند و از اين كشور درخواست عضويت در اين موافقتنامه را كردند. مذاكرات رسمي در خصوص ورود شيلي در ژوئن 1995 آغاز شد، اما در دسامبر متوقف شد، زيرا كنگره امريكا انجام مذاكرات را تصويب نكرد. شيلي در فوريه 1996، مذاكرات در سطح عالي را با كانادا در خصوص ابعاد وسيع موافقتنامه تجارت آزاد دوجانبه آغاز كرد.

شيلي كه موافقتنامه‌هاي تجاري دوجانبه بسياري با مكزيك داشت، در نظر داشت موقعيت خود را با عضويت در نفتا از طريق قرارداد پيشنهاد شده با كانادا، ارتقا بخشد. موافقتنامه دوجانبه كه حذف بسياري از حقوق گمركي تا سال 2002 را در برداشت، در نوامبر 1996 امضا شد و در ژوئيه 1997 از سوي شيلي تصويب شد. در همين حال دولت امريكا در نوامبر 1997 مي‌بايست برداشتن پيشنهاد پيگيري سريع از دستور جلسه قانوني را به دليل حمايت ناكافي از سوي كنگره را درخواست كند.

در آوريل 1998، رؤساي 34 كشور در سانتياگو با يكديگر ملاقات و به طور رسمي توافق كردند، روند مذاكرات را براي ايجاد منطقه آزاد تجاري امريكا (FTAA) برقرار كنند، دولت امريكا با گسترش تدريجي مواد تجاري نفتا بر پايه دوجانبه، پيشنهاد اوليه ايجاد «فتا» را مطرح كرد.

در چارچوب توافق شده توسط وزراي تجارت 34 كشور كه در ماه مارس 1998 با يكديگر ملاقات كردند، آنها بايد مذاكره مي‌كردند و مواد «فتا» را بر اساس ملي و به عنوان بخشي از يك بلوك اقتصادي فرعي منطقه‌اي مي‌پذيرفتند. در همين چارچوب ديده شده بود كه فتا مي‌تواند در كنار انجمن‌هاي فرعي منطقه‌اي شامل «نفتا» ايجاد شود، كانادا قرار بود رياست «فتا» را تا 31 اكتبر 1999 عهده‌دار باشد. مذاكرات براي جمع‌بندي اين موضوع قرار است در 31 دسامبر 2004 و به رياست مشترك برزيل و امريكا برگزار شود.

 

موافقتنامه‌هاي الحاقي

در طول سال 1993، در پي فشار داخلي، دولت جديد امريكا درباره دو موافقتنامه جانبي با شركايش در نفتا مذاكره كرد كه قرار بود امنيت حقوق كارگران و محيط زيست را تأمين كند. «كميسيون همكاري كار» بر اساس موافقتنامه همكاري كار امريكاي شمالي (NAALC) براي نظارت بر اجراي قوانين كار و برقراري همكاري در اين خصوص، ايجاد شد.

كميسيون همكاري زيست محيطي براي مبارزه با آلودگي و تضمين اينكه توسعه اقتصادي به محيط زيست آسيب نمي‌رساند و نظارت بر رعايت قوانين زيست محيطي در سطوح نفتا و ملي، ايجاد شد. گروه‌هاي كارشناسي با مشاركت نمايندگان هر كشور تشكيل شد تا در صورت نقض بي‌دليل حقوق كارگران يا آسيب‌هاي زيست محيطي، قضاوت امر را به عهده گيرد. اين گروه‌ها قدرت اعمال جرايم و تحريم‌هاي تجاري را داشتند، اما مجبور به رعايت و مطابقت با مفاد «نفتا» و رعايت سيستم‌هاي قانوني آن بودند. در سال 1995 صندوق همكاري زيست محيطي امريكاي شمالي (NAFEC) تشكيل شد. اين صندوق كه تأمين مالي آن از سوي كميسيون همكاري زيست‌محيطي انجام مي‌شود، از طرح‌هاي زيست‌محيطي جامعه حمايت مي‌كند.

كميسيون همكاري زيست محيطي در فوريه 1996 براي اولين بار رضايت داد كه در خصوص يك شكايت مطرح شده از سوي طرفداران محيط زيست مبني بر رعايت نشدن قوانين داخلي زيست محيطي، تحقيق كند. طرفداران محيط زيست مكزيك مدعي بودند، از شركتي كه قرار است يك اسكله (لنگرگاه) براي كشتي‌هايي تفريحي (طرحي كه تخريب يك جزيره مرجاني را در بر داشت) بسازد، درخواست مطالعات تأثيرات زيست محيطي كافي نشده است. كميسيون همكاري زيست‌محيطي در ارايه يافته‌هايش در چنين موردي محدوديت داشت و فقط مي‌توانست حكمي در صورت طرح شكايت از سوي يك دولت عضو نفتا در مقابل ديگري، صادر كند.

كميسيون همكاري زيست‌محيطي بخش اعظم منابع خود را به تحقيقات انجام شده براي حمايت از رعايت قوانين و توافق‌هاي زيست‌محيطي اختصاص مي‌دهد. در اكتبر 1997، شوراي وزراي محيط زيست نفتا در مونترال كانادا ملاقات كردند و ساختار جديد براي فعاليت‌هاي كميسيون همكاري زيست‌محيطي را تصويب كردند. هدف اصلي كميسيون همكاري محيط زيست تهيه توصيه‌هاي مربوط به تأثير زيست‌محيطي موضوع‌هاي تجاري بود. همچنين توافق شد كه كميسيون همكاري محيط زيست فعاليت‌هاي تجاري در خصوص محصولات مطلوب محيط زيست را توسعه دهد و سرمايه‌گذاري بخش خصوصي در موضوع‌هاي تجاري زيست محيطي را تشويق كند.

با توجه به موافقتنامه همكاري كار امريكاي شمالي (NAALC)، ادارات ملي در هر سه كشور عضو نفتا براي نظارت بر موضوع‌هاي كار و رسيدگي به شكايت‌هاي مربوط به رعايت نشدن قوانين داخلي كار، ايجاد شد. گرچه اقدام‌هاي تنبيهي به صورت تحريم‌هاي تجاري يا جرايم (تا سطح 20 ميليون دلار امريكا) در شرايط خاص نقض قوانين ملي در خصوص كار كودكان، حداقل دستمزد يا استانداردهاي بهداشتي و ايمني، قابل اعمال بود، كميسيون همكاري كار تشكيل شد و با شوراي وزراي كار سه كشور همكاري مي‌كند.

امريكا و مكزيك در اوت 1993، با ايجاد يك كميسيون همكاري زيست‌محيطي (BECC) براي كمك به هماهنگ كردن طرح‌هاي بهبود زيرساختار و نظارت بر تأثير زيست‌محيطي موافقتنامه منطقه مرزي امريكا - مكزيك، كه قرار بود در آنجا فعاليت‌هاي صنعتي، صورت گيرد، موافقت كردند. محل استقرار كميسيون در سودادخوارز مكزيك است. كميسيون همكاري مرزي زيست‌محيطي در سال 1998 هفت طرح را تصويب كرد و مجموع طرح‌هاي تصويب شده‌اش به 26 طرح و هزينه 607 ميليون دلار امريكا رسيد. مكزيك و امريكا در اكتبر 1993 موافقتنامه ايجاد يك بانك توسعه امريكاي شمالي را توافق كردند كه قرار بود طرح‌هاي زيربنايي و زيست‌محيطي را در طول مرز امريكا - مكزيك تأمين مالي كند. تأسيس بانك توسعه امريكاي شمالي در فوريه 1999 با سهم مساوي دو كشور و سرمايه 3 ميليارد دلار تصويب شد و دو كشور هر كدام با پرداخت سهم اوليه به ميزان 550 ميليون دلار موافقت نمودند.

با توجه به موافقتنامه‌هاي الحاقي به «نفتا» سه نهاد «كميسيون همكاري زيست‌محيطي» (در سال 1994 در كبك كانادا)، «كميسيون همكاري كار» و «بانك توسعه امريكاي شمالي» (NAD Bank يا NADB) تأسيس شده‌اند كه هر يك از آنها يك گزارش سالانه از فعاليت‌هاي خود منتشر مي‌كنند.

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:39 |
                                                       NAFTA 

 North american free trade agreement        

 

پيمان تجارت آزاد آمريكاي شمالي ده ساله مي شود. اين پيمان موفقيت آميز از كار درآمد، اما موفقيت آن به گونه اي نبود كه طرفداران وعده داده بودند.

پيمان نفتا از آغاز در سه كشور عضو آن يعني آمريكا، كانادا و مكزيك با جنجال شديد آغاز شد و شرايط و مقررات آن- كه در اول ژانويه سال ۱۹۹۴ به اجرا درآمد- خط به خط مورد بحث و بررسي قرار گرفت. نفتا به رغم عنواني كه يدك مي كشيد، نتوانست تمام موانع و محدوديت هاي تجاري را بردارد و نسخه  نهايي معافيت ها و حذفيات آن مناقشات شديدي را به بار آورد. به علاوه، اصل اين توافقنامه نيز شديداً مورد انتقاد قرار گرفت. همگان دريافتند كه نفتا تلاش فوق العاده جسورانه اي براي تسريع در همگرايي اقتصادي، يا آن طور كه منتقدان گفتند، آزماييدن جهاني سازي بي حساب و كتاب است. به همين سبب منتقدان معتقد بودند نفتا موجب از بين رفتن مشاغل، وخيم تر شدن وضع فقرا و آغاز رقابت هاي زيست محيطي مي شود.

طرفداران نفتا نيز دعاوي جسورانه اي درباره مزاياي اين پيمان بر زبان راندند. آنها باور داشتند نفتا زمينه ساز فراهم شدن فرصت هاي شغلي بيشتر و بهتر، افزايش درآمدها و بهره مندي متناسب قشر فقير از امكانات، تسريع روند رشد اقتصادي خواهد شد و البته به اندازه اي كه چالش هاي زيست محيطي به بار مي آورد، منابع طبيعي افزون تري هم براي مقابله با آن چالش ها به دست خواهد آمد. جاي شگفتي نيست كه با گذشت ده سال از اين تجربه توانسته است برخي از مناقشات را برطرف كند. اكنون اكثر اقتصاددانان حوزه تجارت با عنايت به شواهد و قرائن، حاصل كار نفتا را موفقيت آميز مي دانند، چرا كه تجارت بين منطقه اي و سرمايه گذاري خارجي در كشورهاي عضو به ميزان زيادي افزايش يافته است. بدبينان به امر تجارت و مخالفان جهاني سازي نيز به همين شرح عملكرد نگاه مي  كنند و بيشتر حق را به جانب خود مي دانند. آنها مي گويند رشد اقتصادي مكزيك از سال ۱۹۹۴ تاكنون، در بيشتر سال ها كم بوده است. كافي است به روند رو به كاهش فرصت هاي شغلي در بخش توليد در آمريكا نظر بيفكنيد و اما در مورد مسايل زيست محيطي؛ كافي است يك بار به مناطق جنوب مرز مكزيك- محل اجتماع كارخانه هاي توليدي- برويد و يك نفس عميق بكشيد تا آلودگي هاي زيست محيطي را احساس كنيد.

منتقدان نفتا از حيث ملاحظات سياسي و پس از گذشتن ده سال از پي ريزي آن مي توانند ادعا كنند در مخالفت هاي خود به پيروزي رسيده اند. در كشور مكزيك كه به قصد كسب منافع بيشتري از تجارت آزادتر به عضويت نفتا درآمد (چون موانع تجارت آزاد در آغاز كار بسيار بيشتر بود) و طبق اكثر بررسي هاي اقتصادي به عمل آمده، از اين توافق بهره فراواني برد، حضور در پيمان نفتا امري بي ثمر يا صرفاً مايه وخيم تر شدن اوضاع اقتصادي اش تلقي شده است. در نظرسنجي اي كه در پايان سال ۲۰۰۲ از سوي مؤسسه ايپسوس رايد (Ipsus Reid) براي مركز وودرو ويلسن (Woodrow Wilson) در واشنگتن انجام شد، تنها بيست و نه درصد از مصاحبه شوندگان مكزيكي به مفيد بودن نفتا رأي داده بودند؛ سي و سه درصد از پاسخ دهندگان معتقد بودند كه نفتا به كشورشان ضرر رسانده است. نظر سي و سه درصد ديگر هم اين بود كه نفتا در وضع اقتصادي كشورشان تفاوتي ايجاد نكرده است. به نظر مي رسد نتايج و پيامدهاي پيمان نفتا در هر سه كشور عضو باعث تضعيف مبناي پشتيباني عمومي از آزادسازي گسترده تر تجارت شده است.

طرفداران نفتا تا حدي در اين مورد مقصر هستند، زيرا آنها اين پيمان را بي جهت بزرگ كردند. به طور مثال، هرگز تصور نشده بود كه اين توافقنامه زمينه ساز مجموعه مشاغل خاص شود. در هر حالت، سياست هاي تجاري عامل محرك اشتغال در سطح كلان نيست، زيرا بر الگوي مشاغل تأثير مي گذارد تا بر كميت آن. البته نفتا تا آنجا كه موجب رونق مجدد تجارت و سرمايه گذاري هاي بين مرزي شد، در چندين و چند كشور و در بخش هاي مختلف صنايع آن تعدادي شغل جديد به وجود آورد ولي موجب شد تعدادي هم از بين برود و اين امر براي برخي بسيار نگران كننده و دردآور بود، اگرچه اقتصاد كشورهاي عضو نسبت به گذشته بهتر و كارآمدتر شد.

آري، نفتا مؤثر افتاد

پرسش مناسبي كه در حوزه تأثيرات در پيمان نفتا مي توان مطرح كرد اين است كه آيا واقعاً اين پيمان زمينه ساز رونق مجدد تجارت و سرمايه گذاري شد. پاسخ آن مشخصاً مثبت است. به عنوان نمونه، صادرات آمريكا در سال ۱۹۹۰ به كانادا و مكزيك و واردات كالا از اين دو كشور حدود يك چهارم حجم تجارت آن كشور را تشكيل مي داد. اين ميزان اكنون به يك سوم رسيده كه تغيير قابل توجهي است، علي الخصوص وقتي مي بينيم حجم معاملات و تجارت آمريكا با كشورهاي غيرعضو نفتا نيز در همان دوره مشخص رشد چشمگيري داشته است. شواهد و مدارك فراواني در دست است كه نشان مي دهد افزايش حجم تجارت قاعدتاً باعث بالا رفتن سطح درآمدها و ميزان آتي رشد اقتصادي كشورها مي شود. سپس كاملاً پيداست كه نفتا، آنقدر كه از آن انتظار مي رفت، با موفقيت توأم بوده است.

پس چرا اقشاري غير از اقتصاددانان اين پيمان را نوعي شكست قلمداد مي كنند؟ پاسخ اين سئوال تا حدودي در تأثير متقابل سياست و اقتصاد نهفته و بالطبع در مورد سه كشور متفاوت است. اما يك چيز در ميان اين سه پاسخ مشترك است: ميل به مقصر شناختن نفتا و كلاً همگرايي اقتصادي بين المللي به خاطر هرگونه ناكامي اقتصادي ده سال گذشته.

در آمريكا، بحث و مناقشات درخصوص تأثير پيمان نفتا تحت تأثير بيم و نگراني دولتمردان از بابت كاهش شغل قرار گرفت. براساس برآوردهاي متعددي كه درباره تأثير مستقيم نفتا بر بازار كار آمريكا صورت گرفت، مشخص شد كه اثر كاهش شغل (با آمار يكصد و ده هزار مورد شغل از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰) پيامد اصلي پيمان نفتا بوده است.

اما همان طور كه پيشتر هم گفته شد، بيكاري مستقيم گوياي تمام جنبه هاي قضيه نيست، چرا كه تغيير الگوي اشتغال هم يكي از دلايل تشويق و ايجاد رونق در بخش تجارت است. مادام كه كاهش فرصت هاي شغلي با به وجود آمدن فرصت هاي جديد جبران مي شود، تأثير كلي بر اشتغال چندان محسوس نخواهد بود. همان طور كه گري هوف بائور و جفري اسكات از مؤسسه اقتصاد بين الملل خاطرنشان كرده اند، از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰، بيش از دو ميليون شغل جديد در سال ايجاد شد. اشتغال در بخش توليد با كاهش روبه رو شد. (و البته نفتا يكي از دلايل نسبتاً جزيي امر بود)، اما ايجاد مشاغل جديد در ساير صنايع، اين كمبود را جبران كرد.

با توجه به اين پيشينه، حتي بيشترين زيان هاي مستقيم ناشي از پيمان نفتا نيز چندان تضعيف كننده نخواهد بود. يأس و نارضايتي مشهود آمريكا از تجارت آزاد بيشتر به دليل ناكامي دولت در توجيه ضرورت تجارت آزاد در برابر مخالفان رك گو و سازمان يافته آن است تا به دليل ركود اقتصادي دهه ۱۹۹۰ (كه در واقع اقتصاد آمريكا دوران پر رونقي را پشت سر گذاشت) نگراني هاي اوليه دولت كانادا از بابت پيمان نفتا بيشتر به علت وجود انواع مختلف رقابت بين المللي بود تا به دليل كاهش مشاغل توليدي اي كه مهارت كم فعالان آن ويژگي برجسته اش بود و چرا كه تجارت با مكزيك آنقدر كه براي آمريكا ضروري بود، براي كانادا ضرورت نداشت. ميزان بيكاري در كانادا در دهه ۱۹۹۰ به ميزان قابل توجهي از يازده درصد سال ۱۹۹۳ به هفت درصد در سال ۲۰۰۰ كاهش يافت. نگراني اصلي دولتمردان كانادا اين بود كه همگرايي اقتصادي بيشتر با آمريكا ممكن است با تبديل برخي رويه ها و سياست ها (مانند حداقل بلندنظرانه دستمزدها) به رويه هايي صرفاً غيررقابتي يا با فشار آوردن بر مبنا و مأخذ ماليات اشخاص و شركت ها، الگوي اروپايي رفاه ملت كانادا را تهديد به نابودي كند. اما مكزيك چه مي شود؟ اگر بخواهيم به حرف هاي طرفداران پيمان نفتا گوش دهيم متوجه مي شويم كه مزيت اصلي اين پيمان براي مكزيك، از بين بردن شيوه زندگي مكزيكي و جايگزين كردن آن با الگويي بهتر بوده است. اگر بخواهيم در مورد نفتا داوري كنيم، رأي ما اساساً بر اين سئوال مبتني خواهد بود كه آيا پيماني كه اساساً براي بهتر شدن اوضاع اقتصادي مكزيك پديد آمد، توفيقي در برداشته است يا خير. پيمان نفتا هيچ گاه نمي توانست تأثير عمده اي بر اقتصاد ايالات متحده داشته باشد. نظام اقتصادي مكزيك تا اواسط دهه ۱۹۸۰ نظام تقريباً بسته اي بود. نفتا براي مكزيك نويد تحول بود.

متأسفانه اندكي پس از به اجرا درآمدن پيمان نفتا، مكزيك در سال ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ در چنگال شوك اقتصادي بزرگي به نام بحران تكيلا گرفتار شد. ورود سرمايه فراوان در اوايل  دهه ۱۹۹۰ به مكزيك جاي خود را به خروج سريع سرمايه در اواخر سال ۱۹۹۴ داد و موجبات سقوط ارزش پزو را فراهم آورد. مقامات اقتصادي اين كشور ناگزير در بيستم دسامبر همان سال و قبل از آنكه ارزش آن به كمتر از نصف ارزش دلار تنزل يابد، پول كشور را شناور كردند.

نظام مالي كشور از هم فروپاشيد و عملكرد بسياري از بانك ها كه سال ها در زيربار سنگين مطالبات وصول نشده قرار داشتند، آشكار گرديد. سرانجام دولت مكزيك به بهاي بسيار سنگين مجبور به تضمين كردن بانك ها شد. پيامدهاي منفي بحران تكيلا بسيار گسترده بود. محض مثال، بانك ها هنوز نتوانسته اند اوضاع خود را مجدداً سر و سامان ببخشند و متعاقب آن نبود منابع اعتباري و خدمات مالي گوياي ناپويا بودن اقتصاد داخلي مكزيك در طي دهه گذشته است. تمام اين عوامل باعث مي شود داوري در مورد اثرات پيمان نفتا واقعاً دشوار شود.

حال دستمزد واقعي كارگران را مدنظر قرار دهيد. گرچه كارگران مكزيكي در طي ده سال گذشته از حيث بهره وري رشد قابل توجهي داشته اند (كه مي تواند شانه به شانه ميزان بهره وري كارگري در آمريكا و كانادا بسايد)، دستمزد واقعي آنها به همين اندازه افزايش نداشته است. اين امر به منتقدان نفتا اجازه مي دهد كه بگويند كارگران مكزيكي آن طور كه بايد و شايد از مزاياي پيمان بهره مند نشده اند و بنگاه هاي مالي بزرگ، منافع و مزاياي حاصل را منحصراً گلچين و به جيب خود سرازير كرده اند. اما واقعيت امر چيز ديگري است. بحران تكيلا منجر به سقوط بيست درصدي سطح دستمزدها شد، حال آنكه بهره وري بي تأثير راه خود را ادامه داد. از اين رو، حتي افزايش سطح واقعي دستمزدها پس از بهبود اوضاع در سال ۱۹۹۶، ميزان دستمزدها تازه به سطح دستمزدها در دوره قبل از بحران رسيده است.

با توجه به اينكه آمريكا مقصد تقريباً نود درصد صادرات محصولات مكزيك است، پيوند و وابستگي مكزيك به آمريكا خصوصاً در مواقعي كه اين كشور گرفتار ركود مي شود عملاً يك نقطه ضعف است، چنان كه نمونه اين وضعيت در سال ۲۰۰۱ در ايالات متحده به وقوع پيوست و هزاران شغل در بخش صادرات در مكزيك از بين رفت. از سوي ديگر، پيمان نفتا باعث شد بي ثباتي اقتصادي كه در سال هاي آغازين قرن جديد كشورهاي برزيل، آرژانتين و ساير كشورهاي آمريكاي جنوبي را در هم نورديد به كشور مكزيك آسيب وارد نكند و در واقع آن را از گزند بي ثباتي محفوظ داشت. وانگهي، نفتا موجب شد مكزيك در بخش اعتبارات و سرمايه گذ اري صاحب رتبه و درجه بندي شود و بتواند اوراق قرضه بلندمدت با پشتوانه پول داخلي و اوراق بهادار گروي (Mortgag- back) صادر كند. اينك سرمايه گذاران، مكزيك را بيشتر كشوري در آمريكاي شمالي مي دانند تا كشوري واقع در آمريكاي لاتين.

در مجموع، مكزيك در بخش توليد و ساخت كماكان به زير بخش مونتاژكاري كم هزينه و مزيت ورود ترجيحي به بازار آمريكا متكي است. البته وضع به گونه اي است كه ساير كشورهاي آمريكاي لاتين هم نيروي كار ارزان تر به بازار عرضه مي كنند. پيوستن چين به سازمان تجارت جهاني (WTO) باعث شد كه مكزيك بيشتر مزاياي حاصل شده از نفتا را از دست بدهد. بيشتر مردم مكزيك هنوز تصور مي كنند احياي اقتصاد آمريكا به خودي خود مي تواند اقتصاد كشورشان را به حركت و پويايي وادار كند. اما آمريكا در حال گسترش روابط خود با ساير كشورهاست و شايد همين امر باعث شود تصور مردم مكزيك غلط از كار درآيد.

پيمان نفتا به تنهايي براي مدرنيزه كردن كشور مكزيك يا تضمين رونق اقتصاد آن كافي نبوده و پروراندن چنين تصوري در ذهن هيچ گاه معقول و منطقي نبوده است- گرچه بسيارند كساني كه طرفدار نفتا هستند و چنين سوداهايي در سر دارند. پيمان نفتا موجبات به حركت درآمدن چرخ هاي تجارت را براي همه اعضاي آن فراهم كرد و اين چيز خوبي  است. اما از تجارت فقط همين چيز برمي آيد. متأسفانه، دولت هاي مختلف حاكم در مكزيك نسبت به رفع مشكلاتي مثل فساد مالي، تحصيل و آموزش نامطلوب، كاغذبازي رايج، زيرساخت هاي ضعيف و رو به زوال و همچنين نبود منابع اعتباري هيچ تلاشي نكردند و همين مشكلات مردم مكزيك و سرمايه گذاران خارجي را از بهره برداري از فرصت هاي جديد اشتغال آفريني كه به مدد «تجارت آزادتر» مهيا شده بود بازداشت بنابراين پيمان نفتا را نبايد مقصر دانست.

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:37 |
                                                       NAFTA 

 North american free trade agreement        

 

پيمان تجارت آزاد آمريكاي شمالي ده ساله مي شود. اين پيمان موفقيت آميز از كار درآمد، اما موفقيت آن به گونه اي نبود كه طرفداران وعده داده بودند.

پيمان نفتا از آغاز در سه كشور عضو آن يعني آمريكا، كانادا و مكزيك با جنجال شديد آغاز شد و شرايط و مقررات آن- كه در اول ژانويه سال ۱۹۹۴ به اجرا درآمد- خط به خط مورد بحث و بررسي قرار گرفت. نفتا به رغم عنواني كه يدك مي كشيد، نتوانست تمام موانع و محدوديت هاي تجاري را بردارد و نسخه  نهايي معافيت ها و حذفيات آن مناقشات شديدي را به بار آورد. به علاوه، اصل اين توافقنامه نيز شديداً مورد انتقاد قرار گرفت. همگان دريافتند كه نفتا تلاش فوق العاده جسورانه اي براي تسريع در همگرايي اقتصادي، يا آن طور كه منتقدان گفتند، آزماييدن جهاني سازي بي حساب و كتاب است. به همين سبب منتقدان معتقد بودند نفتا موجب از بين رفتن مشاغل، وخيم تر شدن وضع فقرا و آغاز رقابت هاي زيست محيطي مي شود.

طرفداران نفتا نيز دعاوي جسورانه اي درباره مزاياي اين پيمان بر زبان راندند. آنها باور داشتند نفتا زمينه ساز فراهم شدن فرصت هاي شغلي بيشتر و بهتر، افزايش درآمدها و بهره مندي متناسب قشر فقير از امكانات، تسريع روند رشد اقتصادي خواهد شد و البته به اندازه اي كه چالش هاي زيست محيطي به بار مي آورد، منابع طبيعي افزون تري هم براي مقابله با آن چالش ها به دست خواهد آمد. جاي شگفتي نيست كه با گذشت ده سال از اين تجربه توانسته است برخي از مناقشات را برطرف كند. اكنون اكثر اقتصاددانان حوزه تجارت با عنايت به شواهد و قرائن، حاصل كار نفتا را موفقيت آميز مي دانند، چرا كه تجارت بين منطقه اي و سرمايه گذاري خارجي در كشورهاي عضو به ميزان زيادي افزايش يافته است. بدبينان به امر تجارت و مخالفان جهاني سازي نيز به همين شرح عملكرد نگاه مي  كنند و بيشتر حق را به جانب خود مي دانند. آنها مي گويند رشد اقتصادي مكزيك از سال ۱۹۹۴ تاكنون، در بيشتر سال ها كم بوده است. كافي است به روند رو به كاهش فرصت هاي شغلي در بخش توليد در آمريكا نظر بيفكنيد و اما در مورد مسايل زيست محيطي؛ كافي است يك بار به مناطق جنوب مرز مكزيك- محل اجتماع كارخانه هاي توليدي- برويد و يك نفس عميق بكشيد تا آلودگي هاي زيست محيطي را احساس كنيد.

منتقدان نفتا از حيث ملاحظات سياسي و پس از گذشتن ده سال از پي ريزي آن مي توانند ادعا كنند در مخالفت هاي خود به پيروزي رسيده اند. در كشور مكزيك كه به قصد كسب منافع بيشتري از تجارت آزادتر به عضويت نفتا درآمد (چون موانع تجارت آزاد در آغاز كار بسيار بيشتر بود) و طبق اكثر بررسي هاي اقتصادي به عمل آمده، از اين توافق بهره فراواني برد، حضور در پيمان نفتا امري بي ثمر يا صرفاً مايه وخيم تر شدن اوضاع اقتصادي اش تلقي شده است. در نظرسنجي اي كه در پايان سال ۲۰۰۲ از سوي مؤسسه ايپسوس رايد (Ipsus Reid) براي مركز وودرو ويلسن (Woodrow Wilson) در واشنگتن انجام شد، تنها بيست و نه درصد از مصاحبه شوندگان مكزيكي به مفيد بودن نفتا رأي داده بودند؛ سي و سه درصد از پاسخ دهندگان معتقد بودند كه نفتا به كشورشان ضرر رسانده است. نظر سي و سه درصد ديگر هم اين بود كه نفتا در وضع اقتصادي كشورشان تفاوتي ايجاد نكرده است. به نظر مي رسد نتايج و پيامدهاي پيمان نفتا در هر سه كشور عضو باعث تضعيف مبناي پشتيباني عمومي از آزادسازي گسترده تر تجارت شده است.

طرفداران نفتا تا حدي در اين مورد مقصر هستند، زيرا آنها اين پيمان را بي جهت بزرگ كردند. به طور مثال، هرگز تصور نشده بود كه اين توافقنامه زمينه ساز مجموعه مشاغل خاص شود. در هر حالت، سياست هاي تجاري عامل محرك اشتغال در سطح كلان نيست، زيرا بر الگوي مشاغل تأثير مي گذارد تا بر كميت آن. البته نفتا تا آنجا كه موجب رونق مجدد تجارت و سرمايه گذاري هاي بين مرزي شد، در چندين و چند كشور و در بخش هاي مختلف صنايع آن تعدادي شغل جديد به وجود آورد ولي موجب شد تعدادي هم از بين برود و اين امر براي برخي بسيار نگران كننده و دردآور بود، اگرچه اقتصاد كشورهاي عضو نسبت به گذشته بهتر و كارآمدتر شد.

آري، نفتا مؤثر افتاد

پرسش مناسبي كه در حوزه تأثيرات در پيمان نفتا مي توان مطرح كرد اين است كه آيا واقعاً اين پيمان زمينه ساز رونق مجدد تجارت و سرمايه گذاري شد. پاسخ آن مشخصاً مثبت است. به عنوان نمونه، صادرات آمريكا در سال ۱۹۹۰ به كانادا و مكزيك و واردات كالا از اين دو كشور حدود يك چهارم حجم تجارت آن كشور را تشكيل مي داد. اين ميزان اكنون به يك سوم رسيده كه تغيير قابل توجهي است، علي الخصوص وقتي مي بينيم حجم معاملات و تجارت آمريكا با كشورهاي غيرعضو نفتا نيز در همان دوره مشخص رشد چشمگيري داشته است. شواهد و مدارك فراواني در دست است كه نشان مي دهد افزايش حجم تجارت قاعدتاً باعث بالا رفتن سطح درآمدها و ميزان آتي رشد اقتصادي كشورها مي شود. سپس كاملاً پيداست كه نفتا، آنقدر كه از آن انتظار مي رفت، با موفقيت توأم بوده است.

پس چرا اقشاري غير از اقتصاددانان اين پيمان را نوعي شكست قلمداد مي كنند؟ پاسخ اين سئوال تا حدودي در تأثير متقابل سياست و اقتصاد نهفته و بالطبع در مورد سه كشور متفاوت است. اما يك چيز در ميان اين سه پاسخ مشترك است: ميل به مقصر شناختن نفتا و كلاً همگرايي اقتصادي بين المللي به خاطر هرگونه ناكامي اقتصادي ده سال گذشته.

در آمريكا، بحث و مناقشات درخصوص تأثير پيمان نفتا تحت تأثير بيم و نگراني دولتمردان از بابت كاهش شغل قرار گرفت. براساس برآوردهاي متعددي كه درباره تأثير مستقيم نفتا بر بازار كار آمريكا صورت گرفت، مشخص شد كه اثر كاهش شغل (با آمار يكصد و ده هزار مورد شغل از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۰) پيامد اصلي پيمان نفتا بوده است.

اما همان طور كه پيشتر هم گفته شد، بيكاري مستقيم گوياي تمام جنبه هاي قضيه نيست، چرا كه تغيير الگوي اشتغال هم يكي از دلايل تشويق و ايجاد رونق در بخش تجارت است. مادام كه كاهش فرصت هاي شغلي با به وجود آمدن فرصت هاي جديد جبران مي شود، تأثير كلي بر اشتغال چندان محسوس نخواهد بود. همان طور كه گري هوف بائور و جفري اسكات از مؤسسه اقتصاد بين الملل خاطرنشان كرده اند، از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰، بيش از دو ميليون شغل جديد در سال ايجاد شد. اشتغال در بخش توليد با كاهش روبه رو شد. (و البته نفتا يكي از دلايل نسبتاً جزيي امر بود)، اما ايجاد مشاغل جديد در ساير صنايع، اين كمبود را جبران كرد.

با توجه به اين پيشينه، حتي بيشترين زيان هاي مستقيم ناشي از پيمان نفتا نيز چندان تضعيف كننده نخواهد بود. يأس و نارضايتي مشهود آمريكا از تجارت آزاد بيشتر به دليل ناكامي دولت در توجيه ضرورت تجارت آزاد در برابر مخالفان رك گو و سازمان يافته آن است تا به دليل ركود اقتصادي دهه ۱۹۹۰ (كه در واقع اقتصاد آمريكا دوران پر رونقي را پشت سر گذاشت) نگراني هاي اوليه دولت كانادا از بابت پيمان نفتا بيشتر به علت وجود انواع مختلف رقابت بين المللي بود تا به دليل كاهش مشاغل توليدي اي كه مهارت كم فعالان آن ويژگي برجسته اش بود و چرا كه تجارت با مكزيك آنقدر كه براي آمريكا ضروري بود، براي كانادا ضرورت نداشت. ميزان بيكاري در كانادا در دهه ۱۹۹۰ به ميزان قابل توجهي از يازده درصد سال ۱۹۹۳ به هفت درصد در سال ۲۰۰۰ كاهش يافت. نگراني اصلي دولتمردان كانادا اين بود كه همگرايي اقتصادي بيشتر با آمريكا ممكن است با تبديل برخي رويه ها و سياست ها (مانند حداقل بلندنظرانه دستمزدها) به رويه هايي صرفاً غيررقابتي يا با فشار آوردن بر مبنا و مأخذ ماليات اشخاص و شركت ها، الگوي اروپايي رفاه ملت كانادا را تهديد به نابودي كند. اما مكزيك چه مي شود؟ اگر بخواهيم به حرف هاي طرفداران پيمان نفتا گوش دهيم متوجه مي شويم كه مزيت اصلي اين پيمان براي مكزيك، از بين بردن شيوه زندگي مكزيكي و جايگزين كردن آن با الگويي بهتر بوده است. اگر بخواهيم در مورد نفتا داوري كنيم، رأي ما اساساً بر اين سئوال مبتني خواهد بود كه آيا پيماني كه اساساً براي بهتر شدن اوضاع اقتصادي مكزيك پديد آمد، توفيقي در برداشته است يا خير. پيمان نفتا هيچ گاه نمي توانست تأثير عمده اي بر اقتصاد ايالات متحده داشته باشد. نظام اقتصادي مكزيك تا اواسط دهه ۱۹۸۰ نظام تقريباً بسته اي بود. نفتا براي مكزيك نويد تحول بود.

متأسفانه اندكي پس از به اجرا درآمدن پيمان نفتا، مكزيك در سال ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ در چنگال شوك اقتصادي بزرگي به نام بحران تكيلا گرفتار شد. ورود سرمايه فراوان در اوايل  دهه ۱۹۹۰ به مكزيك جاي خود را به خروج سريع سرمايه در اواخر سال ۱۹۹۴ داد و موجبات سقوط ارزش پزو را فراهم آورد. مقامات اقتصادي اين كشور ناگزير در بيستم دسامبر همان سال و قبل از آنكه ارزش آن به كمتر از نصف ارزش دلار تنزل يابد، پول كشور را شناور كردند.

نظام مالي كشور از هم فروپاشيد و عملكرد بسياري از بانك ها كه سال ها در زيربار سنگين مطالبات وصول نشده قرار داشتند، آشكار گرديد. سرانجام دولت مكزيك به بهاي بسيار سنگين مجبور به تضمين كردن بانك ها شد. پيامدهاي منفي بحران تكيلا بسيار گسترده بود. محض مثال، بانك ها هنوز نتوانسته اند اوضاع خود را مجدداً سر و سامان ببخشند و متعاقب آن نبود منابع اعتباري و خدمات مالي گوياي ناپويا بودن اقتصاد داخلي مكزيك در طي دهه گذشته است. تمام اين عوامل باعث مي شود داوري در مورد اثرات پيمان نفتا واقعاً دشوار شود.

حال دستمزد واقعي كارگران را مدنظر قرار دهيد. گرچه كارگران مكزيكي در طي ده سال گذشته از حيث بهره وري رشد قابل توجهي داشته اند (كه مي تواند شانه به شانه ميزان بهره وري كارگري در آمريكا و كانادا بسايد)، دستمزد واقعي آنها به همين اندازه افزايش نداشته است. اين امر به منتقدان نفتا اجازه مي دهد كه بگويند كارگران مكزيكي آن طور كه بايد و شايد از مزاياي پيمان بهره مند نشده اند و بنگاه هاي مالي بزرگ، منافع و مزاياي حاصل را منحصراً گلچين و به جيب خود سرازير كرده اند. اما واقعيت امر چيز ديگري است. بحران تكيلا منجر به سقوط بيست درصدي سطح دستمزدها شد، حال آنكه بهره وري بي تأثير راه خود را ادامه داد. از اين رو، حتي افزايش سطح واقعي دستمزدها پس از بهبود اوضاع در سال ۱۹۹۶، ميزان دستمزدها تازه به سطح دستمزدها در دوره قبل از بحران رسيده است.

با توجه به اينكه آمريكا مقصد تقريباً نود درصد صادرات محصولات مكزيك است، پيوند و وابستگي مكزيك به آمريكا خصوصاً در مواقعي كه اين كشور گرفتار ركود مي شود عملاً يك نقطه ضعف است، چنان كه نمونه اين وضعيت در سال ۲۰۰۱ در ايالات متحده به وقوع پيوست و هزاران شغل در بخش صادرات در مكزيك از بين رفت. از سوي ديگر، پيمان نفتا باعث شد بي ثباتي اقتصادي كه در سال هاي آغازين قرن جديد كشورهاي برزيل، آرژانتين و ساير كشورهاي آمريكاي جنوبي را در هم نورديد به كشور مكزيك آسيب وارد نكند و در واقع آن را از گزند بي ثباتي محفوظ داشت. وانگهي، نفتا موجب شد مكزيك در بخش اعتبارات و سرمايه گذ اري صاحب رتبه و درجه بندي شود و بتواند اوراق قرضه بلندمدت با پشتوانه پول داخلي و اوراق بهادار گروي (Mortgag- back) صادر كند. اينك سرمايه گذاران، مكزيك را بيشتر كشوري در آمريكاي شمالي مي دانند تا كشوري واقع در آمريكاي لاتين.

در مجموع، مكزيك در بخش توليد و ساخت كماكان به زير بخش مونتاژكاري كم هزينه و مزيت ورود ترجيحي به بازار آمريكا متكي است. البته وضع به گونه اي است كه ساير كشورهاي آمريكاي لاتين هم نيروي كار ارزان تر به بازار عرضه مي كنند. پيوستن چين به سازمان تجارت جهاني (WTO) باعث شد كه مكزيك بيشتر مزاياي حاصل شده از نفتا را از دست بدهد. بيشتر مردم مكزيك هنوز تصور مي كنند احياي اقتصاد آمريكا به خودي خود مي تواند اقتصاد كشورشان را به حركت و پويايي وادار كند. اما آمريكا در حال گسترش روابط خود با ساير كشورهاست و شايد همين امر باعث شود تصور مردم مكزيك غلط از كار درآيد.

پيمان نفتا به تنهايي براي مدرنيزه كردن كشور مكزيك يا تضمين رونق اقتصاد آن كافي نبوده و پروراندن چنين تصوري در ذهن هيچ گاه معقول و منطقي نبوده است- گرچه بسيارند كساني كه طرفدار نفتا هستند و چنين سوداهايي در سر دارند. پيمان نفتا موجبات به حركت درآمدن چرخ هاي تجارت را براي همه اعضاي آن فراهم كرد و اين چيز خوبي  است. اما از تجارت فقط همين چيز برمي آيد. متأسفانه، دولت هاي مختلف حاكم در مكزيك نسبت به رفع مشكلاتي مثل فساد مالي، تحصيل و آموزش نامطلوب، كاغذبازي رايج، زيرساخت هاي ضعيف و رو به زوال و همچنين نبود منابع اعتباري هيچ تلاشي نكردند و همين مشكلات مردم مكزيك و سرمايه گذاران خارجي را از بهره برداري از فرصت هاي جديد اشتغال آفريني كه به مدد «تجارت آزادتر» مهيا شده بود بازداشت بنابراين پيمان نفتا را نبايد مقصر دانست.

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 و ساعت 10:35 |


Powered By
BLOGFA.COM