تبليغاتX
انجمن مقالات مدیریت بازرگانی

صندوق بين المللي پول


 بانک جهاني و صندوق بين المللي پول(IMF) هر دو در سال 1944 درکنفرانس سران جهان در برتن و ودز در ايالت نيو همپشاير تاسيس يافتند. هدف اين دو ((موسسه برتن و ودز)) ، که عبارتي است که گهگاه به آنها اطلاق ميشود، اين بود که پس از جنگ دوم جهاني ، اساس درستي براي اقتصاد بين المللي ايجاد کنند. تنها کشورهائي که عضو IMF  ميباشند ميتوانند عضو بانک بشوند.
فعاليت بانک و فعاليت صندوق مکمل يکديگر است، ولي نقشهاي فردي آنها کاملا متفاوت است. بانک جهاني يک نهاد وام دهنده است، که هدف آن کمک به ادغام کشورها در اقتصاد گسترده تر جهاني، و ترفيع رشد اقتصادي درازمدت است که باعث کاهش فقر در کشورهاي در حال توسعه مي گردد IMF  با کمک به حفظ  يک سيستم مرتبِ پرداخت بين کشورها، بعنوان ناظر پولهاي رايج دنيا عمل ميکند، و به اعضائي که مواجه با کمبودهاي جدي تراز پرداختها ميباشند، وام ميدهد. در حاليکه بانک جهاني براي اصلاحات خط مشي و پروژهها وام ميدهد، صندوق بين المللي پول خود را به خط مشي ها محدود ميکند. صندوق براي کشورهاي عضو که مشکلات کوتاه مدت در رابطه با برآوردن الزامات پرداختهاي خارجي خود دارند، وام تامين ميکند، و سعي به دستيبابي تبديل پذيري کامل بين پولهاي رايج اعضاء خود، تحت سيستم نرخهاي مبادله انعطاف پذير، که از سال 1973 تا بحال معتبر بوده است، ميدارد.
بانک جهاني تنها به کشورهاي درحال توسعه يا متحول شده وام ميدهد، ولي کليه کشورهاي عضو (چه ثروتمند و چه فقير) ميتوانند از خدمات و منابع IMF  استفاده کنند. براي اينکه صندوق بتواند کار خود را درست انجام دهد اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي دنيا بايد در کار آن شرکت کنند. به علت اينکه تجارت و سرمايه گزاري بين المللي از مرزها رد ميشود، تقريبا هر کشوري بايد براي تامين وجه براي واردات و صادرات خود پولهاي رايج خارجي بخرد و بفروشد. IMF بر چنين معاملات نظارت ميکند، و با اعضاء خود در مورد راههايي که ميتوانند به حفظ يک سيستم پولي جهاني سيال و استوار کمک کنند مشاورت ميکند.
بانک جهاني کار خود را با تمرکز بر پروژه هاي منفرد آغاز کرد، و هنوز هم اکثر منابع خود را صرف اين کار ميکند، ولي اکنون وامهائي براي پيشرفتهاي کلي در خط مشي هاي اقتصادي نيز اعطا ميکند. يکي از هدفهاي اين وامهاي اصلاحي اين است که منابع محدود را متوجه سرمايه گزاري هائي بکنند که از نظر هزينه کارآمدتر ميباشند، که به اين وسيله از کمبودهاي بودجه اي کاسته شود، تورم کنترل شود، و يا موسسات دولتي تقويت شوند. وامهاي تنظيمي، با تصحيح کردن اين کج روي ها، ميتوانند به اقتصاد کشورهاي در حال توسعه در استفاده موثرتر از منابع و دستيابي به رشد درازمدت کمک کنند.

اطلاعات بیشتر در این زمینه را می توانید از سایت صندوق بین المللی پول به دست بیاورید.
آدرس سایت صندوق بین المللی پول: http://www.imf.org

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:49 |

صندوق بين­المللي پول، سازمانی جهانی است که برای همکاریهای داوطلبانه توسط 182 كشور ایجاد شده است. هدف این سازمان همفکری و مشورت با يكديگر در راستای ايجاد و حفظ سيستم خريد و فروش پايدار و ثابت ارزها است، به نحوی که پرداختهای پولی به موقع و به طور متناسب انجام گیرند. اداره و دفتر مرکزی این نهاد بین­المللی پولی در شهر واشینگتن قرار دارد.

اعضاي صندوق بين‌‌المللي پول بر اين باورند كه ارتباط باز و گسترده با توجه به خط مشي و سیاستهای موثر بر نحوه پرداخت ارز از سوی دولتها و شهروندان كشورها منافع همه را تامین می­نماید. آنها همچنين معتقدند، تطبیق و تعدیل هر چند وقت يكبار اين خط مشي­ها زمانی که اعضا بر سر آن به توافق برسند، به رشد و توسعه تجارت جهاني كمك خواهد کرد. این پیمانها می­تواند در سراسر اقتصادهاي دنيا مشاغل جدید و درآمدهاي بالا پديد آورد.

یکی از وظایف صندوق بین­المللی پول فراهم آوردن وام و کمکهای پولی به اعضایی است که در بازپرداخت تعهدات خود با مشکل روبرو شده­اند. در این میان صندوق بین­المللی پولی بر اساس قواعدی که منافع چندجانبه را دنبال می­کند، به این گونه کشورها اصلاحات اقتصادی را پیشنهاد می­کند. با این وجود این نهاد بین­المللی قدرت اجرايي و مداخله در سیاستهای اقتصادی كشورهاي عضو را ندارند. همچنین توانایی ترغیب و ایجاد انگیزه برای انجام هزینه­های بیشتر در امر آموزش و پرورش و کاهش پرداختهای نظامی و دفاعی در آن دیده نمی­شود. از دیگر وظایف صندوق بین­المللی پول  پدیدآوردن انگیزه برای كشورها در راستای استفاده درست از منابع كمياب از طريق صرفه‌‌جويي در هزينه‌‌هاي مالي و پولي است. هرگاه برخی از اعضاء به راهنماییها و درخواستهای صندوق بین­المللی پول توجه لازم را نشان ندهند، تلاشهایی برای يكپارچگي و هماهنگي سیاستهای آنها در جهت منافع همه اعضاء انجام می­گیرد. بدین ترتیب صندوق بین­المللی پول تنها می­تواند از اعضاء بخواهد كه اطلاعات و خط مشي­هاي پولي و مالي را به طور آشکارا در اختيار همگان بگذارند و تا حد ممكن موانع مبادلات محلي با ساير نقاط و مشكلات پرداخت با پول خارجي را مرتفع سازند. كشورهاي عضو راجع به سیاست پرداختهای خود، اختياراتي را به صندوق بین­المللی پول تفويض كرده­اند، زیرا اين سیاستها در گردش پولی ميان ملل مختلف بيشترين اهميت را داراست و به تجربه ثابت شده كه بدون ايجاد يك نهاد ناظر جهاني، سيستم پیشرفته دريافت و پرداختهای پولهاي خارجي (ارز) به درستی كار نمي­كند.

صندوق بين المللي پول اهداف زير را دنبال مي كند:

§         تقویت همكاريهاي بين‌‌المللي بوسیله فراهم آوردن ابزاری براي اعضاء در راستای همفکری و مشورت مساعي درباره گفتگوهای پولي جهانی

§         تسهيل رشد بازرگانی بين­المللی و در نتیجه دستيابي به سطوح بالاي اشتغال و درآمد واقعي در ميان اعضاء

§         ارتقاء و بهبود ثبات نرخهاي ارز، تنظیم پیمانهای ارزي و مبادلاتي، جلوگيري از كاهش بهاي رقابتي ارز

§         پرورش سيستم چند جانبه بين­المللي پرداختها و تلاش در جهت حذف موانع ارزي كه از رشد و توسعه تجارت و بازرگانی بين المللی جلوگيري مي‌‌كنند.

§         بهينه­سازی و آماده كردن منابع مالي براي اعضاء با توجه قوانين مشخص و امنيت كافي.

 بدین ترتیب در صورت برخورد کشورها با عدم تعادل در پرداختها، صندوق بین­المللی پول برای کمک به شکوفایی اقتصادی و مالی جهان، منابع مالی در اختیار این کشورها قرار خواهد داد، چرا که ممکن است برای رهایی از مشکل عدم تعادل در ترازپرداختها راه­حلهای نامناسب و ویرانگری بکار گرفته شود.

 

منبع: موسسه آموزش و پژوهشهای اقتصادی رهنمون سرمایه

تاریخ: 28 فروردین 86

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:47 |

نگاهی به زمینه های اقتصادی یورش امریکا به عراق 


-
بسياري بر اين عقيده اند كه علت اصلي اين است كه امريكا به ذخاير نفتي عراق چشم داشت دارد و اين تجاوز همانند جنگ اول خليح فارس بر سر نفت است. اگرچه نفت در اقتصاد جهاني بسيار مهم است و اگر چه شواهدي وجود دارد كه از چنين انگيزه اي حكايت مي كند ولي من در نهايت بااين تحليل موافق نيستم. بدون ترديد، جنگ اول خليج فارس جنگ نفت بود و پي آمد اين جنگ تجاوركارانه نيز اين خواهد بود كه امريكا به منابع نفتي عراق دست خواهد يافت ولي به گمان من، اين جنگ علل پيچيده تر و مهم تري دارد. در آن چه كه منبعد مي آيد مي كوشم به گوشه هاي از اين مسئله بپردازم.
براي روشن شدن علل واقعي جنگ امريكا بر عليه عراق بايد دو مسئله هم زمان بررسي شود.
- بحران حاكم بر اقتصاد جهاني
- بحران حاكم بر اقتصاد امريكا
در جاي ديگر به اختصار به گوشه هائي از اين مشكل پرداخته ام[i] و اكنون مي كوشم كه شواهد بيشتري ارايه نمايم. بطور كلي من بر آن سرم كه مشكل اصلي اقتصاد جهاني پيداشدن دو تنگناي هم زمان است كه نه فقط يك ديگر را باز توليد مي كنند بل كه به تعميق بحران منجر مي شوند.
- افزودن بر ظرفيت توليدي در گوهر نظام سرمايه سالاري است. تا موقعي كه ظرفيت توليدي، مازاد بر نياز نباشد البته كه مسئله اي پيش نمي آيدولي به دلايلي كه به شماري اشاره خواهم كرد ما در اقتصاد جهان با مازاد ظرفيت توليدي روبرو هستيم.
- از جمله در نتيجه جهاني كردن اقتصاد، نابرابري در توزيع درآمد و ثروت درجهان افزايش يافته و همزمان با افزايش ظرفيت توليدي اقتصاد جهان را با كمبود تقاضاي موثر روبرو ساخته است.[ii]
نتيجه اين دو تنگناي همزمان اين شده است كه شركت ها براي خلاص شدن از مازاد توليد مجبور به قيمت شكني شده اند و قيمت شكني هم ميزان سود را كاهش داده و شركت ها را با مشكل مالي جدي روبرو ساخته است. مشكل مالي شركت ها به صورت سودآوري كمتر در امده و اين سودآوري كمتر به واقع توضيح دهندة سقوط بازار سهام از يك سو وكاهش ميزان سرمايه گذاري از سوي ديگر است. در سه سال گذشته بازار سهام 60 درصد كاهش يافته و به اين ترتيب بيش از نيمي ازثروت شركت ها و خانوارهاي ثروتمند از بين رفته است.[iii] اين خلاصه اي فهرست وار از مشكل اساسي اقتصاد جهاني است. به نظرمي رسد كه امريكا مي كوشد براي مشكلات اقتصادي امريكا و جهان راه حل نظامي پيدا كندو همين است كه آينده را بسيار مخاطره انگيز مي كند. چون بدون ترديد، برنامة گسترش طلبي امريكا حداقل در كوتاه و ميان مدت تنها مي تواند اين بحران را تشديد كند و پرسش اين است كه آيا ‌« امپراطوري امريكا» به آن حدي دوام مي آورد تا از منافع احتمالي دراز مدت بهره مند شود؟
با اين همه، اگرچه در امريكا از پايان ركود سخن مي گويند كه به گوشه هائي از آن خواهيم رسيدولي واقعيت اين است كه اين «رونق» حداقل درسه زمينه دست آورد مثبتي نداشته است.
- ميزان بيكاري هم چنان افزايش مي يابد.
- از سال هاي 1930 به اين سو، ميزان سرمايه گذاري به اين ميزان كاهش نيافته بود.
- از سال هاي 1930 ، ميزان سود آوري شركت ها به اين ميزان سقوط نكرده بود[iv]
مسئله از آن جا بسيار جدي مي شود اگر توجه كنيم كه ركود تنها به اقتصاد امريكا محدود نمي شود. ژاپن در ده سال گذشته با ركود سختي روبرو بوده است و اقتصاد اتحاديه اروپا نيز همة نشانه هاي ركود را در خود دارد.
البته اقتصاددانان نئوليبرال ادعا مي كنند كه تكنولوژي جديد به ركود پايان خواهد داد همان گونه كه در طول تاريخ اين چنين كرده است. در اين باره بايد گفت كه عمده ترين دست آورد تكنولوژي جديد اين است كه بر ظرفيت توليدي خواهد افزود. در عين حال گفتن دارد كه توليد مازاد نه راه برون رفت از بحران كنوني كه عمده ترين علت آن است. به اين تريتب احتمال به واقع نزديك تر، آن كه تكنولوژي جديد به جاي رفع بحران موجب تعميق آن خواهد شد.
نكته اي كه بايد به آن توجه شود اين كه بحران در سرمايه سالاري با بحران در همة ادوارتاريخي تفاوتي اساسي دارد. يعني يك بليه طبيعي مي تواند اقتصاد پيشاسرمايه داري را با بحران روبرو نمايد. با اين حال، همين كه ظرفيت توليدي احياء شود يا افزايش يابد نه فقط بحران رفع مي شود كه اقتصاد رونق هم مي گيرد. بحران سرمايه سالاري ولي بحران اضافه توليد و اضافه ظرفيت توليدي است و به همين دليل با پيشرفت تكنولوژي تشديد مي شود.
به گمان من علت اساسي اين بحران درسرمايه سالاري نه بد طينتي، ويا توطئه اين يا آن قدرت خارجي بلكه دقيقا منتج از ماهيت و گوهر اين نظام غارت و چپاول است. بي گفتگو روشن است كه سرمايه داران براي دست يافتن به سود بيشتر دست به سرمايه گذاري مي زنند. ميزان سرمايه گذاري، تكنولوژي و يا صنعتي كه در آن سرمايه گذاري صورت خواهد گرفت نه با نيازهاي انساني بلكه با دورنماي سودآوري در آنها مشخص مي شود. براي حداكثر كردن سود، شركت ها بايد درصد بيشتري از بازار را در كنترل بگيرند و براي اين كار لازم است كه دائما بر ظرفيت توليدي خود بيفزايند. هدف از توليد سرمايه سالارانه به دست آوردن سود بيشتر و انباشت سرماية بيشتر است. در اين فرايند است كه رشد ظرفيت توليدي از ميزان تقاضاي موثر موجود پيشي مي گيرد و اقتصاد دستخوش بحران مي شود.
اجازه بدهيد شواهدي از اين ظرفيت مازاد به دست بدهم. براساس گزارشاتي كه در نشرية شيكاگو تريبيون چاپ شد، ظرفيت مازاد توليدي در صنايع اتوموبيل سازي، هواپيمائي، فولاد، نساجي، صنايع تكنولوژي مدرن، هتل داري چشمگير است. صنايع اتوموبيل سازي در 1998 ظرفيت مازادي معادل 18 ميليون اتومبيل داشت. در سال 2000 در حالي كه صنايع اتومبيل سازي ژاپن با 50 درصد ظرفيت فعاليت مي كنند ولي ظرفيت مازاد به 20 ميليون اتومبيل افزايش يافته است. صنايع امريكا كه بطور متوسط در طول 2001-1967 با 80 درصد ظرفيت توليد مي كردند ( يعني 20 درصد مازاد ظرفيت وجود داشت) اكنون با 73.5 درصد ظرفيت فعاليت مي كنند ( يعني ميزان ظرفيت مازاد افزايش يافته است). صنايع هواپيمائي براي پركردن صندلي ها، كرايه ها را كاهش مي دهند. اگر چه درآمد به ازاي هر مسافري كه حمل مي كنند كاهش مي يابد ولي كل تعداد مسافران نيزنه فقط افزايش ندارد بلكه كاهش نشان مي دهد. نتيجه اين كه شركت ها يكي پس از ديگري ورشكست مي شوند. شركت هواپيمائي يونايتد ورشكست شده است و شركت هواپيما سازي بوئينگ هم خبر از 28 درصد كاهش فروش هواپيما مي دهد. شركت هاي تلفن و مخابرات در طول 2000-1996 براي سرمايه گذاري 2100 ميليارد دلار قرض گرفتند ولي اكنون، تنها با 3 درصد ظرفيت خويش فعاليت مي كنند. اگرچه 45 شركت سازنده semiconductor تعطيل شده اند ولي شركت هاي باقي مانده هنوز 15 درصد اضافه ظرفيت توليدي دارند. اضافه ظرفيت توليدي صنايع اتومبيل سازي امريكا 2 ميليون در سال است. با وجود كاهش قيمت، وام بدون بهره،‌ فروش اتومبيل در امريكا هر سالة كاهش مي يابد. در فاصله سه سال گذشته فروش اتومبيل درا مريكا يك ميليون عدد كاهش يافته است. فورد اعلام كرده است كه تا 2004 توليدش را 16 درصد كاهش داده، 5 كارخانه را تعطيل كرده و 12000 كارگر را اخراج خواهد كرد. با اين كه در طول 13 ماه گذشته بانك مركزي امريكا 12 بار نرخ بهره را كاهش داده ودولت هم اعلام كرده است كه خيال دارد در ده سال آينده 1350 ميليارد دلار از ماليات ها بكاهد ولي ركود هم چنان با سرسختي ادامه دارد. در كنار اين شواهد گفتن دارد كه آن چه كه براي آينده نظام سرمايه سالاري به جد خطرناك است اين كه ظرفيت مازاد توليدي و رقابت براي دست يابي به بازاري كه رشد نمي كند و حتي دائما كاهش مي يابد به صورت تورم منفي در بيايد. براي اقتصادي چون اقتصاد امريكا كه باقرض زندگي روزانه اش مي گذرد هيچ چيز خطرناك تر از تورم منفي نيست. از سوئي مصرف كنندگان تصميم به خريد را براي بهره مند شدن از كاهش بيشتر قيمت ها به تاخير مي اندازند وركود تشديد مي شود و از سوي ديگر بادكنك« احساس ثروتمندي» بخاطر بالا رفتن ارزش سهام و يا قيمت مستغلات كه باعث شده بود تا مصرف كنندگان بسي بيشتر از آن چه به واقع معقول بود وام بگيرند مي تركد. البته اگر چه از يك نظر تركيدن اين بادكنك براي سلامت اقتصاد مفيد خواهد بود ولي در عين حال، تركيدن اين بادكنك تنها مي تواند شمار ورشكستگان را بيشتركند.
باري، ميزان بيكاري در امريكا كه در سپتامبر 2000 تنها 3.9 درصد بود در نوامبر 2002 به 6 درصد افزايش يافت. به رقم و تعداد، مي توان گفت كه ميزان بيكاري سه ميليون نفر افزايش يافته كه 2 ميليون نفر آن در صنايع از كار بيكار شدند. يك سال پيش، يك ميليون بيكار براي 6 ماه يا بيشتر بيكار بوده اند، اكنون اين رقم به 1.7 ميليون نفر رسيده است. در فاصله پايان سال 2000 و اواسط سال 2002 بيش از 60 شركت بزرگ ورشكست شدند و صنايع تلفن و مخابرات بيش از 500 هزار نفر را بيكار كرد كه 50 درصد بيشتر از تعدادي است كه در دورة رونق چهارسالة 2000-1996 استخدام كرده بودند[v]. البته با در پيش گرفتن سياست هاي لازم و مفيد براي توزيع عادلانه ثروت و درآمد مي توان با اين مشكل مقابله نمود. ولي باز توزيع ثروت و درآمد با ذات سرمايه سالاري در تناقض قرار مي گيرد[vi]. لازم به يادآوري است كه كمبود تقاضا سودآوري سرمايه گذاري را كاهش مي دهد ودر نتيجه، ميزان سرمايه گذاري كاهش مي يابد. تقاضا براي كالاهاي سرمايه اي كم مي شود. كارگران از كار بيكار مي شوند و با تضعيف بيشتر تقاضا، اقتصاد با ركود بيشتر روبرو مي شود.
البته ادعا براين است كه بحران سرمايه سالاري در نتيجة مكانيسم هاي دروني نظام رفع مي شود، يعني:
- تعطيل كارخانه ها ظرفيت توليدي را كاهش مي دهد.
- بيكاري كارگران از ميزان مزد واقعي كاسته وشرايط را براي از سر گرفته شدن سرمايه گذاري سودآور آماده مي كند.
اين ديدگاه ولي يك ضعف اساسي دارد. مدافعان اين ديدگاه به ميزان مزد نه به عنوان قدرت خريد اكثريت مردم بل كه تنها به عنوان بخشي از هزينه توليد مي نگرند و بديهي است كه مزد كمتر و هزينة توليد كمتر به نفع سرمايه داران است. در عين حال، آن چه كه به نفع سرمايه داران است دليلي ندارد به نفع سرمايه سالاري هم باشد. به سخن ديگر، مزد كمتر يعني قدرت خريد كمتر و اين قدرت خريد كمتر مشكل ناكافي بودن تقاضا را تشديد مي كند. و به همين خاطر محتمل است كه سرمايه گذاري سودآور اتفاق نيافتد. وقتي وضع به اين جا مي رسد بدون مداخلة نيروئي از بيرون از نظام – براي نمونه دولت در نظام سوسيال دموكراسي- توليد واشتغال در سطحي باقي مي ماند كه كمتر از ظرفيت توليدي موجود است. به عبارت ديگر، د رنبود يك دولت مداخله گر- يعني همان چيزي كه كينز در 60 سال پيش مي گفت – وجود مازاد ظرفيت توليدي از مشخصات نظام سرمايه سالاري است. به اين ترتيب، يكي از ويژگي هاي اين نظام اين است كه توليد مي تواند مستقل از ظرفيت توليدي و ياحتي مصرف كاهش يابد. براي اين كار تنها لازم است كه توليد براي سرمايه دار سود آور نباشد. البته شيوة موثر پايان بخشيدن به اين بحران هميشگي اين است كه با كنترل اجتماعي، فرايند توليد، هدف و انگيزه اي مغاير با سودآوري داشته باشد و البته چنين چيزي در سرمايه سالاري غير ممكن است.
ناگفته روشن است كه براي مقابله با اين وضع شيوه هاي متفاوتي بكار گرفته مي شود و بسته به درجه موفقيت اين شيوه ها بحران تخفيف مي يابد يا تشديد مي شود. در سالهاي اخير، شيوه اي كه در عمده كشورهاي سرمايه سالاري بكار گرفته شده است افزودن بر بدهي و اعتبار ارزان وفراوان براي تامين مالي تقاضاست. به همين خاطر است كه در سالهاي اخير آن چه كه نماد شكوفائي اقتصاد سرمايه سالاري بود ذره ذره به صورت كابوس بحران بي سابقه در آمده است. در امريكا به همت بانك مركزي و رئيس آن آلن گرين اسپن مقدار زيادي اعتبار و پول ارزان در اقتصاد به جريان افتاد. شركت ها در عكس العمل به پول ارزان، بيشتر و بيشتر وام گرفته سهام خود را بازخريد كرده و بر قيمت آنها افزودند. سهام داران سرمست از قيمت روزافزون سهام بر مصرف خويش افزودند. با استفاده از پول ووام ارزان ميزان سرمايه گذاري هم افزايش يافت و لي در كنار همة‌ اين آثار شكوهمند ميزان سودآوري – در نتيجه ظرفيت مازاد و رقابت بر سر قيمت براي فروش بيشتر- هم چنان كاهش مي يافت. مديران شركت ها كه از سقوط ميزان سودآوري با خبر بودند با بكارگيري حساب رسان كج دست به حساب سازي رو كردند. شركت عظيم انران تنها شركت حساب ساز نبود كه ورشكست شد. علاوه بر انران حساب سازي 27 شركت عمده امريكا از جمله، OAL, Time Warner, Worldcom و زيراكس افشا شد. پاي دو بانك عمده امريكائي سيتي بانك و مورگان چيس و شماري از بزرگترين موسسات حسابرسي در اين حساب سازي ها به ميان آمد. پي آمد اين خلاف كاري ها بر عملكرد بازارهاي مالي و سهام نمي توانست مثبت باشد.
بسياري از مدافعان سرمايه سالاري از مدل هاي كلاسيك سيكل تجاري سخن گفتند كه حتي بدون در پيش گرفتن سياست هاي لازم خود بخود رفع خواهد شد. ولي آن چه دنيا با آن روبروست يك سيكل تجارتي معمولي نيست. گاه پيش آمده است كه از رشد بادكنكي در بازارهاي سهام يا از قيمت مستغلات سخن مي گوئيم ولي اكنون، واقعيت اين است كه بزرگترين بادكنك اقتصادي در امريكا تركيده است. هيچ گاه سهام اين قدر بيشتر از ارزش واقعي قيمت پيدا نكرده بودند. تازه ترين بادكنك البته تنها به بازار سهام مربوط نمي شود. كل اقتصاد امريكا ساختار مخدوشي پيدا كرده است. شركت ها بيش از اندازه قرض گرفته و با انتظارات غير واقعي در بارة سودآوري آينده سرمايه گذاري كرده اند . مازاد ظرفيت توليدي ناشي از اين سرمايه گذاري ها دورنماي سودآوري را تيره تر كرده است. مصرف كنندگان نيز بيشتر از ظرفيت خويش قرض گرفته و تقريبا چيزي پس انداز نمي كنند. انتظارات غير واقعي در بارة سودآوري روزافزون در كوتاه مدت باعث بالا رفتن بيشتر قيمت سهام شد كه به نوبه خود بر سرمايه گذاري و بر مصرف افزود. سرمايه گذاري بيشتر ودلار با ارزش بالا تورم را در سطح پائيني حفظ كرده موجب كاهش نرخ بهره شد كه به نوبه قيمت سهام و رشد آن را بيشتر كرد. بر خلاف ظاهر كه همه چيز دلچسب به نظر مي آمد فاجعه در حال رخ دادن بود ولي سرمستي ناشي از بالارفتن ارزش سهام وانتظارات غير معقول در بارة آينده، چشم بصيرت سياست پردازان را كور كرده بود در حاليكه به گفتة نشرية اكونوميست ( لندن):
« از مارچ 2000 به اين سو انديس ارزش سهام 500 شركت بزرگ امريكا بيش از 40 درصد سقوط كرد و در نتيجه 7000 ميليارد دلار از ثروت امريكائي ها، يعني ثروتي معادل دو سوم توليد ناخالص داخلي سالانه، از بين رفت. با اين همه،‌ هنوز قيمت سهام بيش از اندازه زياد است» [vii]
اگر ارزيابي اكونوميست را بپذيريم، فرايند سقوط قيمت سهام به پايان نرسيده است. پيشتر به اشاره گفته بوديم كه ديدگاه رسمي اين است كه مكانيسم دروني نظام سرمايه سالاري بحران را بر طرف خواهد كرد. شايد به همين خاطر است كه بانك مركزي امريكا اعتبار باز هم بيشتري به اقتصاد تزريق مي كند. ولي توجه به واقعيت ها نشان از سرانجام ديگري مي دهد.
درامريكا، بخش خصوصي كه در 1992 مازادي معادل 5 درصد توليد ناخالص داخلي داشت در سال 2000 با كسري به همين مقدار روبرو شده است. دليل اين امر هم آن است كه مصرف كنندگان و شركت ها بطور سرسام آوري وام گرفته و هزينه كرده اند. اگر چه وام گيري شركت ها اندكي تخفيف يافته است ولي وام گيري مصرف كنندگان هم چنان ادامه دارد. كاستن از نرخ بهره باعث افزايش قيمت مستغلات شده با افزودن بر « احساس ثروتمندي» - ناشي از قيمت مستغلات – وام گيري بيشتر را تشويق و ترغيب كرده است. آن چه بدون ترديد درست است اين كه اين ميزان از وام گيري پايدار نيست و دير يا زود مصرف كنندگان بايد براي بازپرداخت اين بدهي ها ميزان بيشتري از درآمدهايش را پس انداز نمايند و آن موقع بعيد نيست، ركود دو باره باز گردد.
وام گيري افسار گسيخته مصرف كنندگان با ناتواني توليد كنندگان امريكائي براي رقابت با واردات به مشكل ديگري دامن زد و كسري تراز پرداخت هاي خارجي امريكا از كنترل خارج شد. درحال حاضر كسري ماهانه تراز پرداخت ها معادل 40 ميليارد دلار است كه سالي حدودا 500 ميليارد دلار مي شود. البته شماري بر اين ادعا پافشاري مي كنند كه براي اقتصاد غول پيكر امريكا كه مي تواند از واحد پول خويش – دلار- براي تامين مالي اين كسري ها استفاده نمايد اين كسري ها مسئله مهمي نيست. ولي خواهيم ديد كه اين نظر نمي تواند درست باشد.
توليد كنندگان امريكا براي افزودن بر توان رقابتي خويش خواستار كاهش چشمگير ارزش دلار هستند. ولي اين سياست با همة‌جذابيت نظري، با هژموني دلار كه براي اقتصاد امريكا اهيمت حياتي و تعيين كننده دارد تناقض دارد و به همين سبب قابل اجرا نيست.
- هژموني دلار:
به روال معمول وقتي در اقتصادي ميزان وام ستاني سرعت مي گيرد و به خصوص وقتي دولتي هر ساله بر ميزان بدهي ملي مي افزايد اقتصاد با مشكلات متعددي روبرو مي شود.
- سرمايه گذاران كه از توانائي دولت در پرداخت بهرة بدهي ملي مطمئن نيستند سرمايه خود را از كشور مقروض به در مي برند.
- نظام بانكداري داخلي و بين المللي از عرضه كردن وام هاي تازه به دولت خودداري مي كند.
و اگر اين وضع ادامه يابد، كشور با بحران در تراز پرداخت هاي خارجي روبرو مي شود. اگر اقتصاد گرفتار اين مشكل، از كشورهاي جهان پيراموني باشد كه براي دريافت «كمك» به بانك جهاني و صندوق بين المللي پول مراجعه مي كند. اين دو موسسه هم در ازاي پذيرش برنامة‌تعديل ساختاري به كشور مقروض وام مي دهند. بابيش و كم تفاوتي نتيجة اجراي سياست تعديل ساختاري در كشورهاي پيراموني را مي توان به اين صورت خلاصه كرد.
- كاستن از مصرف اكثريت مردم.
- كاستن از ميزان واقعي مزد.
- كاستن از ارزش پول ملي
- انهدام بخش دولتي.
- واگذاري شركت هاي عمومي ومنابع طبيعي به بخش خصوصي، عمدتا شركت هاي فرامليتي.
ولي در مورد امريكا به دلايلي كه به اختصار بررسي خواهيم كرد، اوضاع به اين شكل متحول نشد. يعني اقتصاد امريكا اگر چه هر ساله كسري بودجه و كسري تراز پرداخت هاي چشمگيري دارد ولي به ظاهر نه با مشكل خاصي روبرو مي شود و نه ناچار است اختيار زندگي اقتصادي خود را به موسسات بين المللي بسپارد.
چگونه چنين وضعيتي پيدا شده است؟
براي پاسخ گوئي به اين پرسش بايد مقدمه اي به دست داد.
[i] بنگريد به بهروز امين: «جهاني كردن: واپسين مرحلة امپرياليسم»، در آرش، شماره 83 ، فوريه 2003
[ii] به اشاره بگويم كه شماري از مفسران «نياز» را با «تقاضاي موثر» مخلوط مي كنند در حالي كه در سرمايه سالاري آن چه كه به واقع اهميتي ندارد نيازهاي انساني است. اگر براي برآوردن نيازها پولي دربساط نباشد آن نياز مستقل از شدت و ضعفش تاثيري بر بازار و توليد نخواهد داشت.
[iii] بنگريد به: Michael Roberts: " the Beginning of the end of the US Empire", in, www.marxist.com/economic analysis.asp
[iv] بنگريد به : Behind the Invasion of Iraq, Aspects of India’s Economy, No. 33-34, Dec.2002, p. 26.
[v] همان. همة اين اطلاعات آماري را از مقاله هاي اين ويژه نامة Aspects of India’s Economy گرفته ام.
[vi] تصادفي نيست كه از سوئي دوران طلائي سرمايه سالاري غرب – تا اواسط دهة 70 قرن گذشته- با حاكميت سوسيال دموكراسي هم زمان مي شود و از سوي ديگر، با حاكميت تفكرات نئوليبرالي بر اين جوامع سوسيال دموكراسي در تمام كشورها زير ضرب قرار مي گيرد.
[vii] اكونوميست 28 سپتامبر 2002
+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:39 |

10 توصیه صندوق بین المللی پول به ایران



صندوق بین‌المللی پول خواستار اصلاحات ساختاری،كنترل تورم، اتخاذ سیاستهای انقباضی،كاهش هزینه‌ها‌ی دولت، كاهش یارانه‌ها، حفظ استقلال بانك مركزی، اتخاذ سیاست‌ ارزی شناور، تقویت نظام بانكی، توسعه بانكهای خصوصی و رفع محدودیت‌ درمورد نرخ مبادله ریال در برابر دیگر ارزها در ایران شد 

به گزارش فارس، صندوق بین‌المللی پول در طی گزارشی به بررسی وضعیت اقتصادی ایران در چند سال اخیر و ارائه راهكارها برای آینده پرداخته است.آن چه ارائه می‌شود مشروح این گزارش است كه با نام «گزارش مشاوره ماده چهار» منتشر شده است.
الف:كلیات
1- قیمت‌های بالای نفت خام و انجام اصلاحات اقتصادی دو پدیده مهمی بوده است كه در طی چند سال گذشته اقتصاد ایران آن را تجربه كرده است. در طی سال‌های 2000 تا 2003 اصلاحات مهمی در عرصه اقتصاد ایران انجام گرفت كه تثبیت نرخ ارز، كاهش محدودیت‌های مربوط به مبادله ارز و كاهش تعرفه‌های وارداتی، تصویب قوانین جدید در مورد سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، اصلاحات مالیاتی و صدور مجوز برای تاسیس بانك‌ها و بیمه‌های خصوصی از جمله این اصلاحات بوده است. این اصلاحات با باز كردن اقتصاد ایران و برداشتن برخی از موانع بر سر راه تجارت و سرمایه‌گذاری امكان رونق اقتصادی ایران را در دراز مدت پدید آورده‌اند و در حال حاضر نتایج حاصل از این اصلاحات نمایان شده است. در برنامه سوم توسعه رشد تولید ناخالص داخلی ایران به 5/5 درصد رسید و بیكاری تا حد زیادی كاهش پیدا كرد. به هر ترتیب اصلاحات مذكور به همراه افزایش قیمت نفت و افزایش هزینه‌های دولت وضعیت اقتصادی پررونقی را در برنامه سوم توسعه پدید آوردند.
2- علی‌رغم موفقیت اقتصادی ایران در سال‌های اخیر كماكان چالش‌های بسیاری اقتصاد این كشور را تهدید می‌كند. بیكاری همچنان در ایران بالا است و با توجه به جوان بودن جمعیت ایران پیش‌بینی می‌شود در سال‌های آتی فشاری فزاینده بر بازار كار وارد شود. دولت برای كاهش مشكل بیكاری اقدام به اتخاذ سیاست‌های انبساطی نموده است. این سیاست‌ها اگرچه می‌تواند مشكل بیكاری را تعدیل كند اما آثار تورمی بسیاری به بار می‌آورد. در نتیجه این سیاست‌ها تورم به 13 درصد رسیده است. بخش غیر نفتی تنها 15 درصد از كل صادرات ایران را تشكیل می‌دهد و اقتصاد ایران همچنان به نفت وابسته است. بنابراین دولت ایران در اتخاذ سیاست‌های كلان اقتصادی همواره با یك دو راهی مواجه بوده است و آن توجه به اشتغال و رشد اقتصادی با حفظ ثبات شاخص‌های كلان اقتصادی است.
كنترل شدید دولت بر قیمت‌ها، نرخ سود بانكی، ارائه یارانه‌های گسترده و برقراری قوانین سختگیرانه بر بازار كار همه آثار منفی بر رشد اقتصادی و اشتغال دارد.
3- در طی دو سال گذشته فضای سیاسی ایران تحولات عمده‌ای را شاهد بوده است. در فوریه 2004 محافظه‌كاران اكثریت پارلمان را در دست گرفتند و در ژوئن 2005 نیز قوه مجریه در اختیار آنها قرار گرفت. در عین حال پارلمان نشان داده است در مواردی با رئیس جمهور اختلاف نظر دارد. انتخاب كابینه و برخی از پروژه‌ها‌ی مالی و اقتصادی از جمله مواردی بوده است كه این دو با هم اختلاف نظر داشته‌اند.
4- دولت جدید ایران در طی عملكرد هشت ماهه‌اش وفاداری خود به اصلاحات اقتصادی مندرج در برنامه چهارم توسعه و چشم‌انداز 20 ساله را نشان داده است.مقامات اقتصادی ایران تاكید كرده‌اند سیاست‌های اقتصادی آن‌ها در راستای اهداف برنامه چهارم توسعه از جمله بحث خصوصی‌سازی، اصلاحات مالی و نظام پرداخت یارانه‌ها است.در عین حال دولت ایران علاوه بر اهداف مندرج در برنامه چهارم توسعه اهداف تازه‌ای مثل عدالت اجتماعی، حذف فساد و كاهش نابرابری‌های اقتصادی در مناطق مختلف را دنبال خواهد نمود.

ب: مقایسه سال‌ها‌ی 1383 و 1384
5- پس از ركود موقت اقتصاد ایران در سال 1383، اقتصاد ایران در سال 1384 روندی رو به رشد را طی كرد. شرایط اقتصادی بین‌المللی به همراه سیاست‌های انبساطی عامل این رشد بوده است. كشاورزی ایران در سال 1383 در اثر شرایط بد آب و هوایی و عدم توجه به زیرساخت‌ها عملكرد خوبی نداشت و به طور كلی رشد تولید ناخالص داخلی واقعی ایران در این سال به 8/4 درصد كاهش یافت. اما اطلاعات اولیه از نیمه اول سال 1384، رشد قابل توجه در بخش غیر نفتی ایران در این سال را نشان می‌دهد. این در حالی است كه بخش صنعت نفت و گاز در این مدت از نظر ظرفیت تولید با محدودیت مواجه شد. به طور كلی در اثر افزایش تقاضا برای كالاهای ایرانی (از جمله نفت) و افزایش مصرف و سرمایه‌گذاری در داخل رشد اقتصادی ایران در سال 1384 به شش درصد می‌رسد.
6- نرخ بیكاری در ایران در حدود 10 درصد قرار گرفته است.در سال 1383 بازار كار وضعیت بالنده‌ای را شاهد بود. نرخ بیكاری در این سال به كمترین میزان در طی هشت سال قبل از آن رسید (5/10 ردصد)، اما در سال 1384 علی‌رغم رشد بیشتر اقتصاد ایران، میزان افزایش فرصت‌های شغلی با تعداد افرادی كه جدیدا وارد بازار كار شدند برابر نبوده است. در نتیجه این امر نرخ بیكاری در سال 1384 به 11 درصد خواهد رسید. لازم به ذكر است هر سال 700 هزار نیروی كار جدید وارد بازار كار ایران می‌شوند.
7- تورم نیز همچنان در سطح بالایی قرار داد. در نتیجه افزایش هزینه‌های دولت و رشد نقدینگی، سیاست‌های دولت برای مهار تورم در سال 1383 موفقیت چندانی نداشت. نرخ تورم در سال 1383 به 15 درصد رسید. اما با اجرای طرح تثبیت قیمت‌ها بر روی برخی از كالاها و خدمات به همراه اتخاذ برخی سیاست‌ها در مورد نرخ مبادله ارز، نرخ تورم در سال 1384به 13 درصد كاهش خواهد یافت.البته با توجه به سیاست‌های كنونی دولت می‌توان گفت این روند دوباره معكوس خواهد شد.
8- حجم عمده‌ای از درآمدهای نفتی ایران توسط دولت هزینه شده است. افزایش قیمت نفت درآمدهای دولت در سال 1383 را به میزان 25/2 درصد جی‌دی‌پی افزایش داد و این رقم برای سال 1384 به 75/2 درصد جی‌دی‌پی می‌رسد. به موازات افزایش درآمد‌ها‌، دولت ایران بر میزان هزینه‌های خود افزوده است. با اتخاذ اقدامات مالی نامنظم و حساب‌ نشده كسری مالی بخش غیر نفتی در سال 1383 به 5/19 درصد جی‌دی‌پی رسید. این رقم بالاترین رقم در طی 9 سال گذشته بوده است. افزایش بی‌رویه هزینه‌های دولت به ویژه در بخش یارانه‌ها در سال 1384 نیز ادامه پیدا كرده است. با توجه به افزایش درآمدهای نفتی انتظار می‌رود تراز مالی دولت معادل 25/4 درصد جی‌دی‌پی در سال 1384 افزایش یابد اما در عین حال كسری تراز بخش غیرنفتی به 5/17 درصد جی‌دی‌پی برسد.
9- وضعیت دارایی‌های خارجی ایران در طی دو سال گذشته افزایش قابل توجهی داشته است. با افزایش 35 درصدی ارزش صادرات نفتی ایران در سال 1383 مازاد حساب‌های جاری ایران در این سال به 5/2 درصد جی‌دی‌پی افزایش پیدا كرد. صادرات غیر نفتی نیز در این سال افزایش پیدا كرد. در سال 1384 نیز ارزش صادرات نفتی و غیرنفتی ایران افزایش یافته است. در نتیجه آن مازاد حساب‌های جاری ایران در این سال به 5/6 درصد جی‌دی‌پی و ذخایر ارزی ایران به 4/47 میلیارد دلار خواهد رسید. دیون خارجی ایران نیز در سال 1383 افزایش داشت و به 25/10 درصد جی‌دی‌پی رسید. اما این رقم در سال 1384 و در اثر سیاست‌های جدید دولت روبه كاهش گذاشته است.
10-با اتخاذ سیاست نرخ‌ ارز شناور و البته كنترل شده پول ملی ایران در طی دو سال اخیر تقویت شده است. بانك مركزی با هدف مقابله با آثار منفی تورم و حفظ قدرت‌ رقابت پذیری بخش غیرنفتی، سیاست كاهش تدریجی ارزش اسمی پول ملی را اتخاذ كرده است. در سال 1383 علی‌رغم افزایش قیمت نفت نرخ مبادله اسمی ریال 25/11 درصد كاهش یافت و در نتیجه نرخ برابری واقعی آن بدون تغییر باقی ماند. درسال بعد با مساعد بودن شرایط بین‌المللی و تداوم سیاست‌های انبساطی بانك مركزی اجازه داده شد تا ارزش اسمی ریال افزایش پیدا كند. نرخ مبادله اسمی ریال در این سال 5/9 درصد افزایش یافته كه این امر به همراه نرخ تورم باعث افزایش 5/12 درصدی نرخ واقعی شده است.
11-سیاست‌های پولی دولت ایران نیز با توجه به شرایط اقتصادی اتخاذ شده است. به موازات افزایش درآمدهای نفتی تلاش بانك مركزی برای خرید ارزهای خارجی افزایش یافته است. سیاست‌های خاص پولی در سال 1383 باعث شد تا رشد اعتبارات بانكی در این سال به 38 درصد و رشد نقدینگی به 30 درصد برسد.با تداوم سیاست‌های انبساطی در سال 1384 دستیابی به تسهیلات تجاری حساب نشده محدود شده و ارزش پول ملی افزایش یافته است. در این سال استقلال بانك مركزی با چالش مواجه شد چرا كه اختیار انتشار اوراق مشاركت از شورای پول و اعتبار به پارلمان انتقال داده شد. به علاوه نرخ سود این اوراق از 17 درصد به 5/15 درصد كاهش پیدا كرد. در نتیجه در این سال ابزار مهمی مثل اوراق مشاركت نتوانست نقش مفیدی در كاهش نقدینگی ایفا كند.در نتیجه این امر سیاست‌های دولت در زمینه كنترل نقدینگی در این سال محقق نشد و رشد نقدینگی در این سال به 5/31 درصد رسیده است.
12- آثار منفی بی‌ثباتی سیاسی بر بازارهای مالی از دیگر مشخصات دو سال 1383 و 1384 بوده است. بورس تهران با تجربه كردن دوران رشد فزاینده خود در سالهای قبل در سال 1384 با 20 درصد افت ارزش مواجه شد. فعالیت‌های هسته‌ای ایران و روی كارآمدن یك دولت تندرو عامل این افت شاخص بوده است.
13-پیشرفت در زمینه انجام اصلاحات ساختاری غیریكنواخت بوده است. اصلاحات در بخش مالی ادامه پیدا كرده است. نرخ‌های سود بانكی وسپرده‌گذاری‌های لازم برای اخذ وام یكپارچه شده است. دو بانك خصوصی و سه موسسه مالی مجوز فعالیت گرفته‌اند. قانون بازار سرمایه جدیدی در پارلمان به تصویب رسیده است و بحث در مورد تهیه لایحه‌ای درمورد افزایش كنترل بر بانك‌های دولتی ادامه دارد. همچنین بحث‌هایی در مورد افزایش استقلال بانك مركزی درجریان است. بعلاوه اصل 44 قانون اساسی با هدف فراهم‌ آوردن زمینه‌ سرمایه‌گذاری‌های خارجی و خصوصی سازی بخش‌های مالی و غیرمالی در ایران اصلاح شده است.درعین حال در مورد یارانه‌های بخش انرژی هنوز هیچ اصلاحاتی انجام نگرفته است.

ج- اقدامات پیشنهادی
صندوق بین‌المللی پول در پایان گزارش خود و با توجه به شرایط حاكم بر اقتصاد ایران اقدامات زیر را برای حل مشكلات اقتصادی ایران پیشنهاد كرده است:
14- ثبات بخشیدن به شاخص‌های كلان اقتصادی دركنار انجام اصلاحات ساختاری می‌بایست یكی از اولویت‌های دولت در بخش اقتصاد باشد.به ویژه لازم است به كنترل تورم توجه شده و سیاست‌هایی در این زمینه اتخاذ شود.انجام اصلاحات ساختاری ایران را به سمت اقتصاد بازار سوق خواهد داد، ظرفیت‌های بالقوه اقتصاد ایران را بالفعل می‌نماید و میزان اعتماد به سیاست‌های اقتصادی دولت در آینده را افزایش می‌دهد.
15- كنارگذاشتن سیاست‌های انبساطی و تلاش درجهت كنترل نقدینگی یكی دیگر از ضروریات اقتصادی در شرایط فعلی است. برای كنترل تورم لازم است حجم نقدینگی درداخل كشور كاهش پیدا كند. اگر چه اتخاذ سیاست‌های انبساطی دركوتاه مدت باعث افزایش رشد اقتصادی و افزایش فرصت‌های شغلی شده است اما به موازات آن تورم افزایش یافته و پیش‌بینی می‌شود در درازمدت افزایش بیش از پیش تورم كاهش رشد اقتصادی و افزایش بیكاری را به دنبال بیاورد. بعلاوه تلاش‌های انجام گرفته برای به حداقل رساندن اثرات سوء ناشی از سیاست‌های انبساطی مثل افزایش نرخ مبادله ارز، باعث پیچیده تر شدن این مشكل شده است.
16- كاهش هزینه‌ها‌ی دولت یكی دیگر از توصیه‌های صندوق به دولت ایران است. در حالی كسری تراز بخش غیرنفتی درسال 1384 كاهش پیدا كرده است می‌بایست تلاش‌های بیشتری در این زمینه انجام شود و درجهت كنترل نقدینگی اقدام شود. به ویژه بایداقدامات مجدانه‌ای در جهت كاهش یارانه‌ها از جمله یارانه‌های انرژی انجام شود. این عمل اعتبارات لازم برای توسعه زیرساخت‌ها و ارایه خدمات اجتماعی را دراختیار دولت قرار می‌دهد.
17- لازم است استقلال بانك مركزی حفظ شود ونهادهای مختلف از دست اندازی به حوزه‌های فعالیتی این بانك خودداری كنند. بررسی قوانین وسیاست‌های مربوط به بانك مركزی نشان داده است كه این بانك توانایی مقابله با مشكلات اقتصادی از جمله مهار تورم وتثبیت قیمت‌ها را دارا می‌باشد. این بانك باید از اختیارات كامل برای انتشار اوراق مشاركت و تصمیم‌گیری در زمینه نرخ‌های سود بانكی و موضوعات مهمی از این قبیل برخوردار باشد.
18- اگرچه اتخاذ سیاست‌ ارز شناور به صورت كنترل شده در ثبات بخشیدن به بازار ارز موثر بوده است اتخاذ سیاست‌های منعطف‌تر در این زمینه می‌تواند به كنترل تورم كمك كند. درحالی كه افزایش نرخ اسمی ارز گام مثبتی است، انعطاف پذیری بیشتر دراین زمینه به كاهش تورم كمك می‌كند. به ویژه اگر قیمت نفت در حد بالا باقی بماند واجرای سیاست‌های انبساطی ادامه پیدا كند.
19- تقویت نظام بانكی و رفع نقایص آن یكی دیگر از توصیه‌های صندوق است.افزایش فزاینده اعطای وام‌های غیرسازنده یكی از نگرانی‌ها در موردنظام بانكی است. این نوع وام‌ها سلامت بازارهای مالی را بر هم می‌زند. مقامات اقتصادی باید به طور مستمر چگونگی اعطای اعتبارات بانكی را مورد بررسی و بازبینی قرار دهند تا از افزایش كنترل نشده اعطای اعتبارات اجتناب شود. بعلاوه دولت باید درجهت ارتقاء عملكرد بانك‌ها تلاش كنند، سرمایه‌های آن‌ها‌ را از نو توزیع كنند و اجازه دهد بانك‌ها‌ی خصوصی بیشتری وارد صحنه شوند. همچنین با انجام اصلاحاتی باید به نیروهای بازار اجازه داده شود نقش مهم‌تری در تعیین فاكتورهای بازار ایفا كنند. تقویت نظارت بر بانك‌ها و بیمه‌ها ازدیگر نیازهای كنونی اقتصاد ایران است.
20- برنامه‌های مربوط به اصلاحات ساختاری باید مورد بازبینی قرار گرفته درجهت بهبود محیط تجاری و تسریع روند ایجاد فرصت‌های شغلی تغییر داده شود.انجام اصلاحات بنیادی برای كاهش سلطه دولت بر اقتصاد، از میان بردن یارانه‌های سنگین، ‌كاهش تعداد شركت‌های دولتی و رفع مشكلات مربوط به بازار كار لازم است. خصوصی كردن بانك‌های دولتی یكی از مهم‌ترین اقدامات برای انجام اصلاحات مالی و ساختاری است.
21- محدودیت‌های اعمال شده درمورد نرخ مبادله ریال در برابر ارزهای دیگر باید رفع شود.دولت ایران در نظر دارد تا یك سال آینده این محدودیت‌ها را به طور كامل از میان بردارد. 

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:34 |

گزارش صندوق بین المللی پول در مورد اقتصاد ایران



هیات اجرایی صندوق بین المللی پول پس از سفری كه به ایران داشت، در تازه ترین گزارش خود از اقتصاد ایران اعلام كرد كه این كشور با عملكرد قوی بخش غیر نفتی به رشد اقتصادی پرقدرت خود ادامه خواهد داد. 
به گزارش فارس، مدیران اجرایی صندوق بین المللی پول در ارزیابی خود از اقتصاد ایران اعلام كردند كه اقتصاد ایران به رشد اقتصادی پرقدرت خود ادامه خواهد داد و بهبود وضعیت خارجی این كشور نیز همچنان ادامه دارد.
در این گزارش تصریح شد، بهبود رشد اقتصادی و وضعیت خارجی ایران از عملكرد قوی بخش غیر نفتی و شرایط مناسب بازار نفت حاصل شده است.
مدیران صندوق بین المللی پول ابراز نگرانی خود را از ادامه سیاستهای انبساطی و افزایش فشارهای تورمی در این كشور اعلام كردند و تصریح كردند كه كاهش قیمت نفت وضعیت مالی و چشم انداز اقتصادی ایران را در حالت نامناسبی قرار خواهد داد.
در این گزارش یكی از مهمترین چالشهای اقتصاد ایران در آینده نرخ بالای بیكاری اعلام شد و خواسته شد كه ایران سیاستهای مالی بسته تری را اتخاذ كند و اصلاحات ساختاری را برای ثبات اقتصادی خود تسریع بخشد.
هیأت اجرایی صندوق بین المللی پول كه در راستای اصل چهار این صندوق اخیرا سفری به ایران داشت در گزارش خود اعلام كرد: بالا بودن قیمت نفت و محرك‌ها‌ی سیاستی مهم باعث شد تا اقتصاد ایران به رشد بالای خود در سال 2006-2005 (1385) ادامه دهد.
بنابراین گزارش، تولید ناخالص داخلی واقعی ایران در این سال 5/5 درصد تخمین زده شد. رشد بخش نفتی ایران باتوجه به تصمیم اوپك برای كاهش تولید زیاد نبود اما بخش غیرنفتی ایران در سال 1385 با رشد بالای شش درصد مواجه شد.
صندوق بین المللی پول ادامه داد: در عین حال تنش‌ها‌ی مربوط به فعالیت‌ها‌ی هسته ای ایران آثار منفی بر سرمایه گذاری بخش خصوصی در ایران بر جای گذاشت. نرخ بیكاری نیز نسبتا بالا یعنی در حدود 2/10 درصد در نیمه اول سال 1385 باقی ماند.
براساس این گزارش، باتوجه به كاهش قیمت مواد غذایی و كندتر شدن كاهش ارزش پول به نظر می‌رسد تورم در سال 1385 در حد 2/10 درصد باقی بماند. در حالی كه نرخ تورم در آوریل سال 2006 به 7 درصد كاهش یافت در ماه‌های بعد این رقم افزایش یافت به طوری كه در ماه دسامبر 2006 به 9/15 درصد رسید.
بنابراین گزارش، تورم طی 18 ماه منتهی به سپتامبر 2006 وضعیت باثباتی را طی كرد. به دلیل تفاوت تورمی میان اقتصاد ایران و شركای تجاری اش نرخ مبادله موثر ریال ایران در طی این مدت 11 درصد افزایش یافت.
این گزارش افزود: طی دو سال گذشته سیاست مالی ایران از نوع انبساطی بوده است اگرچه پیش بینی می‌شود همچنان دولت ایران با مازاد مالی مواجه شود اما كسری مالی غیرنفتی ایران درسال 1386 به میزان 75/17 درصد افزایش خواهد یافت.
كسری مالی غیرنفتی ایران در سال 1385 با افزایش 25/14 درصدی مواجه شده بود.
مصرف بالای درآمدهای نفتی توانایی بانك مركزی برای كنترل نقدینگی را كاهش داده است. نرخ رشد نقدینگی ایران در سال 1384 به 35 درصد رسید و در نیمه اول سال 1385 این رقم در حد 35 درصد باقی ماند. این در حالی است كه پرداخت اعتبار به بخش خصوصی همچنان رشد بالایی را طی می‌كند.
صندوق بین المللی پول اضافه كرد: كاهش نرخ سود بانكی در مارس 2006 یكی از تصمیمات مهم ایران در این سال بود بازار بورس تهران نیز بعد از سپری كردن سالی بد در سال 1384 در ماه‌ها‌ی آوریل تا دسامبر 2006 وضعیت رو به بهبودی را سپری كرد.
شاخص‌ها‌ی خارجی ایران در سال 134 رو به بهبودی گذاشت. مازاد حساب‌ها‌ی جاری ایران به میزان 5/7 درصد تولید ناخالص داخلی افزایش یافت.این رقم برای سال قبل از آن 25/1 درصد بود. این رشد ناشی از بالابودن قیمت نفت و عملكرد مثبت بخش غیرنفتی بود. بنابراین گزارش، ذخایر خالص بین الملللی ایران از جمله ذخایر موجود در صندوق ذخیره ارزی معادل رقم واردات ایران در نه ماه منتهی به دسامبر 2006 افزایش یافت و در مقابل دیون خارجی ایران نیز با كاهش مواجه شد.
هیات اجرایی صندوق بین المللی پول تصریح كردند:اگرچه انجام اصلاحات ساختاری در ماه‌ها‌ی اول دولت احمدی نژاد كند شد اما اخیرا برنامه گسترده‌ای برای خصوصی سازی در ایران به اجرا گذاشته شده است. این برنامه مربوط به اصلاح اصل 44 قانون اساسی ایران است كه بر اساس آن 80 درصد شركت‌ها‌ی دولتی تا 10 سال آینده به بخش خصوصی واگذار می‌شود.
باتوجه به پیش بینی بالا ماندن قیمت نفت و وجود تقاضای خارجی برای صادرات غیرنفتی رشد مطلوبی برای اقتصاد ایران در دوره كوتاه مدت پیش بینی می‌شود. رشد تولید ناخالص داخلی ایران برای سال 1385، 8/5 پیش بینی شده است این رشد تا حد زیادی به رشد بخش غیرنفتی ایران مربوط می‌شود.
نرخ تورم برای سال 1385 همچنان دو رقمی پیش بینی می‌شود. حساب‌ها‌ی خارجی ایران به نظر می‌رسد در سال 1385 با كاهش مواجه شود اما در عین حال ذخایر ارزی خارجی ایران با افزایش مواجه می‌شود.
این گزارش در خصوص بودجه 86 نوشت: بودجه سال 1386 در ژانویه 2007 تقدیم پارلمان شد.این بودجه بر پایه قیمتی محافظه كارانه برای نفت خام نوشته شده است كاهش كسری تراز بخش غیرنفتی دولت مركزی به 5/14 درصد در اثر سیاست‌ها‌یی از جمله كاهش یارانه‌ها‌ از جمله مشخصات این بودجه است.

سه شنبه، 15 اسفند 1385

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:33 |
 
 

کمیته می گوید که صندوق بین المللی پول IMF) ) باید به اقتصادهای در حال رشد قدرت بیشتری اعطا نماید

چین ، کره جنوبی ، مکزیک و ترکیه ، برای افزایش حق رای مورد نظر اند .



نوشته کری لونتال
خبرگزار ویژه فایل واشنگتن

واشنگتن – بر اساس نظر کمیته سیاست گذاری بین المللی پول و اقتصاد IMF ، صندوق بین المللی پول باید به صورتی سازنده و ضروری برای اجرای سیاست هایی برای اعطای قدرت تصمیم گیری بیشتر به اقتصاد های در حال رشد در سازمان ، اقدام نماید .

این کمیته ، متشکل از وزرای اقتصاد 24 کشور ، در سنگاپور در جلسه سالانه بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که برای 19 و 20 سپتامبر برنامه ریزی شده بود ، ملاقات کردند .

در اطلاعیه رسمی که در پایان جلسه در 17 سپتامبر منتشر شد ، کمیته بسته پیشنهادی بهسازی IMF را ارائه داد – که با افزایش حق رای برای چین ، کره جنوبی ، مکزیک و ترکیه آغاز می گردد – که به مجرد اجرا
" پیشروی های محسوسی در تغییر در رتبه نسبی اعضا در اقتصاد جهانی ، و همچنین در بالا بردن مشارکت کشور های کم در آمد در IMF همان گونه که عنوان شده است ، ایجاد خواهد کرد . "
این تغییرات ، که طی دو سال آینده اعمال خواهند شد ، باید توسط هیئت مدیره صندوق تایید گردد ، که پیش بینی می شود در طول جلسه سالانه خود به آن رای دهند . این تغییرات به صورت خلاصه و پیشنهادی در اول سپتامبر به هیئت مدیره IMF ارائه گردید .
مدیریت IMF بر اساس یک سیستم سهمیه بندی است که در آن توزیع سهم ها عموما رابطه اقتصادی کشور ها را با صندوق ، و تعداد رای های آنان را مشخص می نماید . میزان سهمیه همچنین بر میزانی که کشور می تواند از صندوق قرض نماید تاثیر گذار است . سهم ها بر اساس فرمولی که شامل چندین فاکتور اقتصادی ، مانند تولید بومی ناخالص ( GDP ) ، گردش حساب کنونی ، و ذخایر ارزی بین المللی است ، تعیین می شوند. اندازه نسبی سهم ها کلیدی است ، زیرا برای بسیاری از اقدامات IMF ، 85 در صد آرا نیاز است .

چارچوب نظارتی IMF
اعلامیه کمیته همچنین به پیشرفت IMF در بهسازی چارجوب نظارتی اش برای پذیرش یک " دیدگاه مذاکره ای چند جانبه " نیز اشاره نمود .
نظارت شامل مشاهده سیاست های اقتصادی و مالی و شرایط در هر کشور ، و همفکری با آنان در باره نتایج ملی و بین المللی این سیاست ها ، با هدف نگهداری پایداری پولی بین المللی و جلو گیری از بحران است .
کمیته توجه بیشتر بر روی مسائل بازار مالی و اقتصاد در کار IMF را تشویق نمود ، و گفت که در باره تاثیر گذاری برنامه نظارتی سازمان در جلسه بهار ، بحث خواهد نمود .
کمیته به IMF اصرار ورزید تا کار خود را در کشور های کم در آمد ، با تمرکز بر رشد قابل دسترس و مسائل بسیار حیاتی برای حمایت از دستیابی های اهداف ایالات متحده در توسعه هزاره ( MDGs ) ، در اولویت قرار دهد .
در این اطلاعیه آمده است : " کمیته بر اهمیت یاری به کشور ها برای به دست آوردن کمک و بخشایش قرض بیشتر ، و جلو گیری از تشکیل قرض های غیر قابل جبران جدید تاکید می کند . "

کم نمودن تهدید های اقتصادی
کمیته ، با اشاره به وضعیت کنونی اقتصاد جهانی ، تاکید نمود که رشد باید استوار بماند . با این حال خطرات بالقوه سقوط هم چنان وجود دارد ، و شامل ایجاد دائمی فشار های تورمی ، کم شدن سرعت مصرف در تعدادی از کشور ها ، ادامه قیمت های بالا و متغیر انرژی ، و توسعه حمایت از تولیدات داخلی است .
کمیته گفت که در پاسخ به این تهدید ها ، IMF باید کشور ها را در پیشبرد سیاست های شان برای توقف تورم و کم نمودن عدم تعادل های جهانی حمایت کند و به جهان در حال رشد در سازگار شدن با قیمت های انرژی بالا ، یاری برساند .
کمیته همچنین به اقتصاد های خاصی برای کمک به کم نمودن خطرات مشهود اقتصادی اشاره نمود . به ویژه به ایالات متحده ، برای بالا بردن ذخایر ملی ؛ به اروپا برای پیشروی بیشتر در بهسازی های رشد-افزایش ؛ به ژاپن برای پیشروی در بهسازی های ساختاری ، شامل تثبیت اقتصادی ؛ به آسیا برای بالا بردن نیاز داخلی و انعطاف بیشتر در نرخ های تبدیل ، و به کشور های تولید کننده نفت برای افزایش خرج در محل های ثابت با ظرفیت جذب کننده ، و پایداری عظیم اقتصادی ، اصرار نمود .

دور دوحه
کمیته همچنین به اهمیت آزاد سازی اقتصادی و از سر گیری مذاکرات سازمان تجارت جهانی ( WTO ) ، در برنامه توسعه ای دوحه تاکید کرد .
برنامه توسعه ای ، که به نام دور دوحه نیز شناخته می شود ، در کنفرانس چهارم وزرا در دوحه ، قطر در سال 2001 تشکیل گردید ، و درباره آزادی تجارت و تقویت دسترسی به بازار برای محصولات کشاورزی ، کالاهای تولیدی و خدمات ، تمرکز دارد . مذاکرات به سرعت به بن بست خورد ، عموما به دلیل ستیزه های تجارت کشاورزی .
کمیته اعضای WTO را تشویق نمود تا " به ادامه تعهدات به سیستم چند جانبه قانون مند ادامه دهند ، در برابر تلاش های حامیان محصولات داخلی بایستند ، و پیشرفتی را که تا کنون انجام گرفته ، نگهداری نمایند."

این اعلامیه می گوید : " کمیته از کشور های با تجارت بالا برای هدایت و کار سریع برای آغاز دوباره و سریع مذاکرات در خواست می کند ، و بر اساس تعهد به بسته جامع کشاورزی ، محصولات صنعتی ، و خدمات ، دنبال یک نتیجه موفق و جاه طلبانه تا آخر سال است ، که همه کشور ها به ارتباط با آن نیاز مند باشند . "

رشد در کشور های کم در آمد

کمیته با اشاره به رشد مثبت در مجموع در کشور های در حال توسعه ، شامل آفریقای زیر صحرا ، برای کمک های موثر تر ، بخشودگی ها توافقی قرض ها ، و پیش قدم شدن در ابتکارات شروع بازار ، از جهان توسعه یافته درخواست کمک نمود . این کمیته همچنین تلاش های ادامه دار برای رسیدن به گفته MDGs مبنی بر اینکه کشور های کم در آمد باید در سیاست های عظیم اقتصادی ، عرف های قدرت مند کنند ، و بهسازی های حیاتی برای رشد ، پشتکار داشته باشند .

کمیته همچنین آرزو های خود را برای دیدن همکاری کمک – برای – تجارت با کشور های در حال توسعه بیان نمود . این استراتژی توسعه یک ابتکار اقتصادی مستقل از دور دوحه است .

برای اطلاعات بیشتر در باره سیاست ایالات متحده ، به تجارت و اقتصاد مراجعه کنید .
متن اطلاعیه در تارنمای IMF قابل دسترس می باشد .



English Version

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:31 |
بنابر اعلام صندوق بین‌المللی پول:
ذخایر خارجی ایران به 47 میلیارد دلار رسید
صندوق بین‌المللی پول ذخایر خارجی ایران در پایان سال 1384 را 47 میلیارد دلار اعلام کرد.

به گزارش خبرنگار اقتصادی مهر، ذخایر بین‌المللی ایران در پایان سال 1384 به 47 میلیارد دلار رسید که معادل واردات کالاها و خدمات 9.5 ماه نخست سال 1385 خواهد بود.

بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، ذخایر خارجی ایران طی پنج سال اخیر با رشد دائمی همراه بوده است و از 12 میلیارد دلار در سال 1379 به 16.6 میلیارد دلار در سال 1380، 21 میلیارد دلار در سال 1381 و 24.6 میلیارد دلار در سال 1382 افزایش یافت.

همچنین ذخایر خارجی ایران در سال 1383 نیز به حدود 33 میلیارد دلار افزایش یافت. این در حالی است که بدهی‌های خارجی ایران همچنان در سطح پایینی قرار دارد و حدود 16.8 میلیارد دلار است.

در گزارش یادشده آمده است، مازاد تراز حساب جاری ایران در پایان سال 84 به 6.5 درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. این در حالی است که مازاد تراز حساب جاری ایران در سال 1383 برابر با 2.5 و در سال 1382 برابر با 0.6 درصد تولید ناخلص داخلی ایران بود.

صندوق بین‌المللی پول می‌افزاید، مصارف بخش دولتی ایران خصوصا در بخش یارانه‌ها با تکیه بر افزایش درآمدهای نفتی به رشد خود ادامه می‌دهد و این در حالی است که انتظار می‌رود کسری بخش غیر نفتی در سطح بالای خود باقی بماند.

صندوق بین‌المللی پول همچنین نرخ تورم در ایران در سال 1384 را 13 درصد اعلام کرده است.

براساس این گزارش، نرخ تورم در ایران از سال 1379 تاکنون مابین 12 تا 16 درصد در نوسان بوده است. در سال 1379 متوسط نرخ تورم کالاهای مصرفی ایران 12.6 درصد بود که در سال‌ 1380 به 11.4 درصد کاهش یافت اما در سال 1381 با رشدی چشمگیر به 15.8 درصد افزایش یافت.

این گزارش می‌افزاید، با وجود کاهش نسبی نرخ تورم در سال‌های 1382 و 1383، با این حال نرخ تورم از 15 درصد پایین‌تر نرفت.

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:28 |

ضرورت اصلاح و سامان دهی نظام حاكمیت صندوق بین المللی پول

به عقیده پژوهشگران صندوق بین المللی پول كه از مشروعیت بالای برخوردار است شاید بتواند به عنوان یك میانجی پولی عمل كند



آندرزیج ژوانكی
عضو هیئت تحریریه فایل واشنگتن

مقاله حاضر دومین مقاله در زمینه اصلاحات صندوق بین المللی پول است .

واشنگتن -- یكی از كارشناسان برجسته در زمینه مسائل صندوق بین المللی پول(IMF) معتقد است با ادامه یافتن بحث و گفتگو در مورد آینده صندوق ، مسئله اصلاح حاكمیت IMF برای پیشبرد اقتصاد دنیا و ثبات مالی ضروری به نظر می رسد . ادوین ترومن ، پژوهشگر ارشد موسسه اقتصاد بین الملل ( IIE ) در واشنگتن ، اظهار داشته است كه هنوز بسیاری از سئوال های مطرح در زمینه اهداف ، رویكرد و ماموریت صندوق بین المللی پول بی پاسخ مانده است و این در حالی است كه صندوق با مسائل و مشكلات قرن بیست و یكم دست به گریبان است . در مصاحبه ای كه در روز ششم سپتامبر با فایل واشنگتن انجام داد ، ترومن اظهار داشت كه اگر چه بسیاری از سهامداران و اقتصاد دانان بخش خصوصی صندوق بین المللی پول را ضعیف ، غیر موثر و نابسامان دانسته اند ، خط مشی آینده صندوق را نیز شدیداً زیر سئوال برده و با آن مخالفت می ورزند . به اعتقاد ترومن " اگر قرار است صندوق نقش هماهنگ كننده جهانی را بازی كند (یعنی وام دهندﮤ شرایط بحرانی و بن بست باشد) و یا اصولاً هر نقش جهانی دیگری را بپذیرد مشروعیت آن باید توسط كشورهای مختلف پذیرفته شود ."

به نظر ترومن ، البته تحقق چنین امری هنگامی ممكن است كه كشورهایی كه در طول دهه های اخیر پیشرفت قابل ملاحظه ای كرده اند در فرآیند مدیریت و تصمیم گیری های صندوق سهم عادلانه تری داشته باشند .
طبق گزارش خبری اول سپتامبر IMF قرار است بسته پیشنهادی دو ساله اصلاح ساختار تصمیم گیری و حاكمیت صندوق كه بدواً اختیارات تصمیم گیری " كشورهای در حاشیه نگه داشته شده ای چون كره جنوبی ، چین ، مكزیك و تركیه " را افزایش خواهد داد ، در اجلاس ۱۹ و ۲۰ سپتامبر در كشور سنگاپور مورد بررسی قرار گیرد .
بنا به گفته ترومن ، ایالات متحده آمریكا و سایر كشورهای توسعه یافته امیدوارند با مطرح شدن چنین طرح اصلاح طلبانه ای ، كشورهای با بازار نوپا مسئولیت بیشتری در اداره اقتصادی و مالی بین المللی بپذیرند .
به اعتقاد بسیاری از اقتصاد دانان سیاست های ارزی ، پولی و مالی یك كشور بزرگ در سایه اقتصاد جهانی به هم پیوسته می تواند نظام اقتصادی بین المللی تحت تأثیر قرار دهد .

قتصاد جهانی و مسئولیت های اشتراكی

قانونگزاران و مقامات رسمی ایالات متحده آمریكا معتقدند كه چین و سایر كشورهای آسیایی با اقصاد نوپا در عدم موازنه مالی در دنیای كنونی اقتصاد نقش داشته اند و با پایین نگه داشتن مصنوعی نرخ مبادله ارز بخش تولید در آمریكا را ضعیف ساخته اند . ایالات متحده آمریكا در پاسخ IMF را تحت فشار قرار داده است تا با افزایش و بهینه بخشی نظارت خود بر سیایتگذاری های ارزی و سایر سیاست های اقتصاد كلان ، این وضعیت را بهبود بخشد .
اخیراً مدیر عامل صندوق بین المللی پول ، رودریگو دِراتو نظام نظارتی جدیدی را به عنوان بخشی از راهبرد میان مدت صندوق پیشنهاد كرده است . بنا به تعریف ، نظارت عبارتست از ارزیابی سیاست ها و شرایط مالی و اقتصادی در هر یك از كشورها و مشاوره با آن ها در زمینه عواقب و پیامدهای ملی و بین المللی چنین سیاستگذاریها با هدف تثبیت بین المللی پول و جلوگیری از بحران .
به اعتقاد ترومن اینكه تاكید جدید بر نظارت چه طرح های ویژه ای را عرضه خواهد كرد و اینكه آیا اصولاً چنین طرح هایی مُنتج به نتایج خاصی خواهند شد یا خیر هنوز در هاله ای از ابهام وجود دارد . طبق منشور صندوق بین المللی پول ، IMF از حق بازرسی اقدامات كشورها برای دستكاری پول خود به منظور استفاده ناصحیح از آن برخوردار است و می تواند از كشورها بخواهد تا اقدامات اصلاحی را به انجام رسانند . به نظر ترومن نكته اینجاست كه چنین كاری تا به حال انجام نشده است و احتمال انجام آن هم در آینده بسیار پایین است . موریس گُلداِشتاین ، همكار پژوهشگر ترومن در IIE ، در مقاله ای در سال ۲۰۰۶ اظهار می دارد "در صورت جدی نگرفتن بحث نظارت بر ارز توسط صندوق، انتظارات اصلاح طلبانه بیشتری را در سطح ملی شاهد خواهیم بود ." به عبارت دیگر در صورت عدم توجه به بحث نظارت بر ارز احتمال می رود " حمایت كنندگان از محصولات و تولیدات داخلی واكنش های بسیار شدیدی از خود بروز دهند . "


میانجی پولی ؟

آدام لِریك، اقتصاددان دانشگاه كارنِگی ملون و موسسه سرمایه گذاری آمریكا، در مصاحبه ششم سپتامبر بیان داشته است كه به كار بستن یا به كارگیری نظارت به عنوان مكانیسم یا ابزاری توسط IMF برای كارشناسی كردن سیاست های كشورها مطلوب به نظر می رسد . اما از آنجائیكه IMF قدرت اجرایی ندارد ، كشورها غالباً به پیشنهادات IMF توجه خاصی مبذول نمی دارند و صرفاً در صورت نیاز به پول صندوق و یا در صورت اجرایی كردن نظرات IMF توسط بازارهای مالی به توصیه ها و نظرات صندوق بین المللی پول گوش می دهد . به عقیده لِریك " نمی توان به نظارت IMF به عنوان راه حلی برای عدم موازنه های موجود در دنیا نگاه كرد. "

ترومن معتقد است IMF می تواند در نقش میانجی پولی در نظام بین المللی پول و هماهنگ كننده سیاست های مالی و اقتصادی كشورها فعالیت كند . اما به عقیده ترومن این در صورتی امكان پذیر است كه IMF از قدرت و نفوذ بالاتری برخوردار باشد و علاوه بر سیاست پیشنهاد و ارایه نظر از نام بردن و بدنام كردن برخی كشورهای خاص دریغ نورزد . به نظر ترومن چنین میانجی پولی در تسهیل عملكرد اقتصاد جهانی نقش بسزایی دارد .

گُلداِشتاین پیشنهاد كرده است كه بهتر است IMF دستورالعمل ها و قوانین نظارتی را مورد بررسی قرار داده و در صورت نیاز تغییرات لازم را اعمال كند و نهایتاً گزارش های شش ماهه ای مبنی بر شناسایی كشورهایی كه سیاست های ارزی آنها موجب نگرانی سایر كشورها شده است را معین كند و به طور مرتب و فعال با چنین كشورهایی در مورد مسائل ارزی آنها به بحث و تبادل نظر بپردازد .

طرح جدید دیگری به IMF ارایه شده است كه ممكن است به صندوق بین المللی پول در راستای نقش پذیری نوین آن در زمینه هماهنگی ها و میانجی گری های پولی در سطح دنیا كمك شایان توجهی كند . در همین راستا ، صندوق با نهادها و كشورهای مطرح زمینه اقتصادی مانند ایالات متحده، چین ، اتحادیه اروپا ، ژاپن و عربستان سعودی در زمینه بررسی عدم موازنه های مالی موجود در سطح دنیا بحث و تبادل نطر چند جانبه را آغاز كرده است .

نقطه نظرات ، پیش بینی ها و تحلیل های IMF در مورد پیشرفت های اقتصادی دنیا در كشورهای بزرگ و در بسیاری از كشورها در سپتامبر ۲۰۰۶ در چشم اندازی به اقتصاد جهان (1) ارایه شده است . این در حالی است كه گزارش ثبات مالی دنیا(2) ارزیابی های شش ماهه ای از بازارهای مالی دنیا ره دست می دهد و تامین مالی بازارهای نو در بافت اقتصادی كنونی دنیا را در اختیار می گذارد .

1. 2006 World Economic Outlook
2. Global Financial Stability Report



English Version

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:27 |
تجارت فروشنده با فروشنده - Business to Business
تجارت فروشنده با فروشنده اولین خرید و فروش معاملات الکترونیکی است و هنوز هم طبق آخرین آمار بیشترین عایدی را کسب می کند. در B2B تجار نه تنها مجبورند مشتریان خود را بشناسند، بلکه باید واسطه ها را نیز شناسایی کنند. در این مدل همه ی شرکاء و خدمات مرتبط با تجارت بین المللی از قبیل: تأمین کنندگان، خریداران، فرستندگان دریایی کالا، لجستیک (پشتیبانی)، خدمات (سرویس های) بازرسی، اخبار بازاریابی و کاربریهای نرم افزار را که موجب سهولت در امور تولید، خرید و فروش می گردند در یک محل گرد هم می آیند. B2B در جایی استفاده می گردد که بخواهیم خرید و فروش عمده را به کمک تجارت الکترونیکی انجام و خارج از حیطه خرده فروشان عمل نماییم. چرا که خرده فروشی در اینترنت با خطرات بسیار همراه است زیرا مشتریان تمایل ندارند تا همه چیز را از روی اینترنت خریداری کنند و فقط روی برخی از اجناس دست می گذارند و سایر موارد برایشان اهمیت چندانی ندارد. شرکت Cisco یکی از اولین شرکت های بزرگی بود که در جولای 1996 سایت تجارت الکترونیکی خود را راه اندازی کرد و بعد از آن تلاش جدی، بقیه ی شرکت ها برای چنین امری آغاز شد. یک ماه بعد شرکت های کامپیوتری عظیمی نظیر Microsoft و IBM نرم افزارهای تجاری خود را که امکان انجام فروش از طریق اینترنت را فراهم می کرد به بازار عرضه نمودند. Forrester Research که به تجزیه و تحلیل فعل و انفعالات در بخش فناوری مشغول است در 1999 تخمین زد که حجم مبادلات B2B تا سال 2004 در ایالات متحده به یک تریلیون دلار و در سال بعد از آن به 2/7 تریلیون دلار برسد. دولت استرالیا با همکاری شرکت معتبر ITOL قصد دارد در یک برنامه 5 سال مبلغ 6/6 میلیون دلار برای زیر ساخت های تجارت الکترونیک هزینه کند. این مبلغ صرف برنامه B2B  خواهد شد. به صورت طبیعی در B2B فروش مستقیم، منبع اصلی درآمد به حساب می آید، مانند وقتی که یک فروشنده محصول خود را به یک فروشنده دیگر مستقیماً می فروشد.
  با این وجود وب می تواند روی فروش مستقیم تأثیر بگذارد و این قاعده را بر هم بزند. در این نظام جدید اقتصاد جهانی که به سمت تداوم ارتباطات الکترونیکی در حال پیشروی است مشکلاتی نیز وجود دارد. از جمله اینکه رو در رو نبودن مشتری و فروشنده باعث می شود تا معامله به صورت سرد انجام گیرد. این مشتریان برای دریافت اطلاعات بیشتر باید با تلفن به مرکز اصلی وصل شوند، اما هیچ تضمینی برای اینکه کسی آن سوی خط باشد وجود ندارد.

تجارت فروشنده با مشتری - Business to Customer
بیشترین سهم در انجام تجارت الکترونیکی از نوع B2C را خرده فروشی تشکیل می دهد. این نوع تجارت با گسترش وب به سرعت افزایش پیدا کرد و اکنون به راحتی می توان انواع و اقسام کالاها از شیرینی گرفته تا اتومبیل و نرم افزارهای کامپیوتری را از طریق اینترنت خریداری کرد. B2C از حدود 5 سال پیش با راه اندازی سایت هایی چون Amazon و CDNOW آغاز شد. Jeff Bezor مؤسس شرکت Amazon، سایت خود را فقط برای فروش کتاب از طریق اینترنت راه اندازی کرد و این ایده ساده مقدمه ای بود برای یک تحول جهانی.
در تجارت الکترونیکی B2C در یک  طرف معامله، تولید کننده (فروشنده) محصول و در طرف دیگر، خریدار (مصرف کننده نهایی) قرار دارد. موفقیت در این مدل وابسته به تجربیاتی است که به مشتری ارائه می گردد . باید به مشتری سرویس های ارائه گردد که در مدل سنتی به آنها خود خو گرفته است و شرایط مشابه را به وجود آورد. شرکت هایی نظیر Amazon و REI روی شهرت خود محیط نیرومند online را تدارک دیده اند که بتوانند رضایت بی چون و چرای مشتری را جلب نمایند. شکل دیگر تجربیات Online مشتری این است که رابطه تصویری با مشتری به درستی انتخاب گردد. متن و گرافیکی که مشتری باید با آن به جای فروشنده تبادل نظر کند باید خوب طراحی شده باشد.
پس از هک شدن بسیاری از وب سایت های خرده فروشان اینترنتی مانند Credit cards و egghead و ... بسیاری از مشتریان نسبت به دزدیده شدن اطلاعات شخصی شان توسط هکرها بسیار حساس شده اند، که این امر باعث کاهش معاملات الکترونیکی در مقاطع و فواصل زمانی زیادی شده، اما معاملات را به نقطه صفر نرسانده است و مردم هنوز از فروشگاه های Online استفاده می کنند.
هم اکنون این روش در کشور ما موجود است و مورد استفاده قرار می گیرد و  در این روش خریدار به طور مستقیم با توزیع کننده از طریق اینترنت وارد معامله می شود. هم اکنون سازمانی هایی مانند شهروند چنین خدماتی را ارائه می کنند، اما این خدمات هنوز به صورت عامله در میان ما جا نیفتاده است. حتی میان کاربران حرفه ای اینترنت در ایران استفاده از این خدمات کمتر مرسوم است.

مزایای تجارت الکترونیکی از نوع فروشنده به مشتری - B2C
تجارت الکترونیکی
یک فناوری برای تغییر است. شرکت هایی که از آن به هدف ارتقاء سیستم فعلی خود استفاده می کنند از مزایای آن بطور کامل بهره نخواهند برد. بیشترین امتیازات تجارت الکترونیکی نصیب سازمان هایی خواهد شد که می خواهند روش و ساختار تجارت خود را تغییر داده و آن با تجارت الکترونیکی همگون سازند.
* از دید خریداران فروشگاههای الکترونیکی، مهمترین امتیازاتی که می توان به تجارت الکترونیکی منسوب کرد که عبارتند از:
1- کاتالوگ و مشخصات کالاها به سهولت قابل دسترسی و مشاهده بوده و مشتری همچنین قادر است براساس ویژگیهای متعدد (همچون نام، نوع، رنگ، وزن، قیمت و ...) کالای مورد نظر خود را جستجو نماید. توضیح کالاها می تواند به همراه تصاویر متعدد بوده و در عین حال می تواند شامل تصاویر سه بعدی نیز باشد که مشتری از زوایای گوناگون کالای مورد نظر را مشاهده نماید.
2- کالاها و خدمات می توانند توسط بقیه خریداران نظر دهی شوند و مشتری قادر است از نظرات بقیه خریداران در مورد کالای مورد نظر خود مطلع شود.
3- خرید از فروشگاه می تواند بصورت 24 ساعته و در تمام روزهای هفته انجام گیرد.
4- بعضی از محصولات (همچون نرم افزار، کتابهای الکترونیکی، موسیقی، فیلم، ...) در همان زمان خرید قابل دریافت از سایت فروشگاه هستند.
5- کالاها معمولاً از فروشگاههای فیزیکی ارزان تر خواهد بود (به علت کم بودن هزینه های سربار فروشگاه و زیاد بودن تعداد خریداران).
6- فشار و استرس معمول در هنگام خرید از یک فروشگاه فیزیکی، به هنگام خرید از یک فروشگاه الکترونیکی وجود نخواهد داشت.
7- مقایسه انواع گوناگون یک کالای خاص در فروشگاههای مختلف می تواند به راحتی انجام گیرد. فاصله بین این فروشگاهها به اندازه یک Click است.
8- خریدار قادر است کلیه فروشگاهها را برای یافتن مناسب ترین قیمت بری کالای مورد نظر خود جستجو کند.
9- خریدار پس از انتخاب کالا، بسادگی و با فشردن چند کلید قاد به انجام سفارش و پرداخت هزینه ها بوده و بعد از مدت معینی کالای خریداری شده را در منزل خود دریافت خواهد کرد.
10- بعد از دریافت کالا، اگر مشکلی در کالای دریافت شده موجود باشد، خریدار می تواند به سایت فروشگاه مراجعه کرده و از امکانات ارجاع کالا استفاده نماید.

از دید فروشندگان و صاحبان فروشگاههای الکترونیکی، موارد زیر نیز بعنوان امتیازات تجارت الکترونیکی محسوب می گردند:

1- هزینه راه اندازی فروشگاه الکترونیکی بسیار کمتر از فروشگاههای فیزیکی است.
2- مشتریان، منحصر به یک منطقه یا کشور خاص نبوده و محیط فروشگاه با مرزهای جغرافیایی محدود نخواهد بود.
3- رقابت برای جذب مشتری سبب ارتقاء کیفیت محصولات و خدمات خواهد شد.
4- مدیریت فروشگاه و تعیین راهکارهای آتی کاملاً ساخت یافته می گردد.
5- فروشگاهها قادر خواهند بود مشتریان خود را براساس سلیقه، علاقه و انتخابهای ایشان شناسایی کرده و آنها را در انتخاب کالای مورد نظر خود راهنمایی کنند.
6- اضافه کردن سرویسهای جدید نظیر پشتیبانی خدمات، جوابگویی به سؤالات مشتریان و غیره می تواند به سهولت انجام پذیرد.
7- رقابت و بازاریابی می تواند با ایجاد یک بازار مناسب و حضور جذاب در شبکه جهانی اینترنت انجام گیرد.
8- ارتباط با مشتریان، تولید کنندگان، و دیگر افراد درگیر، می تواند با استفاده از صفحات WEB، نامه های الکترونیکی و EDI تسهیل شود.
9- سفارشات می توانند بصورت الکترونیکی ارسال و دریافت شوند.
10- تعداد مشتریان و خریداران به سرعت قابل افزایش است.
11- نرخ سود در مقابل هزینه های مصرفی افزایش خواهد یافت.
12- ارتباط با تولیدکنندگان کالاها، با حذف واسطه ها، بهینه می گردد.

روشهای ایجاد یک تجارت الکترونیکی از نوع B2C
اجزای اصلی یک تجارت الکترونیکی از نوع B2C عبارتند از یک فروشگاه الکترونیکی (که به شکل صفحات متعدد WEB ساخته شده و توسط مرورگرهای مشتریان مورد استفاده قرار می گیرند) و یک سرویس دهنده WEB که کلیه مسائل مدیریتی فروشگاه و هرآنچه که دید مشتریان به دور است بواسطه آن انجام خواهد گرفت.
  بجز این دو جزء اصلی، بسیاری از فروشگاههای الکترونیکی نیازمند یک بانک اطلاعاتی نیز می باشند تا مشخصات کالاها، مشتریان و اطلاعات دیگر را در آن ذخیره کنند. همچنین اجزای فرعی دیگری نیز ممکن است بنا به ویژگی های فروشگاه مورد نیاز باشند. از جمله این اجزاء می توان برای ارسال محصولات و خدمات از طریق اینترنت نام برد.
* فروشنده ای که خواهان راه اندازی یک تجارت الکترونیکی از نوع B2C باشد، به روشهای متعدد می تواند این امر را به انجام برساند. سه روش اصلی برای برقراری یک B2C عبارتند از:
1- خرید یک بسته نرم افزاری آماده که شامل یک فروشگاه الکترونیکی و ابزارهای لازم دیگر باشد.
محصولات Easy cart، InterShop، Open Market  و Net Commerce  نمونه هایی از این بسته های آماده به شمار می آیند. این محصولات پس از خرید، مطابق سلیقه صاحب فروشگاه تغییر یافته و آماده استفاده بعنوان یک فروشگاه الکترونیکی بر روی اینترنت خواهند شد. بعضی از انواع این بسته های آماده، فروشگاه را ملزم می کنند که به ازای هر فروش، مبلغی را به ایشان بپردازد.
2- سفارش ساخت سیستم به شرکت هایی که اینگونه امور را به انجام می رسانند. با گسترش تجارت الکترونیکی، اینگونه شرکتها نیز رشد سریعی داشته اند و قادرند با استفاده از فناوریهای جدید، در زمانی کوتاه یک فروشگاه الکترونیکی برای متقاضیان بر روی اینترنت راه اندازی نمایند.
3- اجازه قسمتی از یک فروشگاه موجود.
ارزان ترین روش ممکن، بهره گیری از امتیازات یک فروشگاه بنا نهاده شده است. بدین شکل که صاحب کالا با در معرض گذاشتند کالای خود بواسطه یک فروشگاه الکترونیکی از مشتریان آن فروشگاه بهره برده و در مقابل، هزینه ای به فروشگاه پرداخت می نماید. نمونه ای از این فروشگاهها را می توان در iMall و iChat Web Store پیدا کرد.

تجارت مصرف کننده با مصرف کننده - Customer to Customer
در این مدل تجارت الکترونیکی، مزایده ها و مناقصه های کالاها از طریق اینترنت انجام می گیرد. مدل C2C شبیه نیازمندیهای طبقه بندی شده یک روزنامه و یا شبیه به یک دکه در بازار دست دوم یا سمساری است. ایده اصلی این مدل این است که مصرف کنندگان با یکدیگر بدون واسطه به خرید و فروش بپردازد. eBay غول حراجی Online بزرگ ترین نمونه اولیه مدل C2C می باشد. eBay خود چیزی نمی فروشد و به عنوان واسطی بین خریداران و فروشندگان به ارائه محصولاتتی در حراجی Online عمل می کند. به عنوان مثال eBay اجازه می دهد فروشنده قیمت اولیه خود را در حراجی قرار دهد و سپس شرکت کنندگان در حراج قبل از اتمام مدت باید روی کالای به حراج گذاشته شده اظهار نظر کنند. سایت های اینترنتی دیگر نظیر Autobytel و Carsmart نمونه هایی از مدل C2C می باشد. به دلیل ناچیز بودن هزینه تبلیغات در اینترنت استفاده از مدل C2C توسط کاربران اینترنتی جهت فروش کالاهای مورد نظر خود توجه قرار گرفته است.
تجارت فروشنده با اداره - Business to Administration
این نوع تجارت الکترونیکی شامل تمامی مبادلات تجاری ــ مالی بین شرکت ها و سازمان های دولتی است. تأمین نیازهای دولت توسط شرکت ها و پرداخت عوارض مالیات ها از جمله مواردی است که می تو
+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:30 |
تجارت فروشنده با فروشنده - Business to Business
تجارت فروشنده با فروشنده اولین خرید و فروش معاملات الکترونیکی است و هنوز هم طبق آخرین آمار بیشترین عایدی را کسب می کند. در B2B تجار نه تنها مجبورند مشتریان خود را بشناسند، بلکه باید واسطه ها را نیز شناسایی کنند. در این مدل همه ی شرکاء و خدمات مرتبط با تجارت بین المللی از قبیل: تأمین کنندگان، خریداران، فرستندگان دریایی کالا، لجستیک (پشتیبانی)، خدمات (سرویس های) بازرسی، اخبار بازاریابی و کاربریهای نرم افزار را که موجب سهولت در امور تولید، خرید و فروش می گردند در یک محل گرد هم می آیند. B2B در جایی استفاده می گردد که بخواهیم خرید و فروش عمده را به کمک تجارت الکترونیکی انجام و خارج از حیطه خرده فروشان عمل نماییم. چرا که خرده فروشی در اینترنت با خطرات بسیار همراه است زیرا مشتریان تمایل ندارند تا همه چیز را از روی اینترنت خریداری کنند و فقط روی برخی از اجناس دست می گذارند و سایر موارد برایشان اهمیت چندانی ندارد. شرکت Cisco یکی از اولین شرکت های بزرگی بود که در جولای 1996 سایت تجارت الکترونیکی خود را راه اندازی کرد و بعد از آن تلاش جدی، بقیه ی شرکت ها برای چنین امری آغاز شد. یک ماه بعد شرکت های کامپیوتری عظیمی نظیر Microsoft و IBM نرم افزارهای تجاری خود را که امکان انجام فروش از طریق اینترنت را فراهم می کرد به بازار عرضه نمودند. Forrester Research که به تجزیه و تحلیل فعل و انفعالات در بخش فناوری مشغول است در 1999 تخمین زد که حجم مبادلات B2B تا سال 2004 در ایالات متحده به یک تریلیون دلار و در سال بعد از آن به 2/7 تریلیون دلار برسد. دولت استرالیا با همکاری شرکت معتبر ITOL قصد دارد در یک برنامه 5 سال مبلغ 6/6 میلیون دلار برای زیر ساخت های تجارت الکترونیک هزینه کند. این مبلغ صرف برنامه B2B  خواهد شد. به صورت طبیعی در B2B فروش مستقیم، منبع اصلی درآمد به حساب می آید، مانند وقتی که یک فروشنده محصول خود را به یک فروشنده دیگر مستقیماً می فروشد.
  با این وجود وب می تواند روی فروش مستقیم تأثیر بگذارد و این قاعده را بر هم بزند. در این نظام جدید اقتصاد جهانی که به سمت تداوم ارتباطات الکترونیکی در حال پیشروی است مشکلاتی نیز وجود دارد. از جمله اینکه رو در رو نبودن مشتری و فروشنده باعث می شود تا معامله به صورت سرد انجام گیرد. این مشتریان برای دریافت اطلاعات بیشتر باید با تلفن به مرکز اصلی وصل شوند، اما هیچ تضمینی برای اینکه کسی آن سوی خط باشد وجود ندارد.

تجارت فروشنده با مشتری - Business to Customer
بیشترین سهم در انجام تجارت الکترونیکی از نوع B2C را خرده فروشی تشکیل می دهد. این نوع تجارت با گسترش وب به سرعت افزایش پیدا کرد و اکنون به راحتی می توان انواع و اقسام کالاها از شیرینی گرفته تا اتومبیل و نرم افزارهای کامپیوتری را از طریق اینترنت خریداری کرد. B2C از حدود 5 سال پیش با راه اندازی سایت هایی چون Amazon و CDNOW آغاز شد. Jeff Bezor مؤسس شرکت Amazon، سایت خود را فقط برای فروش کتاب از طریق اینترنت راه اندازی کرد و این ایده ساده مقدمه ای بود برای یک تحول جهانی.
در تجارت الکترونیکی B2C در یک  طرف معامله، تولید کننده (فروشنده) محصول و در طرف دیگر، خریدار (مصرف کننده نهایی) قرار دارد. موفقیت در این مدل وابسته به تجربیاتی است که به مشتری ارائه می گردد . باید به مشتری سرویس های ارائه گردد که در مدل سنتی به آنها خود خو گرفته است و شرایط مشابه را به وجود آورد. شرکت هایی نظیر Amazon و REI روی شهرت خود محیط نیرومند online را تدارک دیده اند که بتوانند رضایت بی چون و چرای مشتری را جلب نمایند. شکل دیگر تجربیات Online مشتری این است که رابطه تصویری با مشتری به درستی انتخاب گردد. متن و گرافیکی که مشتری باید با آن به جای فروشنده تبادل نظر کند باید خوب طراحی شده باشد.
پس از هک شدن بسیاری از وب سایت های خرده فروشان اینترنتی مانند Credit cards و egghead و ... بسیاری از مشتریان نسبت به دزدیده شدن اطلاعات شخصی شان توسط هکرها بسیار حساس شده اند، که این امر باعث کاهش معاملات الکترونیکی در مقاطع و فواصل زمانی زیادی شده، اما معاملات را به نقطه صفر نرسانده است و مردم هنوز از فروشگاه های Online استفاده می کنند.
هم اکنون این روش در کشور ما موجود است و مورد استفاده قرار می گیرد و  در این روش خریدار به طور مستقیم با توزیع کننده از طریق اینترنت وارد معامله می شود. هم اکنون سازمانی هایی مانند شهروند چنین خدماتی را ارائه می کنند، اما این خدمات هنوز به صورت عامله در میان ما جا نیفتاده است. حتی میان کاربران حرفه ای اینترنت در ایران استفاده از این خدمات کمتر مرسوم است.

مزایای تجارت الکترونیکی از نوع فروشنده به مشتری - B2C
تجارت الکترونیکی
یک فناوری برای تغییر است. شرکت هایی که از آن به هدف ارتقاء سیستم فعلی خود استفاده می کنند از مزایای آن بطور کامل بهره نخواهند برد. بیشترین امتیازات تجارت الکترونیکی نصیب سازمان هایی خواهد شد که می خواهند روش و ساختار تجارت خود را تغییر داده و آن با تجارت الکترونیکی همگون سازند.
* از دید خریداران فروشگاههای الکترونیکی، مهمترین امتیازاتی که می توان به تجارت الکترونیکی منسوب کرد که عبارتند از:
1- کاتالوگ و مشخصات کالاها به سهولت قابل دسترسی و مشاهده بوده و مشتری همچنین قادر است براساس ویژگیهای متعدد (همچون نام، نوع، رنگ، وزن، قیمت و ...) کالای مورد نظر خود را جستجو نماید. توضیح کالاها می تواند به همراه تصاویر متعدد بوده و در عین حال می تواند شامل تصاویر سه بعدی نیز باشد که مشتری از زوایای گوناگون کالای مورد نظر را مشاهده نماید.
2- کالاها و خدمات می توانند توسط بقیه خریداران نظر دهی شوند و مشتری قادر است از نظرات بقیه خریداران در مورد کالای مورد نظر خود مطلع شود.
3- خرید از فروشگاه می تواند بصورت 24 ساعته و در تمام روزهای هفته انجام گیرد.
4- بعضی از محصولات (همچون نرم افزار، کتابهای الکترونیکی، موسیقی، فیلم، ...) در همان زمان خرید قابل دریافت از سایت فروشگاه هستند.
5- کالاها معمولاً از فروشگاههای فیزیکی ارزان تر خواهد بود (به علت کم بودن هزینه های سربار فروشگاه و زیاد بودن تعداد خریداران).
6- فشار و استرس معمول در هنگام خرید از یک فروشگاه فیزیکی، به هنگام خرید از یک فروشگاه الکترونیکی وجود نخواهد داشت.
7- مقایسه انواع گوناگون یک کالای خاص در فروشگاههای مختلف می تواند به راحتی انجام گیرد. فاصله بین این فروشگاهها به اندازه یک Click است.
8- خریدار قادر است کلیه فروشگاهها را برای یافتن مناسب ترین قیمت بری کالای مورد نظر خود جستجو کند.
9- خریدار پس از انتخاب کالا، بسادگی و با فشردن چند کلید قاد به انجام سفارش و پرداخت هزینه ها بوده و بعد از مدت معینی کالای خریداری شده را در منزل خود دریافت خواهد کرد.
10- بعد از دریافت کالا، اگر مشکلی در کالای دریافت شده موجود باشد، خریدار می تواند به سایت فروشگاه مراجعه کرده و از امکانات ارجاع کالا استفاده نماید.

از دید فروشندگان و صاحبان فروشگاههای الکترونیکی، موارد زیر نیز بعنوان امتیازات تجارت الکترونیکی محسوب می گردند:

1- هزینه راه اندازی فروشگاه الکترونیکی بسیار کمتر از فروشگاههای فیزیکی است.
2- مشتریان، منحصر به یک منطقه یا کشور خاص نبوده و محیط فروشگاه با مرزهای جغرافیایی محدود نخواهد بود.
3- رقابت برای جذب مشتری سبب ارتقاء کیفیت محصولات و خدمات خواهد شد.
4- مدیریت فروشگاه و تعیین راهکارهای آتی کاملاً ساخت یافته می گردد.
5- فروشگاهها قادر خواهند بود مشتریان خود را براساس سلیقه، علاقه و انتخابهای ایشان شناسایی کرده و آنها را در انتخاب کالای مورد نظر خود راهنمایی کنند.
6- اضافه کردن سرویسهای جدید نظیر پشتیبانی خدمات، جوابگویی به سؤالات مشتریان و غیره می تواند به سهولت انجام پذیرد.
7- رقابت و بازاریابی می تواند با ایجاد یک بازار مناسب و حضور جذاب در شبکه جهانی اینترنت انجام گیرد.
8- ارتباط با مشتریان، تولید کنندگان، و دیگر افراد درگیر، می تواند با استفاده از صفحات WEB، نامه های الکترونیکی و EDI تسهیل شود.
9- سفارشات می توانند بصورت الکترونیکی ارسال و دریافت شوند.
10- تعداد مشتریان و خریداران به سرعت قابل افزایش است.
11- نرخ سود در مقابل هزینه های مصرفی افزایش خواهد یافت.
12- ارتباط با تولیدکنندگان کالاها، با حذف واسطه ها، بهینه می گردد.

روشهای ایجاد یک تجارت الکترونیکی از نوع B2C
اجزای اصلی یک تجارت الکترونیکی از نوع B2C عبارتند از یک فروشگاه الکترونیکی (که به شکل صفحات متعدد WEB ساخته شده و توسط مرورگرهای مشتریان مورد استفاده قرار می گیرند) و یک سرویس دهنده WEB که کلیه مسائل مدیریتی فروشگاه و هرآنچه که دید مشتریان به دور است بواسطه آن انجام خواهد گرفت.
  بجز این دو جزء اصلی، بسیاری از فروشگاههای الکترونیکی نیازمند یک بانک اطلاعاتی نیز می باشند تا مشخصات کالاها، مشتریان و اطلاعات دیگر را در آن ذخیره کنند. همچنین اجزای فرعی دیگری نیز ممکن است بنا به ویژگی های فروشگاه مورد نیاز باشند. از جمله این اجزاء می توان برای ارسال محصولات و خدمات از طریق اینترنت نام برد.
* فروشنده ای که خواهان راه اندازی یک تجارت الکترونیکی از نوع B2C باشد، به روشهای متعدد می تواند این امر را به انجام برساند. سه روش اصلی برای برقراری یک B2C عبارتند از:
1- خرید یک بسته نرم افزاری آماده که شامل یک فروشگاه الکترونیکی و ابزارهای لازم دیگر باشد.
محصولات Easy cart، InterShop، Open Market  و Net Commerce  نمونه هایی از این بسته های آماده به شمار می آیند. این محصولات پس از خرید، مطابق سلیقه صاحب فروشگاه تغییر یافته و آماده استفاده بعنوان یک فروشگاه الکترونیکی بر روی اینترنت خواهند شد. بعضی از انواع این بسته های آماده، فروشگاه را ملزم می کنند که به ازای هر فروش، مبلغی را به ایشان بپردازد.
2- سفارش ساخت سیستم به شرکت هایی که اینگونه امور را به انجام می رسانند. با گسترش تجارت الکترونیکی، اینگونه شرکتها نیز رشد سریعی داشته اند و قادرند با استفاده از فناوریهای جدید، در زمانی کوتاه یک فروشگاه الکترونیکی برای متقاضیان بر روی اینترنت راه اندازی نمایند.
3- اجازه قسمتی از یک فروشگاه موجود.
ارزان ترین روش ممکن، بهره گیری از امتیازات یک فروشگاه بنا نهاده شده است. بدین شکل که صاحب کالا با در معرض گذاشتند کالای خود بواسطه یک فروشگاه الکترونیکی از مشتریان آن فروشگاه بهره برده و در مقابل، هزینه ای به فروشگاه پرداخت می نماید. نمونه ای از این فروشگاهها را می توان در iMall و iChat Web Store پیدا کرد.

تجارت مصرف کننده با مصرف کننده - Customer to Customer
در این مدل تجارت الکترونیکی، مزایده ها و مناقصه های کالاها از طریق اینترنت انجام می گیرد. مدل C2C شبیه نیازمندیهای طبقه بندی شده یک روزنامه و یا شبیه به یک دکه در بازار دست دوم یا سمساری است. ایده اصلی این مدل این است که مصرف کنندگان با یکدیگر بدون واسطه به خرید و فروش بپردازد. eBay غول حراجی Online بزرگ ترین نمونه اولیه مدل C2C می باشد. eBay خود چیزی نمی فروشد و به عنوان واسطی بین خریداران و فروشندگان به ارائه محصولاتتی در حراجی Online عمل می کند. به عنوان مثال eBay اجازه می دهد فروشنده قیمت اولیه خود را در حراجی قرار دهد و سپس شرکت کنندگان در حراج قبل از اتمام مدت باید روی کالای به حراج گذاشته شده اظهار نظر کنند. سایت های اینترنتی دیگر نظیر Autobytel و Carsmart نمونه هایی از مدل C2C می باشد. به دلیل ناچیز بودن هزینه تبلیغات در اینترنت استفاده از مدل C2C توسط کاربران اینترنتی جهت فروش کالاهای مورد نظر خود توجه قرار گرفته است.
تجارت فروشنده با اداره - Business to Administration
این نوع تجارت الکترونیکی شامل تمامی مبادلات تجاری ــ مالی بین شرکت ها و سازمان های دولتی است. تأمین نیازهای دولت توسط شرکت ها و پرداخت عوارض مالیات ها از جمله مواردی است که می توان در این گروه گنجاند. تجارت B2A در حال حاضر دوران کودکی خود را طی می کند ولی در آینده ای نزدیک زمانی که دولت ها به ارتقاء ارتباطات خود تمایل و توجه نشان دهند، به سرعت رشد خواهد نمود.
تجارت مشتری با اداره - Customer to Administration
مدل تجارت الکترونیکی C2A هنوز پدیدار نشده است. ولی به دنبال رشد انواع B2C و B2A، دولت ها احتمالاً مبادلات الکترونیکی را به حیطه هایی همچون جمع آوری کمک های مردمی، پرداخت مالیات بر درآمد و هر گونه امور تجاری دیگری که بین دولت ها و مردم انجام می شود، گسترش خواهند داد.
با تجربه و آزمایش تمام مدل های تجاری Online که تا کنون بیان شد، مشخص است که با وجودی که تجارت الکترونیک که پدیده تقریباً جدید و نوپاست اما بسیار فعال است. دانشمندان صنعتی معتقدند که یافتن منابع درآمد Online مطمئن، با سعی و خطا آزمایش می شود. مدل های B2C و B2B بیشترین توجه را امروزه به خود جلب کرده اند ولی مدل های دیگر هنوز در حال تعدیل استراتژیهایشان هستند و روشهایشان را گسترش می دهند. به هر حال عاقلانه است که ما راجع به 5 سال ابتدای کار تجارت الکترونیک مانند 5 سال ابتدای زندگی یک کودک بیندیشیم.
تجارت مصرف کننده با فروشنده - Customer to Business
در این مدل تجارت الکترونیکی، مزایده ها و مناقصه های کالاها از طریق اینترنت انجام می گیرد. مدل C2C شبیه نیازمندیهای طبقه بندی شده یک روزنامه و یا شبیه به یک دکه در بازار دست دوم یا سمساری است. ایده اصلی این مدل این است که مصرف کنندگان با یکدیگر بدون واسطه به خرید و فروش بپردازد. eBay غول حراجی Online بزرگ ترین نمونه اولیه مدل C2C می باشد. eBay خود چیزی نمی فروشد و به عنوان واسطی بین خریداران و فروشندگان به ارائه محصولاتتی در حراجی Online عمل می کند. به عنوان مثال eBay اجازه می دهد فروشنده قیمت اولیه خود را در حراجی قرار دهد و سپس شرکت کنندگان در حراج قبل از اتمام مدت باید روی کالای به حراج گذاشته شده اظهار نظر کنند. سایت های اینترنتی دیگر نظیر Autobytel و Carsmart نمونه هایی از مدل C2C می باشد. به دلیل ناچیز بودن هزینه تبلیغات در اینترنت استفاده از مدل C2C توسط کاربران اینترنتی جهت فروش کالاهای مورد نظر خود توجه قرار گرفته است.
تجارت نقطه به نقطه - Peer to Peer
مدل تجارت الکترونیکی P2P برای تسویه حساب کردن شرکت کنندگان در حراج با فروشنده است که مشهورترین آنها سرویسی است به نام Paypal. تجارت P2P در چهار چوبی کار می کند که افراد بتوانند مستقیماً باهم پول رد و بدل کنند و در حالیکه سهم اصلی داد و ستد پولی را نقل و انتقالات رو در رو بعهده دارد، فناوری تلفن های همراه تعداد افراد بیشتری را در داد و ستد غیر حضوری سهیم می کند. قبل از Pay pal بسیاری از تاجران Online در قد و قواره های متفاوت پرداخت مشتریها را از طریق حساب کارت های اعتباری تجارت دریافت می کردند.
با استفاده از سخت افزار Mondex که زیر مجموعه  MasterCard می باشد، کاربران قادرند نقل و انتقالاات الکترونیکی پولی خود را انجام دهند و پول خود را از یک کارت اعتباری به کارت اعتباری دیگر منتقل نمایند. تحوه استفاده از تلفن همراه بدین صورت است که به جای فناوری GSM که استاندارد معمول ارتباطی تلفن همراه در بسیاری از کشورها به ویژه در اروپاست، فناوری دیگری تحت پروتکل بکارگیری نرم افزار کاربردی از طریق تجهیزات بیسیم (Wireless Application Protocol)که به اختصار WAP نامیده می شود، جایگزین می گردد. در این شیوه جدید، هر تلفن همراه از طریق مرکز تلفن با یک کامپیوتر سرویسگر مرتبط می شود و می تواند نرم افزار مورد نیاز کاربر خود را بر روی کامپیوتر مذکور فعال نماید. بدین ترتیب استفاده کننده می تواند اطلاعات خود را از طریق کامپیوتر سرویسگر که خود از طریق اینترنت و یا شبکه های ارزش افزوده (VAN) به مراکز تجاری و خدماتی متصل است ارسال و یا دریافت نماید.
+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:25 |

سازمان های دولتی

 

از آنجا که پایه اصلی بحث های ما در این زمینه مدل دیوید و هانگر است لازم می آید قبل از پاسخ به پرسش اصلی (آیا مدیریت استراتژیک در سازمان های دولتی وجود دارد یانه؟) تعریف خود را از مدیریت استراتژیک و فرایند آن از نگاه صاحب مدل مورد نظر ارایه دهیم.دیوید و هانگر مدیریت استراتژیک را شامل سه جزئ(تدوین اجرا کنترل) می دانند. در مرحله تدوین و اجرا عموما فعالیت های زیر انجام می گیرد:

  • تصمیم گیری برای تدوین استراتژی و توافق رهبران و مدیران سازمان در این مورد
  • معرفی- یا شناخت- سازمان به نحوی که ضمن شناخت رهبران و مدیران ، عملکرد سازمان و مسئولیت های آن بررسی می شود. در این مرحله با ماموریت ها ، اهداف ، استراژی ها و سیاست های فعلی آشنا می شویم(شناخت وضع موجود)
  • پس از شناخت وضع موجود و معرفی متد مورد استفاده و تشکیل کمیته راهبری و اجرایی طرح ، ماموریت ، چشم انداز و ارزش های اساسی سازمان تبیین می شود
  • شناخت محیط و فرصت ها و تهدیدهای محیطی و معرفی عوامل استراتژیک خارجی در این مرحله با توجه به ماموریت و چشم انداز و ارزش ها انجام می شود. نکته حائز اهمیت در این مرحله شناخت محیط رقابتی سازمان است.به نحوی که سازمان خود را دریک محیط رقابتی در مقایسه با دیگر رقبا و یا سهامداران بازار مربوطه می سنجد
  • شناخت سیستم های داخلی سازمان و نقاط قوت و ضعف و معرفی عوامل استراتژیک داخلی سازمان با توجه به ماموریت ، چشم انداز و ارزش ها در این مرحله انجام می شود.
  • با اتکای به شناخت محیط و درون سازمان به صورت واقع بینانه : اهداف استراتژیک سازمان ، استراتژی های سازمان و سیاست های مناسب و نیز برنامه های عملیاتی و تاکتیک های مربوطه تعیین می شوند
  • اجرای استراتژی ها با تعیین استراتژی های وظیفه ای زمینه تحقق پیدا می کند

بدیهی است پس از اجرای استراتژی ها و عملیاتی شدن آن مرحله کنترل استراتژی فرا وی رسد. این مراحل با اندکی تفاوت در مدل مورد نظر ما اجرا می شوند.

با این توضیحاتی که ارایه شد این پرسش مطرح می شود که آیا در سازمان های دولتی (که وظیفه حاکمیتی دارند) اجرای این مدل ممکن است یا خیر؟ گرچه پاسخ به این پرسش مفصل است اما در حد اختصار و قابل طرح در اینجا چند دلیل برای ممکن بودن آن ارایه می دهیم.

اول . استراتژی ضمن اعمال اصول و مبانی مدیریت در سازمان ها وجوامع ، مقصد یا دورنما ومسیررسیدن به آن مقصد را معین می کند و به سازمان ها می گوید که همواره خود را در یک میدان رقابت نگریسته و با رقبا یا سازمان ها ی مشابه مقایسه کنند . و این هیچ محدویتی به واسطه ماهیت سازمان ها ایجاد نمی کند

دوم . یک دولت به مثابه یک سازمان است با این تفاوت که اهداف ، دامنه وابزارها و روش هایش متفاوت است. این سازمان مقصدی دارد و مسیری . این سازمان در یک موقعیت قرار دارد و همواره در پی آن است که از این موقعیت به موقعیت بالاتر برسد.استراتژی هم همین را می خواهد.و در فرایند تدوین استراتژی این مسیر دنبال می شود و این پرسش ها پاسخ داده می شود: سازمان کجا قرار دارد؟ کجا می خواهد برسد؟ و چگونه؟

سوم . در فرایند مدیریت استراتژیک دولت در یک فضای رقابتی مدنظر قرار می گیرد که براساس یک الگو جامعه را اداره می کند اما برای اداره جامعه الگوهای دیگری نیز وجود دارند که در واقع رقبای حاکمان کنونی هستند

چهارم . براساس مدل دیوید و هانگر درفرایند تدوین استراتژی مقصد و مسیر با استناد به توانایی ها وظرفیت های درونی حکومت ونیز شرایط محیطی-اعم از محیط دور و ندیک- طراحی می شود.با نگاه استراتژیک می توان از حاکمان پرسید که شما کشورخود را در یک پروسه 30 ساله از کدام موقعیت به کدام موقعیت رسانده اید. سهم کشور شما در 30 سال قبل در عرصه جهانی در حوزه های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی چه میزان بوده است و الان به چه میزان رسیده است؟

پنجم . در پاسخ به منتقدانی که می گویند مدیریت استراتژیک مخصوص سازمان های انتفاعی و رقابتی است باید بگویم: در دنیای متلاطم ودرحال تغییر کنونی هیچ سازمانی فارغ از عرصه رقابت نیست. دولت ها و حکومت ها نیز نمی توانند نسبت این رویکرد مهم مدیریتی بی تفاوت باشند.در دنیا منابع محدود است و نیازها و تقاضا زیاد. حکومت ها برای تامین نیازهای مردمانشان در پی تامین منابع بیشتری هستند. چالش های جهانی هم به همین خاطر است. لذا حاکمان ناچارند برای افزایش سهم کشورشان از منابع جهانی-در هر حوزه ای- با دید استراتژیک نگریسته و مدیریت استراتژیک را اعمال کنند و گرنه به تعبیر ضرب المثل ایرانی: همانند برخی ممالک عقب مانده همیشه شش آن ها در گرو پنجشان خواهد بود

 

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:5 |
سرفصل دروس رشته مدیریت بازرگانی

 

رديف نام درس پيشنياز تعداد واحد نوع درس
نظري عملي
1 1- اخلاق اسلامی   2- آیین زندگی  بدون پیش نیاز - یکی از دو درس به اختیار خوانده شود  2 - عمومی
2 1- انقلاب اسلامي ایران   2- اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)  بدون پیش نیاز - یکی از دو درس به اختیار خوانده شود  2 - عمومی
3 1-تاریخ تحلیلی صدر اسلام   2- تاریخ امامت  بدون پیش نیاز - یکی از دو درس به اختیار خوانده شود  2 - عمومی
4 تربيت بدني 1 - - 1 عمومی
5 تربيت بدني 2 4 - 1 عمومی
6 جمعيت و تنظيم خانواده - 1 - عمومی
7 زبان خارجي - 3 - عمومی
8 فارسي - 3 - عمومی
9 1- تفسیر موضوعی قرآن   2- تفسیر موضوعی نهج البلاغه  بدون پیش نیاز - یکی از دو درس به اختیار خوانده شود  2 - عمومی
10 اندیشه اسلامی (1) - 2 - عمومی
11 1- اندیشه  اسلامي(2)   2- انسان در اسلام  پیش نیاز ردیف 10  -  یکی از دو درس به اختیار خوانده شود  2 - عمومی
12 روانشناسی کار - 3 - پایه
13 اقتصاد خرد - 3 - پایه
14 اقتصاد کلان 13 3 - پایه
15 اصول حسابداری 1 - 3 - پایه
16 اصول حسابداری 2 15 3 - پایه
17 ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت 1 - 3 - پایه
18 ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت 2 17 3 - پایه
19 آمار و کاربرد آن در مدیریت 1 - 3 - پایه
20 آمار و کاربرد آن در مدیریت 2 19 3 - پایه
21 توسعه اقتصادی و برنامه ریزی 14 و 17 3 - پایه
22 کامپیوتر و کاربرد آن در مدیریت - 2 1 پایه
23 روش تحقیق در مدیریت 19 3 - پایه
24 حقوق اساسی - 2 - پایه
25 مبانی مدیریت اسلامی و الگوهای آن - 3 - پایه
26 مبانی سازمان و مدیریت 25 3 - اصلی
27 مدیریت رفتار سازمانی 26 3 - اصلی
28 مدیریت منابع انسانی 27 3 - اصلی
29 مدیریت مالی 1 14 و 16 3 - اصلی
30 تحقیق در عملیات 1 17 و 18 3 - اصلی
31 تحقیق در عملیات 2 30 3 - اصلی
32 مدیریت تولید 30 3 - اصلی
33 حسابداری صنعتی 1 16 3 - اصلی
34 بازاریابی و مدیریت بازار 14 و 26 3 - اصلی
35 تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم 26 3 - اصلی
36 مدیریت استراتژیک سال چهارم 3 - تخصصی الزامی
37 حقوق بازرگانی 34 3 - تخصصی الزامی
38 حسابرسی 1 16 3 - تخصصی الزامی
39 سازمانهای پولی و مالی بین المللی  - 3 - تخصصی الزامی
40 بازرگانی بین المللی 14 3 - تخصصی الزامی
41 زبان تخصصی 1 و 2 7 2 - تخصصی الزامی
42 زبان تخصصی 3 و 4 41 2 - تخصصی الزامی
43 سیستم های اطلاعاتی مدیریت 35 3 - تخصصی الزامی
44 مدیریت مالی 2 29 3 - تخصصی الزامی
45 بازاریابی بین المللی 40 2 - تخصصی الزامی
46 پول و ارز و بانکداری 14 3 - تخصصی الزامی
47 سیاست پولی و مالی 39 3 - تخصصی الزامی
48 سیستم های خرید ، انبارداری و توزیع 32 یا همزمان 3 - تخصصی الزامی
49 حقوق بازرگانی بین المللی 34 و 37 3 - تخصصی اختیاری
50 تحقیقات بازاریابی 34 و 45 2 - تخصصی اختیاری
51 روابط صنعتی 27 3 - تخصصی اختیاری
52 سمینار در مسائل مالی 44 2 - تخصصی اختیاری
53 سمینار در مسائل بازاریابی 45 2 - تخصصی اختیاری
54 بهره وری و تجزیه و تحلیل آن در سازمانها 20 و 31 3 - تخصصی اختیاری
+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:4 |
چکیده
این مقاله اشاره میکند که نارضایتی از سیستمهای مدیریت دانش بازتاب مشکلات اساسی از جمله نقص تحلیل سیستم هاست. طیفی از نرم افزارهایی که بعنوان سیستمهای مدیریت دانش عرضه شده اند مورد بررسی قرار گرفته و استدلال میشود که بیشتر آنها بواقع ابزارهای مدیریت اطلاعات هستند که هرگز برای برآوردن نیازهای سازمانهای معروف به سازمانهای یادگیرنده طراحی نشده اند. در خاتمه نتیجه گیری میشود که خطر توسعه های تکنولوژیکی کاملا" در این حیطه محسوس است که در آن دریافت نادرست تئوریها بطور مداوم رخ میدهد  و رهیافت کلی برای سرمایه فکری سازمان جانشنین رهیافت بالا به پایین طراحی سیستمهای سنتی  میشود.
 
مقدمه
 مدیریت دانش در شکل کنونی اش تقریبا" یک دهه با ما بوده است و تاکنون بیش از آنی عمر کرده است که بگوییم تبی زودگذر است. گرچه در کنار ادعاهای بزرگی که برای مدیریت دانش و سیستمهای مدیریت دانش اظهار شده، برخی نارضایتی ها نیز مبنی بر اینکه سیستمها همیشه با نیازها منطبق نیستند، وجود داشته است. این مسأله تا حدی باید قابل انتظار باشد. در کنفرانس 2004 آلیا[3]  گارتنر باب هیوارد[4] ادعا کرد که فن آوریهای جدید چرخه محبوبیت[5] را طی میکنند. در ابتدا فن آوری راه میافتد و استفاده از آن در پروژه ها افزایش می یابد بعد واقعیت خودش را نشان میدهد و با توجه به اين نكته كه فن‌آوري مورد نظر در زمان اوج خود نمي‌تواند پاسخگوي كليه انتظارات موجود از آن باشد، به سرعت از ميزان علاقه بدان كاسته مي‌شود و سرانجام مزاياي فن‌آوري در دنياي واقعي شناخته و پذيرفته مي‌شود. فن‌آوري جای‌گاه واقعي خود را يافته و به سمت توليد سومين و چهارمين نسل خود پيش مي‌روند(2004). [6]   
در این مقاله ما برخی از ادعاهایی را که درباره سیستمهای مدیریت دانش شده می آزماییم. مخصوصا" نظریه اغراق آمیزی که ادعا میکند این سیستمها موجبات ارتقای سرمایه فکری کل سازمان را فراهم می آورند. سپس اجزای اصلی یک سیستم دانش را شناسایی می کنیم و بحث میکنیم که ایا یک بازار خاص سیستم های مدیریت دانش تاکنون پدید آمده است یا اینکه بسیاری سیستمهای معروف به مدیریت دانش همچنانکه تام ویلسون در سال 2002 ادعا نمود همان سیستمهای مدیریت اطلاعات هستند که تغییر نام داده اند. سرانجام بررسی می کنیم که چرا از سیستمها اظهار نارضایتی شده است. بطور خاص، ما بر این عقیده ایم که اگر واقعا" نارضایتی از سیستمهای مدیریت دانش وجود داشته است، منبع نارضایتی عمدتا" بدلیل نقص بکارگیری یک رهیافت مناسب برای توسعه سیستم هاست و نه خود سیستمها. منابع عمده  ما در این بررسی، متون، وب سایتها و مخصوصا" فروشندگان سیستمهای مدیریت دانش و اجزای اصلی سیستمهای مدیریت دانش بوده اند.


مدیریت دانش و کاوش برای تمامیت
در ابتدا باید چند کلامی درباره مدیریت دانش بگوییم. گرچه بعد از گذشت یک دهه از عمر مدیریت دانش، لازم نمی بینیم که مثل خیلی ها با تعریف مدیریت دانش آغاز کنیم. هدف ما در این مقاله ارائه بحث مختصری درباره مدیریت دانش و ادعاهای وارد بر آن است تا رهیافت تمامیت را که ما عقیده داریم آفت مدیریت دانش شده است نشان دهیم.
بخشی از ادعاهای اغراق آمیز که گهگاه برای مدیریت دانش مطرح میشود اینست که مدیریت دانش یک رهیافت یکپارچه به مدیریت کل سرمایه فکری سازمان است- نه تنها دانش عیان مورد استفاده یک سازمان مثل مدارک خط مشی، مندرجات بانکهای اطلاعاتی یا رکوردهای سازمان (بعبارت بهتر آنچه ما اطلاعات می نامیم.)، بلکه دانشی که در اذهان افراد محبوس است، بخشی عمده ای از آنرا ما " دانش چگونه میتوان"[7]  می نامیم. اگر کسی از شما بپرسد که آیا سازمان شما مشکلی در مدیریت دانش دارد، اولین چیزی که به ذهن میرسد مسأله ترک افراد از سازمانها با اذهانی پر از تجربیات است که بنابراین سازمان از دست میدهد. بیشتر نویسندگان مدیریت دانش از مثال نوناکا[8] پیروی میکنند که در مقاله مشترکش با کنو از اصطلاح دانش نهان[9] برای بیان هم ابعاد شناختی دانش مثل طرحها و مدلهای ذهنی که عمیقا" در ما نهادینه شده اند و به زبان آوردن آنها دشوار است و نیزابعاد تکنیکی ؛ شامل انواع مهارتهای فردی  که به" دانش چگونه میتوان"  معروف اند و به زبان آوردنشان راحتتر و درنتیجه تبدیل آنها به دانش عیان آسانتر است؛ استفاده کرده اند. ما از بحث معنایی که راجع به استفاده یا سواستفاده از اصطلاح دانش نهان مایکل پولانی[10] شده صرفنظر می کنیم و به آنچه که برخی بعنوان رده سوم دانش در نظر میگیرند یعنی دانش ساختاری[11]یا چنانچه توماس داونپورت و لاری پروساک [12] نوشته اند: ”جریان مرکبی از تجربیات، ارزشها، اطلاعات زمینه ای و بینش متخصص که نوعا" نه تنها در مدارک یا مخازن اطلاعاتی گنجانده شده بلکه در امور روزمره سازمانی، فرایندها، عملیات و هنجارها نیز وجود دارد."
ما میتوانستیم به بسیاری تلاشهای دیگر در توصیف دانش سازمانی بپردازیم اما نکته اینست که: دانش سازمانی اشکال گوناگون به خود میگیرد. اعم از دانش، مهارتها و صفات کارکنان یا آنچه ما اطلاعات (در اشکال گوناگون) می نامیم و نیز دانش موجود در ساختارها، سیستم ها و روند های سازمان. توسعه یک سیستم جامع که از همه فازها در چرخه مدیریت دانش پشتیبانی کند: از تولید دانش جدید با ثبت و ضبط کردنش تا اشاعه آن نه تنها به یک راه حل تکنولوژیکی؛ بلکه همچنانکه مارک سلیسبوری[13]  مینویسد به یک راه حل خاص سازمانی نیاز دارد. آیا چنین سیستمهایی وجود دارند؟ بعید بنظر میرسد. اما طرفداران مدیریت دانش چنین رهیافت یکپارچه ای برای ارتقای کل سرمایه فکری سازمان قائلند. از یک نظر، جای تعجب نیست. مدیریت دانش هنوز یک انگاره[14] مدیریتی دیگر است که بر روی نظریه های مدیریتی پیشین مثل مدیریت کیفیت جامع، باز مهندسی فرایند های تجاری و سازمان یادگیرنده ایجاد شده است [15]  و از طرفدارانش انتظار میرود تا موضعی کامل و درست نسبت به آن اتخاد کنند. هیچ مشاور مدیریتی با گفتن این جمله که : "ما فقط  میتوانیم به شما بگوییم چگونه بخشی از سرمایه فکری تان را مدیریت کنید. برای مدیریت بقیه سرمایه فکری تان مشاورانی دیگر بیابید." خودش را از ضایع نمی کند.
 
انتقادات وارد بر مدیریت دانش
قبل از اینکه به اصلی ترین اجزای مدیریت دانش و مسائل خاص تر آن بپردازیم جا دارد برخی از انتقادات وارد بر مدیریت دانش را بطور خلاصه مرور کنیم. برخی از مسائل مطرح شده؛ مانند مورد توصیف شده بوسیله لیغ دونوگو [16] و همکارانش که در آن روسای یک شرکت دریافتند که تکنولوژی جدید اینترانت بطور عمده توسط کارکنان برای چک کردن منوی کافه تریا استفاده شده است؛ تبدیل به ضرب المثل شده است. ساندرا موفت و ردنی مکادم[17]   به سناریوی آشنایی اشاره می کنند که در آن مدیران میلیونها دلار صرف تکنولوژیهای جدید می کنند  فقط برای اینکه دریابند که بازگشت سرمایه ها اندک بوده است. آنان همچنین به یک هراس مشترک در تبدیل دانش نهان به عیان اشاره می کنند؛  که ، سازمانها عینیت بخشیدن و تثبیت دانش را؛ با غفلت کامل از عنصر انسانی مدیریت دانش؛ سرانجام به اطلاعات ساکن و ناکارآمد ختم کنند. ریچارد مکدرموت[18]  مورد بزرگتری از عدم انعطاف پذیری را توصیف میکند که در آن یک کمپانی تولیدات پرمشتری تلاش کرد تا یک سپارشگاه دانش ایجاد کند اما نتیجه اش ایجاد یک بنجل اطلاعاتی بود. کارمندان میدانستند که کار آنها بسیار متنوع تر از آنست که بتوان آن را در یک بانک اطلاعاتی گردآوری نمود، با این همه رئیس شرکت فقط برای اینکه دریابد که بانک اطلاعاتی فاقد اطلاعات مثمر ثمر برای آنها در ارتقاء فرایندهای کاری و یادگیری مشارکتی است؛ آنان را به انجام آن مجبور کرد . مجموعه مقالات سال گذشته ایفلا تحت عنوان مدیریت دانش، کتابداران و کتابخانه ها در طلب حق خود[19]  به شکست بسیاری از سیستمهای مدیریت دانش در انطباقشان با نیازها و انتظارات شرکتها اشاره میکند و در یک نتیجه گیری بحث برانگیز اظهار میکند که این شکستها بخاطر ضعف آموزش استفاده کننده است و اعلام میکند که راه حل واضح برای حل این مشکل وارد کردن کتابداران؛ که البته همه چیز را درباره آموزش استفاده کننده می دانند؛ است.[20] ما این نتیجه گیری را بحث بر انگیز میخوانیم، چرا که بخاطر عدم شواهد عملی،  فرض عمومی بر این است که شکست به استفاده کنندگان مربوط میشود؛ نه سیستم های جدید و واقعیت این است که توجهی به دیگر عوامل احتمالی مثل مسائل توسعه سیستم ها نمی شود.
 
سیستم های مدیریت دانش: یک مرور
یکی از فن آوریهای تعریف شده مدیریت دانش برای بسیاری از افراد اینترانت است. ما بدین صورت اینترانت را در زمره سیستمهای مدیریت دانش نمی آوریم بلکه آنرا بعنوان یک تکنولوژی اصلی قادرساز که زیرساخت همه تعاملات مرتبط به دانش را در یک سازمان تامین می کند؛ می شناسیم. پورتال های دانش نیز ممکن است بعنوان یک سیستم کلیدی مدیریت دانش در نظر گرفته شوند. در حوزه کتابخانه و مدیریت اطلاعات پورتالها بعنوان ابزارهای مدیریت محتوا شناخته شده اند که از طریق آنها دسترسی به انواع منابع اطلاعاتی و خدمات هم در داخل و هم در خارج از سازمان ممکن میشود. پورتالها همانند سایر ابزارهای مدیریت محتوا مثل تاکسونومی ها،  نمایه ها، رده بندی مدارک، خلاصه نویسی های مدارک، گزارمان نویسی ها و نقشه های دانش- اینها همه ابزارهای مدیریت اطلاعات هستند که در مدیریت دانش مورد استفاده قرار میگیرند-  دسترسی به منابع را فراهم می آورند. گرچه پورتالهای دانش فراتر از مدیریت محتوا عمل می کنند. آنها میتوانند بعنوان تامین کننده محیط مجازی مشارکتی که در آن شبکه های یادگیری و جوامع هم عمل می توانند گردهم آیند نیز عمل کنند. جرج برت[21] این محیط را فضای دانش[22] می نامد. بعنوان مثالی از پورتال دانش، Price Waterhouse Cooper’s KnowledgeCurve را در نظر بگیرید.


 گروه افزارها مجموعه دیگری از کاربردهایی را که بخصوص با مدیریت دانش مرتبط شده اند به نمایش می گذارد. گروه افزارها نرم افزارهایی  هستند که به گروههایی که از لحاظ جغرافیایی پراکنده اند امکان میدهند تا با هم کار کنند. مثلا" نرم افزارهای رایج ذیل: IBM Lotus Notes, CollabraShare and Microsoft Outlook/Exchange
که امکانات مشارکتی مثل زمان بندی پیوسته و اشتراک مدارک را نیز در بردارند.
این امکانات ابزارهای مشارکتی از تعامل فرد به فرد که مشوق اشتراک دانش است نیز پشتیبانی می کنند. علاوه بر ابزارهای  ناهمزمان مثل پست الکترونیک، فهرستهای پستی[23] و  گروههای مباحثه موضوعی[24]، گروه افزار شامل گزینه های ارتباطی همزمان یا لحظه ای مثل کنفرانس از راه دور، ویدئو کنفرانس، ویدئو کنفرانس رومیزی و کنفرانس مبتنی بر متن مثل مایکروسافت نت میتینگ[25] هستند. در سازمانهای پراکنده، این ابزارها جایگزین ارتباطات رو در رو هستند که افراد از طریق آنها به اشتراک افکار و تجربیات می پردازند. البته بلامنازع است که بگوییم هیچکدام از این ابزارها باندازه گفت و شنودهای رو در رو کارکنان کارایی ندارند، بلکه مانند پورتالهای دانش، گروه افزارها نیز بعنوان پشتیبان گسترش تیم های مجازی و جوامع آنلاین نگریسته میشوند.
ایجاد چنین جوامعی، مخصوصا" در سازمانهای بزرگ با پدید آمدن سیستمهای معروف به مکان یابی متخصصان[26] تسهیل شده است. در گذشته، متخصصان را ممکن بود  با ابزارهای دستی- فهرستهای ساختار بندی شده (مثلا" برخی کتابخانه ها فهرستی از افرادی با مهارتهای زبان خارجی گردآوری می کردند) پیدا کرد. اما واضح است که روزآمد نگهداشتن این پروفایلها وقتگیر است. بنابراین تکنولوژیهای ایجاد پروفایل دانش که بطور خودکار پروفایلها را ایجاد می کنند گسترش یافت. گسترش این تکنولوژی عمدتا" بر اساس دانش عیان مثل مدارکی که افراد از طریق آنها بهم پیوند داده میشوند، مخصوصا" از طریق انتشارات یا حتی بوسیله متن ایمیلها که میتواند برای گسترش یک پروفایل مورد تحلیل قرار گیرد؛  واقع شده است[27]
   
جای تعجب نیست که برخی افراد سیستم های دانش مدار را که حاصل گسترش هوش مصنوعی هستند بعنوان سیستم های کلیدی مدیریت دانش بدانند.  سیستم های خبره، برای مثال، نشانی از تلاش برای جایدهی مهارت انسانی در یک پایگاه دانش کامپیوتری هستند که بوسیله یک موتور استنتاج، اکتشافات و یک رابط کاوش می تواند توسط هر فردی در سازمان تحقق یابد. بنابراین دانش کدبندی شده در سیستم خبره میتواند به دانش نهان استفاده کننده اضافه شود. به این ترتیب منطقی بنظر میرسد که ما نیز مانند ، جی لیبوویتس[28]  اشاره کنیم  که ریشه های مدیریت دانش عمدتا" در دو حوزه سیستم های خبره و هوش مصنوعی واقع شده اند.  
 
کاربرد دیگر هوش مصنوعی کارگزاران[29]  هستند که ممکن است با عناوین متفاوت مثل کارگزاران ای.آی[30] یا کارگزاران هوشمند یا کارگزاران خودکار هم نامیده شوند. این کاربردها میتواند استفاده کننده را با دنبال کردن مجموعه ای از آموزشهای از پیش تعریف شده؛ مثل یک درخواست برای اطلاعات همچنانکه در وب ظاهر میشود،[31]  استنتاج بر اساس حافظه خود و تماس قبلی با محیط (ورودی ها) و درنتیجه یادگیری از محیط و استنتاجهای گذشته (بنابراین حقیقت  است که آنها اغلب کارگزاران خودکار نامیده میشوند) ؛ کمک کند  . برای مثال Personalised content push server  بعنوان یک نمونه قابل ذکراست. این سرویسگر موتور اطلاعات هوشمندی است که حوزه علاقمندی کاربر را مشاهده و توصیه هایی بر اساس تحلیل مندرجات کارگزار ارائه میکند. [32] مثال دیگر از یک کارگزار هوشمند، کارگزار خدمات مشتری است که از زبان طبیعی برای تعامل با مشتریها استفاده می کند و به آنها امکان میدهد مقصودشان را بیان کنند بدون اینکه مجبور باشند خودشان برای اطلاعات وب سایت سازمان را کاوش نمایند. [33]
سیستم های گردش کار، مشابه سیستم های خبره هستند که تلاش می کنند دانشی را که در فرایندهای استاندارد تجارت وجود دارد بصورت صریح و کدبندی شده درآورند. نوعا"، سیستم های گردش کار بخشهایی از فرایندها را خودکار می کنند: مثلا" در یک بانک، ارزیابی وام، که بطور سنتی بوسیله مدیران بانک و با تکیه بر دانش نهان آنان انجام میگرفت؛ تا حدودی، با تشریح فرایندهائی که مدیران دنبال نموده اند و قالب بندی بخشهای مهم آن ؛ به دانش عیان تبدیل میشود. [34]  دیگر کاربرد گردش کار، میز خدمات[35]  و ارائه کمک از طریق خودکارسازی فرایندها (مثل ورود، پیگیری و پاسخگوئی به پرس و جوها) وبا استفاده از پرسشهای متداول است.[36]
همچنین قابل ذکر است که، برخی از کاربردهای گروه افزارها که  در موردشان صحبت کردیم به روش مشابهی عمل می کنند: برای مثال، گروههای مباحثه موضوعی که میتوانند به سرعت برای اشتراک دانش و حل مساله استفاده شوند؛  شامل اطلاعات (دانش عیان) نیزهستند که میتواند بعدا" مورد استفاده دیگران قرار گیرد. [37]  برای مثال شیرمن و استرلینگ[38]  به یک شرکت حقوقی اشاره می کند که از سیستم اکتشاف دانش لوتوس [39]  برای گردآوری تصمیمات و بینشها استفاده میکند و آنها را در اختیار بیش از هزار نمایندگی اش قرار میدهد.
 
 مدیریت محتوا بخش اصلی مدیریت دانش است که با ابزارهای مدیریت اطلاعات مثل سیستمهای خودکار سازی اداری (از جمله مایکروسافت آفیس و لوتوس اسمارت سویت[40]  که ایجاد، مدیریت، مصورسازی و توزیع خودکار مدارک را پشتیبانی می کنند.)، سیستم های مدیریت مدارک الکترونیکی (که ذخیره و دسترس پذیری  طیفی از مدارک رسمی سازمانی را انجام میدهند) و سیستم های مدیریت پایگاه داده سنتی (مثل اوراکل)؛ بخوبی تحت پوشش قرار گرفته است.
 
اخیرا ازانبارسازی داده ها بسیار یاد میشود. انبارسازی داده ها بعنوان "فرایندی که داده های گردآوری شده توسط چندین عملیات تجاری را استخراج و آنها را به روشی که برای تجارت معنی دار است سازماندهی نموده و از لزوم آگاهی رسانی به تصمیم گیرندگان در سازمان حمایت می کند." تعریف شده است.[41]  یک انبار داده میتواند بعنوان یک ساختمانی فرض شود که برای کنترل حرکت داده های انبوه ساختاربندی نشده خام از سیستمهای عملیاتی یا از سیستم های مدیریت پایگاه داده سنتی به محیط های پشتیبانی از تصمیم گیری؛ استفاده می شود. [42]  برخی نویسندگان مدیریت دانش، کتابخانه های دیجیتالی را در زمره انبار داده ها منظور می کنند و آنها را عمدتا" بعنوان انبارهای الکترونیکی در نظر می گیرند. گرچه در خدمات کتابداری و اطلاع رسانی، کتابخانه های دیجیتالی بخاطر اینکه نوعی پورتال دانش  بشمار میروند فراتر از انبار داده ها بشمار می آیند.
 
اگر انبارهای داده و پایگاههای اطلاعاتی بعنوان تکنولوژیهای پشت پرده[43] در نظر گرفته شوند که داده ها را برای استفاده های آتی ذخیره می کنند، ابزارهای کسب و کار هوشمند مثل سیستم های پشتیبانی از تصمیم گیری، سیستم های اطلاعات اجرایی[44]، فرایند تحلیلی پیوسته[45] و نرم افزار داده کاوی اغلب بعنوان کاربردهای  عمومی[46] در نظر گرفته می شوند که به کاربر امکان میدهند تا به دسترسی، دستکاری و استفاده از دانش عیان ذخیره شده در این انبارها عادت کند.[47]
 
 
در این رابطه شاید لازم باشد به ذکر فن آوریهای متعدد کاوش که زیر بنای بسیاری از کاربردهای مدیریت دانش و اطلاعات هستند نیز بپردازیم. در حالیکه این فن آوریها، نظیر اینترانت، می بایست بعنوان فن آوریهای قادر ساز در نظر گرفته شوند، باید گفت تلاش قابل ملاحظه ای در گسترش کاربردهای آنها صورت گرفته که دسترسی به نه تنها منابع اطلاعات سنتی نظیر پایگاههای اطلاعاتی، بلکه حجم انبوهی از داده ها و اطلاعات ساختار نیافته؛ که گویای ویژگی بسیاری از سازمانها هستند را فراهم می آورد.
 
سرانجام برخی سیستمهای مدیریت دانش هستند که ابزاری برای افراد در افزایش دانش نهان خود فراهم می آورند. در این دسته؛ نرم افزاری برای مدیریت یادگیری سازمانی طراحی شد که ژان دوفی[48] درسال 2001 آن را بعنوان یکی از فن آوریهای در حال پیدایش مدیریت دانش توصیف کرد. کریستین رولو و توماس کلارک[49]  دریک سری مطالعات موردی که بطور موثری استاندارد مدیریت دانش استرالیا را تکمیل میکنند به بحث در مورد یک شرکت بین المللی بنام کیسکو[50]  پرداختند و به این حقیقت اشاره کردند که در زمان انتشار؛ این شرکت مدعی بوده که با انجام چهار- پنجم فروش خود و آموزشهای فنی پیوسته؛ 60-40 درصد هزینه های خود را در مقایسه با مخارج آموزش در کلاس و سفر مربوطه اندوخته کرده است.
 
ابزارهای پشتیبان خلاقیت هم در این دسته بندی؛ که در آن دانش عیان درون دانش نهان می پرورد، جای می گیرند.  اینها بعنوان ابزارهای نرم افزاری تعریف میشوند که باید در تولید دانش درطول فرایند طراحی محصول با ایجاد یک محیط مجازی که دستکاری بینشها را؛ بویژه در حوزه تحقیق و توسعه بر می انگیزد و خصیصه هائی نظیر پایگاههای اطلاعاتی فنی و خصیصه شبیه سازی گرافیکی را در بر میگیرد؛ مشارکت داشته باشند.
 
کاربردهای مدیریت دانش و مدل اس-ای-سی-آی[51]
با دسترسی به پیمایشهائی از اجزاء مختلف یک سیستم مدیریت دانش در متون و برروی وب، ما نیز مانند دیگران تلاش کردیم تا کاربردهای مدل خلق دانش معروف به اس-ای-سی-آی را که توسط آیکوژیرو نوناکا و همکارانش گسترش یافته واحتمالا پر استنادترین مدل خلق دانش سازمانی است را ترسیم کنیم. این مدل دانش را به دو نوع- دانش نهان و عیان- محدود کرده؛ احتمالا دانش ساختاری و جاسازی شده را، که قبلا ذکر شد، زیر گروه دانش عیان رده بندی می نماید. در این مدل دانش نهان با دانش عیان؛ دریک گروه مارپیچی تعامل دارد که در آن افراد خلق دانش جدید را از سایرین و از دانش به اشتراک گذاشته شده سازمان می آموزند. این دانش جدید نیز بنوبه خود بخشی از دانش سازمان شده و بنابراین بخشی از مارپیچ جدید خلق دانش را شکل میدهد. این نکته با ملاحظه چهار نوع تعامل نوناکا که با کوته نوشت اس-ای-سی-آی نشان داده شده؛ به اثبات میرسد:
-          اجتماعی شدن[52]، که افراد را در اشتراک دانش نهان، در فرایندی که بخشی از " یک فرد کاملتر با دانش نهان دیگران " را شامل میشود،  درگیر مینماید.
-          برون سازی یا عینی ساختن دانش[53]، که شامل بیان دانش نهان به صورتی است که توسط دیگران قابل فهم باشد و طی آن فرد عضوی از یک گروه گردد.
-          ترکیب، که گردآوری دانش عیان از منابع داخل وخارج از سازمان و ترکیب، ویرایش، پردازش و توزیع آن را ( آنچه که مدیران اطلاعات تحت عنوان تثبیت اطلاعات مینامند) را دربر میگیرد.
-          درونی شدن دانش[54]، که در آن دانش جدید خلق شده، که به صورت عیان است، از طریق آموزش و یادگیری فردی به دانش نهان سازمان تبدیل میشود تا بتوان به گستره دانش گروه و کل سازمان دست یافت. [55]
الگوئی مفید یا سخنی نامفهوم؟  درصورت نخست، بخش عمده ای از آنچه که نویسندگان بسیاری در مدیریت دانش به طور اتوماتیک تولید میکنند را شکل میدهد. در اینجا ما از آن برای گروه بندی کاربردهای بحث شده استفاده می کنیم.

 

اجتماعی شدن دانش

         نهان به عیان

                    گروه افزار

                    سیستمهای مکان یابی متخصصان  

 

برونی سازی یا عینی ساختن دانش

         نهان به عیان

               گروه افزار

                سیستمهای گردش کار      

          

درونی شدن دانش

      عیان به نهان

                 ابزارهای پشتیبان خلاقیت

                 نرم افزار یادگیری سازمانی

ترکیب

       عیان به نهان

                 سیستمهای خودکارسازی اداری

                 سیستمهای مدیریت مدارک الکترونیکی

                 سیستمهای هوش تجاری

                 سیستمهای دانش- مدار

                 انبارهای داده

                  کتابخانه های مجازی

                  کارگزاران خودکار

                   نقشه های دانش، تاکسونومیها و غیره

                    پورتالهای دانش

                    فن آوریهای کاوش

 

 

لازم به ذکر است که بمنظور سادگی  سعی کرده ایم که کاربردها را تنها در یکی از چهار بخش قرار دهیم. اما دیدیم که نمیتوان این امر را در مورد  گروه افزار پیاده نمود. به این دلیل که بنظر میرسد که گروه افزار بطور مساوی بین اجتماعی شدن و برونی سازی یا عینی ساختن دانش ؛ بخاطر استفاده از ابزارهای گروه افزار  در تسهیل روابط فردی و فراهم نمودن فضاهای همکاری در بخش اجتماعی شدن ؛ و کاربردهای فراوان گروه افزار ، بویژه انواع ناهنگام[56]  آن، در تولید دانش عیان به شکل مثلا پست الکترونیکی و پست گروههای مباحثه در بخش برونی سازی یا عینی ساختن دانش ؛  تقسیم شده است.
 
سایر کاربردها؛ بالاخص سیستمهای دانش- مدار، که به خاطر تسخیر دانش نهان در پایگاههای معروف به پایگاههای دانش مورد ملاحظه اند، میتوانستند در بیش از یک بخش از فرایند خلق دانش گنجانده شوند. این نکته ممکن است حاکی از این باشد که سیستمهای دانش- مدار باید بعنوان ابزارهائی که "هویت خارجی دادن" را پشتیبانی می کنند در نظر گرفته شوند. جدا از اینکه از دید یک کاربر بیشتر بعنوان سیستمهائی که اطلاعات را با بهره گیری از فنونی نظیر  نقشه برداری از مفهوم، یک موتور استنتاج و یک رابط کامپیوتر- کاربر فراهم میکنند؛ اهمیت دارند و بنابر این نمونه ای از بخش "ترکیب" می شوند. مواردی نیز وجود دارد که در آن سیستمهای دانش- مدار بعنوان آموزشیا ران پیوسته عمل می کنند، این نیز حکایت از این دارد که مواردی وجود دارند که میتوانند بعنوان ابزارهای اصلی  پشتیبان " درونی شدن دانش"  منظور شوند، در حالیکه ما ترجیح دادیم آنها را در کنار سایر نمونه های بخش " برونی سازی یا عینی ساختن دانش" قرار دهیم. چنین استدلالهائی می توند در مورد پورتالهای دانش نیز، که برخی آنرا بعنوان وسیله ای برای فراهم کردن فضای همکاری ( نمایانگر اجتماعی شدن) و عیان کردن بخشی از دانش نهان مبادله شده در جریان همکاری ( پشتیبان برونی سازی و عینی ساختن دانش) می بینند؛ صورت گیرد.
 
بحث
حتی با قبول این واقعیت که برخی از ابزارهای  توصیف شده در اینجا براحتی در یک بخش خاص از این چهار بخش گنجانده نمی شوند – و اینکه همه با طبقه بندی ما موافق نخواهند بود- بنظر روشن می رسد که ابزارهای در اختیار مدیران دانش با خلق و مدیریت دانش عیان سروکار دارند ؛ یا، بعبارت دیگر ابزارهای مدیریت اطلاعند. که از زمان انتشار مقاله ویلسون[57] در سال 2002 تغییر چندانی نیافته است. در حالیکه انصافا در مورد کارگزاران هم این نکته ممکن است تا حد زیادی مصداق داشته باشد، تعداد بسیار زیادی از کارگزاران که به تبلیغ روی وب میپردازند- گرچه ممکن است از منابع دانش سازمانی و یا سرمایه های فکری یاد کنند- هیچگونه ادعائی در تدارک ابزارهائی غیر از ابزارهای مدیریت اطلاعات نمی کنند.
 
نشانه هائی از همگرائی محد ود از تلاشهای قابل توجه در گسترش فن آوریهای کاوش، بویژه آنهائی که دسترسی به نه تنها منابع اطلاعاتی سنتی و ساختار یافته- مورد علاقه جامعه کتابداری و مدیریت اطلاعات- بلکه انبارهای اطلاعاتی کمتر ساختار یافته را نیز مهیا می کنند، وجود دارد. یکی از ادعاهای رایج که توسط کارگزاران صورت گرفته این است که 85-80 درصد اطلاعات لازم توسط تصمیم گیرندگان سازمانی در این منابع که تاکنون بهره برداری نشده اند واقع است. ( برای مثال میلر 2003، انتریوا 2004 و اینکسایت [58]2004 را ببینید). بعنوان نمونه استفاده از برخی از این منابع داده و اطلاعات در پشتیبانی از طرح خبره نیز نشانگر درجه ای از همگرائی است. بعلاوه، گسترش درخواستهای نرم افزاری توسط طراحانی نظیر آی –بی- آم لوتوس و مایکروسافت نیز به همگرائی بیشتر اشاره میکند و بنابراین امیدوارکننده توانمندی افزونتر سازمانها در ارتقاء دانش سازمانشان است ( برای مثال به گسترش ابزارهائی نظیر ایستگاه دانش لوتوس و سرویسگر اکتشاف لوتوس توجه کنید).
 
آیا این همگرائی آشکار حاکی از این است که سیستمهای مدیریت دانش آنچه را که سالها قول داده اند بدست میدهند و ما را از قعر ابهام بیرون میکشند؟ با اینکه کاملا آشکار است باید اظهار کنیم که گسترش تکنولوژیکی به تنهائی کافی نیست. همچنین نیاز به تغییر فرهنگ سازمان، که بطور فاحش بر به اصطلاح سکوی مدیریت دانش خرده میگیرد، احساس میشود[59].  و احتمالا آنهم مکمل قضیه است، زیرا مسئله اصلی، آنگونه که ما تشخیص داده ایم- بدون شواهد عملی تا کنون- شکست در بکارگیری یک روش بالا به پائین در گسترش سیستمهای مدیریت دانش؛ که از خصوصیت طرح و تحلیل سیستمهای ساختار یافته سنتی است می باشد. مثالی که قبلا از یک بنجل اطلاعاتی  داده شد، بطور قطع؛ درصورت انجام تحلیل صحیح اطلاعات منتفی میشد. همانگونه که رولو و کلارک[60] اشاره میکنند مدیریت دانش بمنظور مدیریت دانش نیست. شما با یک مشکل تجاری که سعی در رفع آن دارید شروع کرده و از خود میپرسید چگونه این کاربرد شما را در حل آن کمک میکند.
 
بخش عمده ای از مسئله در آنچه که دانوگو، هریس و ویتزمن[61] بنام روش " یک سایز برای همه"[62] نامیدند؛ واقع میگردد. سیستمهای مدیریت اطلاعات خصوصا به این روش متمایلند، زیرا طرفداران مدیریت دانش بر این باورند، و یقینا سعی دارند بقیه ما را نیز متقاعد کنند که، از دست دادن فوایدی که دانش برایمان می آورد، دور از عقل سلیم است. با این همه بحث رایج این است که دانش ارزشمندترین منبع است که بعنوان مثال در بهائی که آی- بی- ام برای لوتوس پرداخته قابل ملاحظه است-  بهائی که بیش از قیمت بازار دارائیهای مالی مربوطه بود؛ بخاطر اینکه آی- بی- ام بهای سرمایه عقلانی که با خرید لوتوس بدست آورده بود را میپرداخت. [63]خطری که در مواجهه با کوهی از راه حلهای جدید حیرت انگیز وجود دارد این است که ما به یافتن راه حل بدون تحلیل مسئله در دست بررسی میپردازیم. همانطور که هنری دیوید تریو[64]  صدوهفتاد سال پیش گفته، ما عجله داریم یک تلگراف مغناطیسی از مین به تکزاس[65] بزنیم  در حالیکه این دو ممکن است هیچ چیز مهمی برای مراوده نداشته باشند.[66]
  همانگونه که دنگو [67] و همکارانش اشاره میکنند، مهم این است که قبل از شروع گسترش یک سیستم مدیریت دانش مشخص کنیم چگونه دانش در یک سازمان استفاده میشود. یک روشی را که آنان در سال 1999 پیشنهاد کردند؛ شناسائی آنچه که آنان  " مدل کار"[68] نامیدند به این صورت بود : 1) سطح تعامل و همکاریهای لازم 2) پیچیدگی کار مربوطه، هر یک از مدلهای پشنهادی آنان چالش های مدیریت دانش خاص خود را نشان میدهد. دراینجا مجالی برای ارزیابی روش آنان نیست. نکته اینجاست که مانند سایر پیشرفتهای تکنولوژیکی، تحلیلی صحیح از اطلاعات لازم است- یا در این مورد تحلیلی از دانش که تائید کند چه نیازهای دانشی باید تحت نفوذ قرار گیرد، چگونه از آن استفاده شود، مشکلات کجا هستند و چه راه حلهای خاصی باید بکار گرفته شود.
 
علاوه بر این با تمرکز بر نیازهای اطلاعاتی واقعی، مدیر رده بالا توجه و پشتیبانی کارمندان ، و تغییرات لازم در فرهنگ سازمانی را که در مورد آن بسیار بحث میشود، راحتتر تحت تاثیرقرار میدهد. همانگونه که ما در گسترش سیستمهای اطلاعاتی سنتی دریافتیم، درگیر کردن پرسنل کلیدی از طریق گروههای کاری و تیمهای مدیریت پروژه فواید مضاعفی بهمراه دارد: اول اینکه آنها دانش کاری خوبی از فرایندها ، سیستمها و نیازهای اطلاعات و دانش موجود دارند و سهم بیشتری میتوانند داشته باشند و دوم اینکه اگر پرسنل درونداد داشته باشند، به مشارکت بیشتر راغب خواهند شد.
 
نتیجه گیری
بنابراین ما از نظر سیستمهای مدیریت دانش کجا هستیم؟ یک نتیجه گیری از پیمایش ما این است که در مقابل هر ادعا مبنی بر اینکه مدیریت دانش وسیستمهای پشتیبان منتج از آن در بهترین حالت دارای فواید حاشیه ای و در بدترین شکل بنجلهای اطلاعات  گران قیمت هستند، ادعاهای بسیار بیشتری وجود دارد مبنی بر اینکه سیستمهای مدیریت دانش فواید محسوسی را بهمراه داشته یا میتوانند بهمراه بیاورند. گرچه در این مقاله کوتاه مجالی برای کشف برخی از این ادعاها نبود اما  اکثر آنها در مقالات، کتابها و وب سایتهای مورد استناد آمده اند. ما همچنین دریافتیم که با وجود برخی پیشرفتها در طی چند سال گذشته با همگرائی برخی از سیستمها و طراحی نرم افزارهای جامع که بعنوان راه حلهای مدیریت دانش توصیف شده اند، بسیاری از کاربردهائی که با این نام پشت سر گذاشته شده اند؛ ابزارهای مدیریت اطلاعاتند که برای مخاطب قرار دادن مسائل خاص وابسته به دانش یا اطلاعات طراحی شده اند. در واقع شاید این نشانی از صحت عمل باشد، زیرا جستجو برای یک راه حل تمام- شمول، یا بقول ما یک روش کل گرا، تقریبا مثل جستجو برای داستان زیبای استرالیائی- کوششی جالب اما پوچ است. مشکل اینجاست که پیشرفتهای برخاسته از تکنولوژی جایگزین تحلیل منطقی اطلاعات میشوند و بناچار برخی ازمدیران از نتیجه حاصل یا فقدان نتایج ناامید خواهند شد.
 
آنچه که ما را علاقمند میکند، خاصه آن دسته از مطالعاتی است که سعی دارند روشها و استراتژیهای مربوط به گسترش سیستمهای مدیریت دانش را به تصویر کشند. ما به برخی از آنها اشاره کرده ایم: یکی از آنها مقاله ای است که توسط  دانوگو، هریس و ویتزمن در زمینه استراتژیهای مدیریت دانش نوشته شده و دیگری که ما متاسفانه فقط  اشاره ای گذرا به آن داشته ایم مقاله امریت تیوانا[69]  است که ویرایش دوم آن اکنون در دست است. اما با این استدلال که سازمانهای مختلف استفاده های متفاوتی از دانش میکنند، و بنابراین مسائل مدیریت دانش متفاوتی نیز دارند، لازم است در خاتمه اضافه کنیم که بسیاری از مطالعات موردی که ما به آنها پرداخته ایم اطلاعات مفیدی برای اندیشیدن فراهم میکنند. بطور مسلم راه حلهای مدیریت دانش یک سازمان پاسخی برای مشکلات مدیریت دانش سایر سازمانها نیستند، اما دریافت این نکته که چگونه سایر سازمانها بگونه ای موفق، یا ناموفق مشکلات مربوط به دانش را مورد خطاب قرار داده اند تمرینی ارزشمند است. یک سخن رایج طرفداران مدیریت دانش این است که ما همچوقت نمیدانیم که چه چیز میدانیم و به همین صورت همیشه تا زمانیکه سرگذشت دیگران را نخوانیم، نمیدانیم که خود نیز مشکل داریم .

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:59 |

شش سيگما يک استراتژی تحول سازمانی است.

قابلیتهای بهبود:

احراز كيفيت برتر و افزايش قابليت اعتماد در محصولات توليد شده و مونتاژ شده نيازمند چارچوبی است كه به قابليتهای سازمان در زمينه‌هاي مديريت، کاربرد اطلاعات و تکنولوژی يكپارچگي ببخشد. براي استفاده از اطلاعات، وجود يك سری ابزارهای آماری كه بتوان به وسيله آنها عملکرد فرآيندها و توليدات را بهينه نمود، بسيار ضروری است. در دنياي رقابتی امروز، كيفيت خوب يك ويژگی تجملاتي نيست بلکه از ديدگاه هر دوي توليدكنندگان و مصرف كنندگان يك نياز بنيادی است.

صرف نظر از تعريفهاي متعدد كيفيت، يك سري ويژگيهاي مشترك جهاني براي آن درنظر گرفته شده است كه عبارتند از : عملكرد دقيق، حداقل تغيير و كمترين هزينه.

دانشمندان و مهندسيني كه به طور عمومي و كلي با مسائل برخورد مي كنند علاقمند به مورد اول، آمارگران، متمايل به مورد دوم و مديران تجاري دوستار مورد سوم مي باشند. بديهي است فرآيند و يا محصولي موفق است كه برخوردار از همه موارد فوق باشد.

شش سیگما فلسفه بهبود مستمر است و به سمت "عالي شدن در همه كارها" پيش مي رود. شش سیگما سيستمي است كه تعيين مي كند كجا قرار گرفتيم، دوست داريم كجا باشيم، چگونه به آن مقصد مي رسيم و چگونه در طول راه پيشرفت مي كنيم.

شش سیگما يك ابزار است كه براي ميزان سازي دقيق ماشين فرآيند به كار مي رود و اينكار را از طريق مشتري‌مداري، بهبود مستمر و درگير كردن و مشاركت همه اعضا در داخل و خارج سازمان انجام مي دهد.

در مبحث شش سیگما ، 3 حوزه اصلي وجود دارد: حوزه اول "فلسفه" است كه طريقه حركت، چشم انداز و جهت حركت سازمان را تعيين مي كند. حوزه دوم "مقياس" است كه به سازمان اين امكان را مي دهد تا به طور دقيق نحوه عملكرد فرآيندها را مشخص كند. حوزه سوم نيز "روش شناسي" است. روش شناسي يك فرآيند سيستماتيك است كه موجب شناسايي، تبيين، اندازه‌گيري، تحليل، توسعه و استاندارد شدن يك فرآيند مي شود.

هر چه تعداد شش سیگما ها بيشتر باشد ميزان خطا كمتر است. هر چه تغييرات كوچكتر باشند هزینه کمتر است. بهترين سازمانها حدود 3 يا 4 سيگما بكار مي گيرند كه اين تعداد، احتمال بروز خطا در يك ميليون واحد را به 6200 عدد مي رساند. به طور عملي تعداد خطاها مي تواند تا 4/3 واحد در هر يك ميليون واحد كاهش پيدا كند و اين به معني ميليون ها دلار صرفه‌جويي است.

شش سیگما يك رويكرد تحولي مديريتي است كه باعث ارتقا و بهبود كيفيت مي شود. شش سیگما يك استاندارد جهاني است كه علاوه بر تامين نياز مشتريان باعث توسعه و پيشرفت كاركنان در لايه‌هاي جديد مي شود و اين به منزله يك مسئوليت براي نيروهاي انساني است نه فقط يك فرصت.

نيروهاي انساني نيازمند افزايش ارزش عملكردهاي خود مي باشند كه اين كار را با ايفاي يك نقش كليدي و پياده‌سازي شش سیگما در سازمان خود انجام مي دهند.

شش سیگما واقعاً چيست؟

به طور ساده مي توان گفت، شش سیگما متدي است كه بر اساس داده (data) هدايت مي شود و هدف آن دستيابي به كيفيت برتر است. چيزي كه شش سیگما را از ساير اصول كيفيت متمايز مي كند اين است كه پيش گبري قبل از وقوع اشتباهات. به طور ويژه مي توان گفت شش سیگما يك تلاش نظم يافته است كه فرآيندهاي تكرار شوند سازمان را در بخشهاي طراحي محصولات، عملكرد تامين كنندگان، سرويسهاي خدماتي و … از نزديك مورد سنجش قرار مي دهد.

شش سیگما يك متد آماري است كه نيازهاي مشتري را به صورت وظايف جداگانه تعريف كرده و ضمنا يك سري ويژگي هاي بهينه در صورتيكه بين آنها عملكردهاي فيمابين وجود داشته باشد، برايشان در نظر مي گيرد. همانطور كه از شواهد پيداست، گامهايي كه براي نيل به اين هدف برداشته مي شود تاثير بسيار عميق به روي كيفيت محصولات، عملكرد سرويسهاي مشتريان و پيشرفتهاي حرفه‌أي پرسنل خواهد گذاشت.

شش سیگما به دليل تاكيد عميق بر روي تحليلهاي آماري، مقياسهاي ارزيابي طراحي، توليد محصول و فعاليتهاي متمركز در حيطه مشتري گرايي، قادر است احتمال بروز خطا در محصولات و سرويسها را به ميزان بي سابقه‌أي كاهش دهد. شش سیگما حاصل پيوند سيستمهاي اجتماعي و فني است.

عوامل انساني با بهره‌گيري از مزاياي پيشرفتهاي تكنولوژيكي، سرانجام نظامي بر اساس اين واقعيت ايجاد خواهد كرد كه براي حفظ بقا در دنياي رقابت آميز امروز، وجود كيفيت بسيار بالا با صرف هزينه بسيار اندك، فوق العاده ضروري است. شش سیگما در واقع نقشه جاده بقا و موفقيت است.

براي اجراي شش سیگما در سازمان ابتدا بايد تيمهايي تشكيل شود. نقشي كه هر يك از اعضاي تيم ايفا خواهند نمود تعيين كننده نوع و سطح آموزشي است كه دريافت مي كنند.به عنوان مثال اعضاي كليدي اين تيمها توسط متخصصين خارج از سازمان به عنوان رهبر گروه آموزش مي بينند.

علاوه بر اين تيمها، گروههاي حمايت كننده نيز تشكيل مي شود كه تعداد زيادي از اعضاي آن تمام وقت خود را صرف اجراي هر يك از اين پروژه‌ها مي كنند.

زماينكه تصميم مي گيريد يك فرآيند را اصلاح كنيد بايد بهترين روش را براي اجراي آن اتخاذ كنيد. به همين منظور بايد بهترين نوع تيم انتخاب شود. اما اين تيم الزاماً بايد APT (Action process team) باشد ؟

قهرمانان - مرشدان - كمربند مشكي ها و كمربند سبزها تيمهاي مذكور را به صورت مرتبط با يكديگر در سرتاسر سازمان هدايت مي كنند. نقش مرشدان هدايت استراتژي كسب و كار - حمايت و راهنمايي است.

وظيفه كمربند مشكي ها پياده‌سازي، هدايت و نتيجه‌گيري از پروژه تيمهاي شش سیگما است.

نقش كمربند سبزها هم اين است كه با بكارگيري مهارتهاي فني خود در شش سیگما در مورد موضوعات روز درون سازماني با تيم همكاري مي كنند و اين فرصتي براي بهبود است.

جلسات تعاملي، در طول چندين هفته برگزار مي شود. (اين جلسات فقط مختص متخصصين فني و يا مديريتي است نه همه كمربند سبزها) . كمربند سبزها كساني هستند كه جلسه را با موفقيت گذرانده و براي بكارگيري ابزارهاي بهبود و توسعه آموزش ديده‌اند. پس از سپري شدن نخستين هفته، پروژه‌ها انتخاب شده و آموزش ديدگان موظف به بكارگيري و اجراي مباحثي مي شوند كه در طول دوره آموخته‌اند. پس از پايان هر برنامه نيز نتايجي را كه از اين جلسات گرفته‌اند، ارائه مي دهند. كسانيكه اين جلسات را با موفقيت پشت سر گذاشته و پروژه‌ها را اجرا مي كنند، گواهينامه "كمربند مشكي" دريافت مي كنند. اين افراد مسئول اجراي شش سیگما در واحد كسب و كار خود شده و تيمهاي مذكور را هدايت و رهبري مي كنند، علاوه بر اين مديران را نيز در جهت اولويت دادن به امور، برنامه‌ريزي و اجراي پروژه‌ها، ارشاد و هدايت مي كنند. از ديگر وظايف اين گروه بكارگيري، آموزش و توزيع ابزارها و متدهاي لازم براي كمربند سبزها و اعضاي تيمها مي باشد.

تنها تعدادي از اين افراد به سومين سطح كه بالاترين لايه نيز مي باشد راه پيدا كرده و اصطلاحاً "استاد كمربند مشكي " مي شوند. البته قبل از دريافت گواهينامه مذكور موظف به هدايت چندين تيم و پروژه مي گردند. "استاد كمربند مشكي " ها در واقع كارشناس اجراي شش سیگما و تئوري آن مي باشند بايد فرآيندها را آموزش دهند. اين افراد متخصصين كيفيت در روش شناسي و بكارگيري ابزار بهبود در همه سطوح سازمان مي باشند. ضمناً فرآيند يكپارچه‌سازي شش سیگما با استراتژي كسب و كار سازمان و برنامه‌هاي عملياتي آن را نيز رهبري مي كنند.

تسهيلات و امكاناتي كه شش سیگما در بخشهاي بهبود كيفيت، كاهش هزينه، جلب رضايت مشتري و حفظ وفاداري و پيشرفت كاركنان ايجاد مي كند بسيار وسيع است. از طرفي براي تبديل قابليتهاي بالقوه شش سیگما به صورت بالفعل بايد زمان كافي، استعداد، سرمايه‌گذاري هاي درست و … به اينكار اختصاص داده شود. اجراي شش سیگما نيازمند تمركز بسيار و كار تيمي قوي است.

منبع : http://www.iie.ir

 

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:56 |
در مقاله اي در مورد توسعه چهار هتل بسيار بزرگ بينش وسيعي رادرباره مراحل و پيشرفت اين چهار هتل مشهور در صنعت هتلداري فراهم مي كند .

اين چهار هتل زنجيره اي عبارتند از : هيلتون ، هاليدي اين ، ماريوت ، رامادا . هريك از اين هتل ها بيش از چهاركمپاني را به فعاليت وا داشته بود هيلتوني كه ما امروزه مي شناسيم محصول نهايي اتحاد بين هيلتون قديمي و زنجيره هاي استاتلرومجموعه هيلتون بين المللي مي باشد.كمپاني هاليدي اين نتيجه يكسري مالكيت ها وسلب مالكيت ها س ." ماريوت " كمپاني متمايزي است كه خوراك ومسكن ، خطوط هوايي و پارك هاي سرگرم كننده ازآن منشعب شده اند ورامادا كه وضعيت اوليه اش بصورت يك گروه از هتلهاي كنار جاده اي بود به يك كمپاني دربرگيرنده گردانندگان ممتاز و متصديان تبديل شد .

اما اين توضيحات پايان داستان نيست . به منظور بررسي اين هتلهاي زنجيره اي اجازه دهيد به ترتيب حروف الفبا ابتدا از درآمد ساليانه   Cornard Hilton  هتل كوچكي در تكزاس در اوايل اين قرن آغاز كنيم .

هيلتون : دولوكس

كرنارد هيلتون در سال 1919 به منظور خريد يك بانك و دريافت سود توسعه نفت  به سيسكو تگزاس سفركرد ودر هنگام بهره برداري متصديان بانك طبق خواسته هاي هيلتون كارهاي زيادي انجام دادند ،اما سيسكو شهركوچكي با كارگران نفت بسيار زيادي بودو هيلتون علاقه زيادي به اقامت درخانه هاي محلي داشت .و هيلتون برنامه اش را تغييرداد و خانواده اش را براي خريد يك هتل ، هتل  Mobley، متقاعد كرد.

بر آورد هيلتون در مورد مسأله  مالي هتل صحيح بود و توانست اتاق هايي را به كارگران محلي در شيفت هاي  8 ساعته اجاره دهد . هيلتون در هتل Mobley بسياري از روشها را بنيان نهاد كه در سالهاي بعد موجب موفقيتش شد.

در بين اين روشها،كار برد ابتكاري از همه فضاهاي هتل به منظور درآمد بيشتر بود. به عنوان مثال هيلتون ،  اتاق ضيافت را به اتاق خواب تغيير داد ( بعدا" ، او رستورانها و فروشگاه هاي  اجا ره اي را درگوشه ها  و زواياي بي استفاده، مستقر ساخت ).بيشترين قدرت هيلتون توانايي مالي ، شناخت و درك موقعيت بود درآغازاو در باره تدارك غذا اطلاعات بسيار كمي داشت و به كيفيت سرويس دهي اهميتي نمي داد .هتل Mobley نسبت به ديگر هتلها عايدي خود را پس اندازكرد ، هيلتون تا 1930 مالكيت و اداره آنرا بر عهده داشت ، او بيشتر هتلها را در تكزاس خريداري كرده و به چندين روش ديگر، فروخت .

امابزرگترين طلبكاروي توانست ازتوانايي هيلتون درگرداندن هتل سود ببرد و او را براي مديريت هتلهاي محروم استخدام  كند . هيلتون از سال 1939 كنترل و مالكيت 5 هتل از 8 هتل را برعهده گرفت و خود را براي توسعه دوباره آماده كرد، بودجه لازم را تامين نمود و براي بزرگ كردن و مجلل كردن هتلهابا هزينه بسيار كم پيشنهادهايي را ارائه داد.

در سال 1937 هيلتون از فرانسيس در سان فرانسيسكو مبلغ چهار ميليون دلار سهام خريداري كرده  و 275000 دلار پول را از اولين رهن 5/1 ميليون دلاري كم واين مبلغ را اتخاذ كردبعد ها او Breakers  را در لانگ بيچ خريداري و باز سازي كرد، اينجا پنا هگاهي بود كه در وقوع يك حادثه زمين لرزه ويران شد . ساخت آن 5/1 ميليون دلار هزينه داشت . هيلتون 000/171  دلار براي آن پرداخت و تقر يبا  به همان اندازه براي تعمير، تسهيلات خرج كرد . همچنين پرداخت رهن براي استيو نس درشيكاگو وسپس بزرگترين هتل دنيا كه با2600 اتاق آغازكرده بوداو Sir Francis  Drake  را در سال 1940 با 000/00 5 دلار سود فروخت كه از اين سود براي خريدTown  House در لس آنجلس استفاده كرد.هيلتون براي استينو س چشم انتظار بود زيرا ارتش طي جنگ جهاني دوم آنرا تصرف كرده بود و رهن آن را در هر سهم پرداخت مي كرد. هيلتون در سال 1943 با سود چندين رهنش دو ملك نيويورك سيتي روزولت و بعدايك هتل شيك در مجاورت ايستگاه گراند سنترال وپلازا را هم خريد. اما او هنوز راضي نبود و مي خواست صاحب بزرگترين هتل آن زمان   Waldorf  - Astoriaشود .

درطي اوايل دهه 1940 هيلتون به تدريج مبلغ رهن والدرف را به ميزان كمي پرداخت كرد تجارت هتل در زمان جنگ مشگل بود.اگرچه اتاقهاي هتل پر بودند،رقابت مواد كمياب وكمبودكارگرهزينه ها را كاهش داده بود و قيمت منا فع محدود را كنترل مي كرد .اماهنوز هيلتون قانع نشده بود كه اقتصاد بعد ازجنگ ترقي نكرده است .

 هيلتون از Waldorf  انتظار داشت . جنگ پايان يافت و ارتش استيونس را آزاد كرد هيلتون براي خريد ملك تلاش مي كرد اما پيشنهاد هايي وي رد و توسط پيمانكار شيكاگو به وي پيشنهادهايي داده شد همانند يك شيوه مورد بحث ،او به مزايده پالمر هاس Palmer Houseو Waldorf  شيكاگو توجه كرد اين اقدام بسيار موفقيت آميز بود ، هيلتون مالكيت پالمر هاوس و استيونس ( كه بعدها كورنارد هيلتون ناميده شده را رهاكرد .

در سال 1944 هتل زنجيره اي هيلتون يك گروه تجاري منحصر بفرد بود كه مالكيت آن را شركاي مختلف بر عهده داشتند هيلتون تلاش مي كرد نام و شهرت اين هتلها ي درجه يك را توسعه دهد بنا بر اين بيشتر آنها را در يك شركت عمومي مجددا راه اندازي كرد . در سال 1947 انجمن هتلهاي هيلتون اولين كمپاني هتل در ليست بورس سهام نيويورك بود .

بطوركنايه آميز تقريبا روياي مالكيت  Astoria  - Waldorf  هيلتون به حفظ ارزش هاي كمپاني كمك كرد. در سال 1949 او تحولي ايجاد كرد Waldorf  بازنده ثابتي بود و هيات مديره خريد آن را به قيمتي كه او درنظر گرفته بود بسيار پر مخاطره مي دانست بنا براين هيلتون شركاي مجزابراي خريد منصفانه Waldorf به مبلغ 5/4 ميليون دلار ترتيب داد .از سال 1952  اين هتل در وضعيت نا مشخصي به سرمي برد وشركا پشتوانه هتل را به شركت فروختند Waldorf يكي از علل موفقيت هيلتون تا آن زمان شده بود . همانطوريكه اقتصاددر اوايل دهه 1950پيشرفت كرده بود، او هم دركارش موفق شد او هتل  New  Yorker  ) كه بعد ها سومين هتل بزرگ دنيا شد) را فروخت وHilton - Deshler در كلومبوس ، اوهايورا اجاره داد و او پلازا و تاون هاس را فروخت وهتل شامراك درهوستون را خريداري كردوبه طورغيرمنتظره اي،درملك خود به نفت دست يافت .

رقبا

هيلتون تنها كمپاني گردآورنده هتل زنجيره اي نبود بلكه در اوايل دهه 1940  با چندين رقيب روبه رو بود  Archeival  Sheraton  گرداننده 16 هتل در امريكا و 5 هتل در كانادا بود.( در سال 1982 شرايتون بيش از هيلتون اتاق داشت) وشركت هتلهاي  Pick مالك 21 هتل در 19 شهر بود وهتلهاي Knott در نيويورك سيتي حضور فعالي داشتند. وگرداننده 11 هتل  درآنجاو 10هتل در ديگر شهرها بودند( هتلهاي اين شركت از 1975 به تدريج به 6 هتل كاهش يافت  زماني كه تو.سط Trust house  Forte خريداري شد). هتلهاي  Milner داراي بيش از 200 هتل كوچك درسراسر كشور بود وامروزنيزده هتل از اين هتلهاي قديمي  مشغول فعاليت هستند، اما بزرگترين رقيب هيلتون شركت هتلهاي  Statler بودكه توسط نخستين گرداننده هتل كشور Ellsworth  احداث شده بود اسناد گوياي اين شرح است كه چگونه  Statler هتل زنجيره اي اش را ساخت و چگونه همسرش  Alice Statler حدودا بعد از 30سال پس از مرگ شوهرش به اداره هتل ادامه داد

 از سال 1954 Alice Statler براي ترك مديريت آخرين هتل زنجيره اي شوهرش آماده شده بود و او هيچ وارثي نداشت ،زماني كه هيلتون شايعه به حراج گذاشتن كمپاني را شنيد سعي كردآنرابخرد اما  William Zeckendorf  كه مستغلات زيادي داشت پيشقدم تر از همه بود و مبلغ 111 ميليون دلار را براي خريدن آن پيشنهاد داد.كمپاني  Statler اعلان كرد كه پيشنهاد موقتي   Zeckendorfرا  مي پذيرد.

كلمه موقتي به اين مفهوم بود كه هنوز فرصت براي پيشنهادوجود داشت بنا براين هيلتون خودش را براي رقابت آماده كرد او براي ملاقات با Alice Statler به نيويورك رفت  از گرداندن هتل زنجيره اي آليس تعريف كرد و به او اين اطمينان را داد كه در صورتي كه صاحب اين هتل شود نام هتل و استانداردهاي آن را حفظ خواهد كرد و همان 111 ميليون دلار   Zeckendorf را پيشنهاد داد. آليس نهايتا با اين شرط كه كنترل 42 درصد سهام كمپاني را برعهده بگيرد با هيلتون موافقت كرد و  Zeckendorf بدون اينكه متوجه رقبا شود از ميدان رقابت خارج شد .

 استاتلر : اولين هتلدار آمريكاEllsworth M.Statler   از چند جهت با بقيه كسانيكه در حقيقت صاحب هتل زنجيره اي بودندمتفاوت بود .هيلتون بانكدار موفقي بودكه كاملا تصادفي در سن 31 سالگي وارد حرفه هتلداري شد .Statlerدر سن 13 سالگي درهتل Mc Lura در Wheeling  ، وير جيناي غربي ( West Verginia ) چمدان مسافران را حمل مي كرد،هيلتون براي خريد هتل زنجيره اي درتنگدستي مالي به سر مي برد،Statlerهتلش را با آخرين پس اندازها ساخت.هتلهاي هيلتون كيفيت و سبك درهم و برهمي داشتند هتلهاي Statler در اسم ، سبك ، وسعت كسل كننده بودند هيلتون سعي مي كرد كار روزانه اش را ساعت 6 بعداز ظهر تمام كند و دوست داشت بعداز ظهرها به تفريح برود اما Statler به طور انكار ناپذيري معتاد به كار بود .

اولين هتل Statler بنايي موقتي و بزرگ بود كه براي نمايشگاه Pan American  درسال1901در Buffalo ، نيويورك ساخته شد. اين نمايشگاه بخاطر ترورپرزيدنت William  Mckinley   با ورشكستگي تجاري مواجه شد اما Statler قادر به برگرداندن سودكمي در معامله اش شد. او اين پول را براي ساخت هتل موقتي ديگري به كار برد .Statler اين هتل را بايك  سود 361000 دلاري ( كه درآن زمان مبلغ زيادي بود) نقد كرد . 

تسيهلات مدرن  لوح افتخاري كه به سبب موفقيت Statler به او اهدا شد به خاطر توجه او به مطلوبيت هاي معاصر بود. اولين هتل ثابت وي در سال 1908 در (بوفالوBuffalo   )احداث شد كه شامل يك حمام در هر اتاق ، آب سردكن ، تلفن ، كليد برق كنار در و نوآوري هاي ديگربود حمامهاي خصوصي تغييرات اساسي در اين صنعت ايجاد كرد.

يكي از ابتكارت مهمي كه به  Statler  نسبت داده شده ايجاد يك راهروي عمودي براي عبور و كار بردهاي ديگراست ، اين ابداع به Statler اجازه داد كه يك اتاق باحمام را به قيمت غير قابل رقابت (50دلار ) ارائه دهد .تا سال 1927 ، Statler مالك چندين هتل درCleveland  , St.Louisو نيويورك سيتي بود او هتل 2200 اتاقي پنسيلوانيا  بزرگترين هتل زمان را در نيويورك سيتي ساخت. وي به طور غير منتظره اي در سال 1928فوت كرد، اما همسرش Alice  Seidler Statlerبه توسعه آن هتل زنجيره اي ادامه داد . به دنبال كنترل سخت قيمتها و حقظ بودجه مالي ، او توانست قروض كمپاني راپرداخت كند و حقيقتا اين تنها كمپاني بزرگ هتلي بود كه ورشكست نشد .Statler   Alice تا سال 1954 مسئوليت هتل را برعهده داشت درست تا زماني كه اين هتل زنجيره اي را به كرنارد هيلتون فروخت .( مالكيت هيلتون اززنجيره Statler  درآن زمان بزرگترين معامله مستغلات خصوصي در تاريخ بود )

Statler 400/10 اتاقي با هيلتون 200/16  اتاقي ادغام شد.در آمد گرداندن اين كمپاني از 8/4 ميليون دلار در سال 1954 به 9/6 ميليون دلار در سال 1956 افزايش يافت . اما اين تنها موقعيتي نبود كه هيلتون در آن موفق شده بود . او براي مدتي طولاني در يك هتل كوچك در Chihuahua  مكزيكو (Palacio  Hiltan ) تحت عنوان مدير قرارداد بسته بود. بعد از جنگ ارزش دلار امريكا افزايش يافت ، مسافران امريكايي براي سفر به اقصي نقاط دنيا آماده شدند وسفر هوايي به شدت مرسوم شد .در همان زمان خيلي از هتلهاي اروپايي تعطيل شدندو اين موضوع باعث توسعه كمپاني هاي هتلهاي آمريكا شد .هرچند هيلتون تمايلي به مالكيت مستغلات كشورهاي بيگانه نداشت ،اما تصميم گرفت اسم و مديريت كمپاني اش را در سطح بين المللي توسعه دهدو در حقيقت سرمايه گذاري يك كمپاني را فراهم كند.  هيلتون بين المللي اولين هتلش را در San  Juan  ، Puer to Rico در سال 1949 افتتاح كرد افتتاح هتلهاي كه در مادريد ، استانبول ، مكزيكوسيتي بودنداز ديگر موفقيتهاي او بود . تا سال 1964 هيلتون بين المللي 29 هتل در 22 كشور افتتاح كرده بود .

هيلتون علي رغم تفكر اقتصاديش به خاطر استفاده از فرصتهاي قرن واز جمله تغييراتي كه در وضع سفرها ايجاد شده بود، دير به مقصودش رسيد .هيلتون بشدت درگير گرداندن هتلهاي ديگر كشورها و مالكيت زنجيره اي Statler  بود .به علت افزايش بزرگراه ها و سفر هاي هوايي در اوسط دهه 1950 تقريبا همه هتلهاي هيلتون در مركز شهر و اغلب نزديك ايستگاه راه آهن احداث شد. مردم بيشتر با هواپيما سفر مي كردند تا ترن در نتيجه سفرهاي بازرگاني اغلب در يك روز انجام مي شد هتلهاي نزديك ايستگاه راه آهن از نظر تجاري اصلا سودي به دست نمي آوردند زيرا مسافرين معدودي براي اقامت بيش از يك شب نزديك به ايستگاه راه آهن اتاق مي گرفتند.

 سرانجام هيلتون افتتاح هتلهاي كنار جاده اي و نزديك فرودگاه را آغاز كرد ، اما ترجيح داد هتلهاي مركز شهري را رها كند ،او محل تجاري وسيعي را براي جلسات و انجمن ها به عنوان مكاني براي مسافران بازرگاني در نظر گرفت .

نسل جديد

تا اواخردهه 1950 بارون هيلتون Barron  Hiltonپسر دوم كرنارد ،نايب رئيس هتلهاي هيلتون شد

 (گرچه پيشنهاد پدرش را براي استخدام نپذيرفت زيرا حقوقش بسيار كم بود ) Nick  Hilton برادر بزرگتر بارون ، رئيس هيات مديره هيلتون بين المللي بود حضور اين دو برادر در يك كمپاني ، باعث اضطراب هيلتون شده بود كه احتمال مي داد كه آندو باهم متحد شده و جانشين پدرشان شوند، احتمالا اين مسئله يكي از عوامل تصميمات تجاري سئوال بر انگيز كرنارد هيلتون بوده است ،در حقيقت يكي از عواملي كه رقيب داخلي جديدي را ايجاد كرد و به مدت 20سال فعاليت هيلتون درديگر هتلهاي كشورها ر را به تاخير انداخت همين موردبوده است.

هيلتون فرعي بين المللي در سال 1964 بخشي از سهام بود (و در حقيقت توسط Twa در سال 1967 به دست آمده بود )نيك هيلتون عضو ارشد هيات مديره هيلتون بين المللي شد در حالي كه Barron  Hilton عضوشركت داخلي باقي ماند، شركت داخلي هيلتون براي هميشه از كار برد هيلتون در ديگر كشور ها محروم شده بود هيلتون بين المللي براي انتخاب نامي جديد براي هر هتلي كه در آمريكا ساخته مي شد موافقت مي كرد اين كمپاني نام جديد خودش را تحت عنوان Vista  International  انتخاب كرد و چندين هتل در آمريكا اكنون تحت اين عنوان مشغول فعاليت مي باشند  .هتلهاي هيلتون توسعه خود را در آمريكا ادامه دادند و اخيرا درسطح دنيا تحت نام  International  Cornard   مشغول فعاليت مي باشند .

 وضعيت جديد

طبق در خواست بارون هيلتون اين كمپاني از مالكيت هتل به قرار دادهاي مديريت و توافقنامه هاي فرانشيز تغيير كرد .اين كمپاني مكانهاي ارزشمندي كه اكنون از هتلهاي بسيار گران قيمت شهر مي باشند نظير  والدورف و پالمر هاوس را حفظ كرد. تا سال 1970 هيلتون مالكيت يا اجاره بيش از 25000   اتاق وتقريبا حق انحصاري 8000    اتاق در آمريكا را عهده دار بود .

در سال 1970 Barron  Hilton معامله اي انجام دادكه اهميتش براي هتلهاي هيلتون همانند مالكيت پدرش از زنجيره  Statler بود. هيلتون يك بار در جلسه هيات مديره MGM شركت كرد اين كمپاني توسط Kirk  Kerkorian  اداره مي شد. اين شخص گرداننده فلامينگو بود،فلامينگو قديمي ترين كازينو لاس وگاس ، او هتل بين المللي جديدي را در لاس وگاس ساخت .زماني كه  Kerkorian  براي تامين بودجه تلاش مي كرد هيلتون ازعضويت هيات مديره استعفا داد. بنا براين او توانست قسمتي ازكازينو را بخرد.هتلهاي هيلتون بخش تجاري هتل را به مدت يكسال اداره كردندضمن اينكه از شركاي جديد خود تجارت سرگرم كننده اي را مي آموختند. مدت كوتاهي بعد ازآن هيلتون بقيه كازينو را هم خريد و اين يكي از سرمايه گذاري هاي خوب هيلتون بود و اين دو كازينو 35%  از در آمد ساليانه هيلتون را تامين مي كرد.

هاليدي اين :  انتظارات واقعي  Kemmons  Wilsonيكي از موسسين شركتهاي بلند مدت سرمايه گذاري (در مورد هاليدي اين ) عقيده داشت كه اين بد ترين ماموريت در طول عمرش بوده عمدتا در اوايل دهه 1950صنعت مسكن رواج يافت ، مكانهاي كنار جاده اي از نظر كيفيت و قيمت غير قابل پيش بيني بودند . ويلسون عقيده داشت كه شانس به او رو ي آورده است در سال 1952 نزديك Tennessee , Memphis  , اولين هتل هاليدي اين را افتتاح كرد اين هتل شامل اتاقهاي بزرگ،اتاق دوتخته ، يك رستوران و استخر شنا بود. اين موفقيت لحظه اي بود و بيش از 15 سال 80% از اشتغال خود را به گرداندن آن اختصاص داد.

 تا سال 1954ويلسون 3 هتل بزرگ هاليدي اين را درممفيس ساخت .اين هتلها به خاطر داشتن بيش از يك رستوران و اتاقهاي بزرگ نسبت به رقيبانشان برتري داشتند. ار آغاز آنها قصد جلب رضايت مسافراني را داشتند كه با اتومبيل سفر مي كردند.آنها بزرگتر از نمونه هاي مشابه بودن (كه معمولا كمتر از 30  اتاق داشتند) و آنها از كيفيت جديدثابتي بر خوردار بودند. اگر چه متلهايي بودند كه در آن زمان تلويزيون رایگان ارائه مي دادند،  ويلسون تلويزيون رایگان ، يخ رایگان و يك تلفن در هر اتاق را براي مسافران قرار داده بود . در نتيجه مفهوم "هاليدي اين "بسرعت توسعه يافت و توانايي ويلسون براي افزايش سرمايه ، برتري يافت . هاليدي اين در سال 1955 فروش فرانشيز را آغازكرد و اين كمپاني  در سال 1957 عموميت يافت .

فرانشيز ايده جديدي نبود و اصالتا فئودال فرانشيز دهي ازكشتزار گرفته شده بود ،نفت ، نوشيدني صنايع حمل و نقل از توزيع فرانشيز طولاني مدت برخوردار بودند اما هاليدي اين يكي از اولين كمپاني ها براي برخورداري ازفرانشيز بود و مسئله  فرانشيز در اين كمپاني شديدتر از آنچه در بين فرانشيز كمپاني هاي ديگر عموميت داشت پيشرفت كرد.

بزرگراه ها              

هاليدي اين ها باسيستم بزرگراه هاي بين شهري رابطه مستقيم داشت و مكانهاي جديدي را براي سكونت  ايجاد كرد از 1955 تا 1974 شركت اسكان و سيستم بزرگراه به سرعت توسعه يافتند .هاليدي اين از روي احتياط فرانشيز را براي مكانهاي مخصوص به ويژه براي نواحي جغرافيائي فروخت .زمانيكه يك بزرگراه جديد ساخته شد يك منطقه انحصاري جديد ايجاد شدحتي در مناطقي كه قبلا اشباع شده به نظرمي رسيدند .

اين كمپاني حقوق انحصاريش را با هر چيزي به جز زمين محفوظ داشت . هاليدي اين  براي انتخاب در بين چندين طرح از فرانشيز ويژه اي برخوردار بود.پس او ساختمان هتل را احداث وآن را مبله كردو با تجهيزات  تحويل داد.زماني كه اين شعبه هاليدي اين افتتاح شد،هاليدي اين صابون ،حوله ،و محصولات كاغذي را از شبكه مركزي خريدتامين مي كردند . همچنين اين كمپاني مراحل مختلف را براي تامين غذا ي رستوران طي كرد و قبض هاي فروش رابا موادي كه در سيستم هتل به كار رفته بودتطبيق مي داد.

 كمپاني هاليدكس Holidex   

اين كمپاني از ابتدا با استفاده از شبكه هاي رزرو سود زيادي بدست آورد. اين موضوع به رزرو هتلهاي جديد حتي قبل ازاينكه ساخته شوند كمك مي كرد ( كمپاني هاليدكس II ،سيستم رزرواسيون كمپاني،  30% از اتاقهاي فروخته شده در سال 1982را محاسبه كرد ه بود).

ايجاد تنوع

همانند تكميل سيستم بزرگراه بين شهري و همانند كاهش پيشرفت اقتصادي در دهه  1970كمپاني خودش را در انتظار ساخته شدن چند متل يافته بود. كمپاني براي حفظ پيشرفت بيشتر هاليدي اين هابا خريد Continental  Trailwaysو Delta Steamships  دلتا سعي در متنوع كردن اين كمپاني داشت ،تا سال 1982 براي كمپاني سود آور شناخته شددرست تا زماني كه شرايط اقتصادي بين المللي و تغييرات در كمك هزينه هاي امريكا بازرگاني Steamships را تهديد مي كرد .هاليدي ،دلتا را به Crowley Maritime فروخت . اين كمپاني اميدواربود كه روساي  Trailways مشتريان اضافي را براي" ها ليدي اين "نگه مي دارند. اما بخاطر لغو مقررات و افزايش قيمتها ،  Trailways در سال 1979 فروخته شد .

در سال 1969 ويلسون نهايتا تصميم گرفت مسير كمپاني را تغيير دهد ، گر چه او احتمالا روشي را پيش بيني نكرده بود بنا براين اين كمپاني مي خواست مالكيت چندين هتل كه نامهاي مشتركي داشتند برعهده بگيرد .ويلسون 60 سهم از هاليدي اين را خريد . در اين معاملات امتياز قرارداد هاي مديريت حفظ شد . در نتيجه اين معا ملات ، يكي از فرانشيزداران ،Roy Winegardner، دومين سهامدار بزرگ كمپاني بعد از خود ويلسون  شد .

كمي بعد از اين معامله در نتيجه افزايش قيمت بنزين ، مسافرتها كاهش يافت و همچنين خسارتهاي   Trailways باعث شد 95% از ارزش سهام هاليدي اين كاهش يابد. ويلسون به اميدكاهش مسئوليتش به Roy Winegardner مراجعه كردوRoyهم براي جبران خسارت به سرمايه اش تمايل داشت مدير كل  شود. در اين زمان به خاطر احداث چندين هتل جديد و همچنين به علت قوانيني كه دادگاه تعيين كرده بود خريد حق  امتيازبراي تمامي شركاي كمپاني امكان پذير بود . بنا بر اين "هاليدي اين "، ترتيب توليد اثاثيه و تشكيلات غذا را فراهم كرد.بعدا فرانشيز فقط به طرح اختصاص يافت نه به ساختمان  . به جاي تنوع و تكميل كمپاني ساخت متل ، Winegardner  اين رويا را در سر داشت كه" هاليدي اين "يك كمپاني ميزبان باشدكه غذا ، نوشيدني و مسكن را تامين مي كند و خدمات ارتباطي و پذيرائي را ارائه مي دهد . اين كمپاني فروش چندين هتل ، نوسازي و قطع فرانشيز ي كه نتوانسته بود با استاندارهاي ترفيع يافته متناسب باشد را آغازكرد. افزايش هتلها تعادل تعدادهتلها را دركنارجاده ، فرودگاه و مركز شهر بوجود آورد."هاليدي اين " رستوران زنجيره اي Perkins را خريد و با Harrahگرداننده كازينو Nevada ادغام كرد اين معامله در سال 1979بود كه Kemmons  Wilson از كمپاني كناره گيري كرد وWinegardner را تنها گذاشت . امروزه  " 1500هاليدي اين "در آمريكا و 215 تا در خارج از آمريكا وجود دارد.  ميزان سود شركت 57% است وهنوز از سيستم مسكن سازي نشات گرفته امابهره حاصل در نوادا و نيو جرسي 39% در آمد اجرايي در سال 1982 را تامين مي كند .

ماريوت : تجربيات شخصي

در سال 1927 Willard  Marriott وارد  Washington  D.C.واشنگتن دي سي  شد براي اينكه يكي از اولين رستورانهاي A&W   را درشرق آمريكا افتتاح كند. تجارت در تابستان خوب بود اما هرچه روزها كوتاهتر مي شد ماريوت متوجه مي شد كه در هواي سرد احتمالا نبايد تجارت خوب باشد . براي جبران عيوب فصلي ، ماريوت تصميم به فروش غذا گرفت كه اين نقض توافق نامه فرانشيزA&W    بود .ابتدا وي بعنوان يك مورد خاص از A&W  براي فروش غذا براي گرفتن مجوز به توافق رسيد . سپس او فروش غذاهاي مكزيكي را انتخاب كرد - غذاهاي Tamalesو Chile Con Carneكه در غرب و جنوب غربي طرفداراني داشتند و اسمش را به Hot  Shoppe  تغيير داد . علي رقم محبوبيت غذاهاي مكزيكي در غرب اين غذاها در شرق خيلي شناخته شده نبودند ماريوت از كارمندان سفارتخانه مكزيك ليست غذاهاي مورد علاقه راتهيه و مواد لازم راشخصي در  San  Antonio ,Texas سفارش مي داد .

قطعات محدود

بازار سهام بعد از مدتي سقوط كرد ، اما ماريوت در جاي خوبي قرار داشت و او و همسرش Allie   16 ساعت در روز براي موفقيت Hot  Shoppe   كار مي كردند . همانطور كه New Deal آغاز بكار كرد ، واشنگتن نسبت به بقيه نقاط كشور موفق بود .خيلي زود 6 شعبه Hot  Shoppe   در واشنگتن افتتاح شدند و ماريوت در Baltimoreو فيلادلفيا توسعه مي يافت . آنچه براي مشتريان جالب بودسرويس دهي داخل اتومبيل بود چون او جزو اولين كساني بود كه سرويس داخل اتومبيل را ارائه داد.( فروشگاه او از نظر مكاني با پمپ بنزين تفاوت داشت )اوبراي حفظ در آمد او كنترلهاي سخت مالي را اجرا كرد،محصولات غذايي را با منوهاي استاندارد متمركز كرد و مشتريانش را كارمندان يك اداره مركزي تشكيل مي دادند . Hot  Shoppe  در مجاورت هوور فيلد ( كه اكنون با نام جديد فرودگاه National معروف است )براي توسعه تجارت ماريوت فرصتي را فراهم كرد . در سال 1937 متوجه شدكه بسياري از مسافران قبل از سوار شدن به هواپيما به فروشگاهش سر مي زنند.او به شركت هوايي   Easternپيشنهاد كرد  كه Catering ) غذاي داخل هواپيما ) مسافران ر ا تهيه كند. در اين عمل ، او اساسا ابداع كننده تجارت Cateringخطوط هوايي بود .

در زمان جنگ جهاني دوم رشد كمپاني كند شد، ماريوت در دهه 1950 به توسعه خود ادامه داد ، بيش از 90شعبه Hot  Shoppe را تا اواخر اين دهه راه اندازي كرد. در سال 1953 Hot  Shoppe" " ها يك كمپاني شناخته شده بودند .

Hot  Shoppe در مجاورت فرودگاه شانس ديگري را براي تنوع ماريوت فراهم ساخت .درسال 1957 ، او 360  اتاق را ضميمه رستورانش كرد .معروفيت رستوران  Twin  Bridges  Marriott كه بخاطر سرويس داخل ماشينها بود، زمان تحويل سرويس ، ماريوت نام مسافران را ثبت مي كرد و همان موقع همسرش Allieبراي بچه ها بستني قيفي سرو مي كرد.

همانطوريكه كافي شاپ به تدريج عموميتش راازدست مي داد،ماريوت قادربه توسعه تجارت مسكن سازي شد ،دقيقا در آن زمان Hot  Shoppe براي مفاهيم ديگري از جمله Fast  Foodو كافه ترياي Hot  Shoppe بكاررفت.اهميت رشد صنعت مسكن سازي ، متناسب با كاهش رشد Hot  Shoppeبود .

توسعه

در سال 1964 ماريوت ، وظيفه روزانه اش را دركمپاني با جانشيني پسرش بيل ماريوت ، به عنوان رئيس كمپاني ، كاهش داد. پدر از مقامش بعنوان رئيس هيت مديره استعفا داد فلسفه توسعه بيل ماريوت اين بود كه كمترازپدرش محافظه كارتربودوكمپاني توسعه سريعي را از تجارت رستورانش آغاز كرد ،در سال 1967 ماريوت مالك زنجيره Big Boy وبستني Farrell شد.اين كمپاني به زنجيره Fast Food Roy  Rogers  توسعه يافت و Hot  Shoppe را گسترش داد و با نامهاي مختلفي  چندين رستوران براي صرف شام ساخت.آخرين توسعه رستوران در سال 1982 بودزمانيكه ماريوت زنجيره  Fast Food جنيو Gino  را خريد ونام ونوع رستورانها را به نوع Roy  Rogers تغيير داد.

توسعه كمپاني در تجارت مسكن سازي رسما اعلام شد در سال 1970 ماريوت مسئوليت 11 هتل با 4770   اتاق را به عهده داشت تا اواخراين دهه، كمپاني بيش از 100هتل با 45000   اتاق را راه اندازي كرده بود .

بازرگانان و مسافران

توسعه ماريوت به تجارتهاي ديگري منتهي شد .كمپاني يكي از خطوط دريايي Sun Line  را خريد و دو پارك زيبا را افتتاح كرد . هزينه بالاي توسعه پارك( 160ميليون دلار ) و رقابت شديد امكان افتتاح پارك هاي ديگر ماريوت را به تعويق انداخت و نهايتا كمپاني پاركهاي Great  America  را گسترش داد.ماريوت به كشتيهاي مسافري بعنوان هتل سيارمي نگريست و سان لاين را بعنوان يك هتل در نظر گرفت .

ايده آل ها

ماريوت يكي از چندين كمپاني مي باشد كه در لاس وگاس و آتلانتيك سيتي هتلهايي راه اندازي نكرده است فلسفه كمپاني ماريوت در روش بنيادينش منعكس شد .

كارهاي ماريوت درسال1982 عبارت بودند از 200 رستوران Big Boy  و  365 واحد Roy  Rogers  ،  51 آشپزخانه پروازهاي داخلي و22 پرواز بين المللي ( اين كمپاني  160000غذا در سال 1982 در خطوط هوايي سرو كرد ) قرار داد تداركات غذاي با 140 شركت تامين غذايي100  بيمارستان يا آسايشگاه سالمندان و 20كالج .

فرد منحصر بفرد / فوق العاده گرچه او در سرعت توسعه با  پدرش متفاوت بود . بيل ماريوت مسئوليت پدرش را از كنترل اعمال مركزي ممنوع نكرد در نتيجه هر عملي در مقررات وسيعي معين مي شد و تصميمات گرفته شده در سطح شركت يا منطقه متمركز مي شد .اين تبعيت از روند هاي استاندارد اجرايي ممكن است گاهي براي يك مدير واحد اجبارهايي را سبب شود ، اما اين موضوع به ثبات شهرت ماريوت كمك مي كرد . براي مثال اگر مديريت غذا و نوشيدني در خصوص هيلتون شخصي  مي خواست منو را تغيير دهد  ممكن بود فقط به تصويب مديركل براي انجام اينكار نياز داشته باشد در ماريوت انگيزه جهت يك تغيير از سطح منطقه اي ناشي مي شد مدير غذا و نوشابه منطقه اي براي طرح يك منو جديد با استفاده از دستور عمل هاي استاندارد شده از مركز نظارت ماريوت سئوال ميكرد .

ماريوت در سه روش ار ديگر زنجيره ها متمايز بود .هتلهايش عموما مشترك المنافع نبودند ، كمپاني با فرانشيز خيلي كمي معامله مي كرد و اين كمپاني معمولا طرح هتل و ساختمان را تكميل مي كرد (باندازه هاليدي اين و رامادا در زمان خودشان پيشرفت كرد) . ماريوت عمدتا در تجارت مستغلات پيشرفت كرده بود. متخصصينش در داخل كشور سفر مي كردندتا مركز تجاري و مكانهايي مناسب با ساخت  هتلهاي جديد را بررسي كنند و بيشتر  براي پيشنهادات فرانشيزمناسب  منتظر مي ماندند .

رامادا تاواحدهاي دور افتاده  يك رستوران دار در شيكاگو كه در دهه  1950 محل سرويس غذايي اش را فروخت شعبه اي از زنجيره  رامادا ودومين  حرفه ماريوت ايزبل  را تشكيل داد،ايزبل در چهل سالگي از آريزونا استعفا داداما او بيكار نماند . متلي دركنار جاده در حوالي Phoenix  , Flagstaff  ساخت و نام رامادا را روي آن گذاشت  كه در زبان اسپانيولي به معني استراحت  مي باشد.

 تا سال 1959 ايزبل و شركايش مالك 14 متل بود ند و همزمان با توسعه" هاليدي اين "آن را به رسميت شناختند .در سال 1962شركا به هم پيوستند و ابتدا با "هاليدي اين "شروع به رقابت كردند، هردو زنجيره با سيستم بزرگراه بين شهري توسعه مي يافتند. رامادا مانند" هاليدي اين "بخشهاي طراحي ساختمان و خريد را تاسيس كرد ، به اين دليل كه اين كمپاني اصولا يك مركز خريد براي توسعه دهندگان و گردانندگان هتل بود. رامادا كه از فرانشيز هاي مخفي براي يافتن مكان كمك مي گرفت طرحهايي را براي ساختمان پيشنهاد كرد و هر چيزي كه براي راه اندازي لازم است از صابون تا شبكه رزرواسيون را فراهم كرد.

 رامادا به همان سرعتي كه سيستم بزرگراه توسعه يافت و مكانها قابل استفاده مي شدند مسافرخانه هايي را  براي خودش ساخت .هر چندتا سال 1969 كه سيستم بين شهري هنوزكامل نشده بود يافتن مكان هاي جديد سخت تر بود.

 در دهه 1970 رامادا در خريد هتل ها و منزلگا ه هاي موجود توسعه يافت براي اولين دفعه او از آمريكا به اروپا رفت جايي كه اكنون 11 مسافر خانه را راه اندازي كرده،و همچنين در كاليفرنيا با هاروارد جانسون مشتركا سرمايه گذاري كرد و وارد حرفه مديريت بيمارستان شد .با اين معامله جانسون نايب رئيس گروه بيمارستان راماداشد .

در سال 1974 زماني كه قيمتها افزايش يافت ،صنعت توريسم راكد ماند پسربيل ايزبل ، ماريوت ايزبل، تنها مسئول گرداندن كمپاني بود.

 در آمد از 3/15 ميليون دلار در 1973 به يك ميليون دلار در سال 1975 كاهش يافت ايزبل جوان تلاشش رابراي توسعه و تنوع ادامه داد و موثر كردن كمپاني را آغاز كرد و كارش را روي مسكن سازي و تجارت فرانشيز متمركزكرد. اين كمپاني مسافرخانه هايش را باز سازي كرد و فرانشيز ها به انجام اين اعمال كمك مي كرد. اين پيشرفت به موقع بود ،ضمن اينكه صنعت توريسم بهبود مي يافت فروش رامادا دراين صنعت پيشرفت كردوپس اندازها به حالت اول برگشتند و در سال 1980به  17/5 ميليون دلار رسيد .

پيشرفت و تحول

بين سالهاي  1976 و 1982 زنجيره مسكن سازي رامادا تا 35% كاهش يافت .بعضي از فروش ها بخاطر نياز به نقد كردن براي ورود به بازي تجارت اختصاص داده شد. ديگر ممالك به خاطرتجارت به كار خود ادامه دادند. سرمايه گذاري در Atlantic  City  در سال 1982 آغازشد و همانند ‌Tropicana East در توسعه آنجا همكاري كرد. سود سهام و در آمد از نيو جرسي بيشتر از سهم كامل هتل در سال 1982 بود . رامادا تصميم داشت سيستم خودرا مطابق خواسته هاي آن زمان با فروش هتلهاي قديمي تر و ساختن هتلهايي با خصوصيات جديد تر تطبيق دهد .

قراردا دهاي مديريت

گرچه اين چهار هتل زنجيره اي در پي مالكيت  هتل تأسيس شده اند،بررسي اخير نشان داده كه هر چهار هتل از مالكيت خصوصي هتل به گرداندن هتل تغيير كرده اند. براي مثال ،تعداد ي از اتاقهاي هيلتون كه كمپاني مالك آنهابود از 33% در سال 1974 به كمتراز 20% در سال 1983 كاهش يافت. افت ماريوت در مالكيت حتي كمتراز آن هم بود اين كمپاني مالكيت بيش از 50% اتاقهارابه همين نام در سال 1974 به عهده داشت اما تا سال 1983 ،   اين وضعيت نزديك به15%  رسيد در طي همين دوره رامادا از 20% مالكيت به 10%و هاليدي اين از حدود 22% به كمتراز20% رسيد .

تا كنون "هاليدي اين "مالك بيشترين تعداداتاق در حدود 310000    اتاق درسال 1983بوده درحالي كه رامادا هيلتون و ماريوت هر كدام مالك كمتراز 100000    اتاق مي باشند .

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:40 |

رنگ هميشه مطابق با نور بايد انتخاب شود زيرا كه ايندو رابطه بسيار نزديك با يكديگر دارند . ايندو در كنارهم پيامهاي روانشناسي گوناگوني را در سطوح محرك و غير محرك انتقال مي دهند رابطه متقابل ايندو نشات گرفته ازاين حقيقت است كه رنگي كه ما مشاهده مي كنيم بخاطر نوروانعكاس نور مي باشد به عبارت ديگر وقتي رنگ خاصي را در منبع نورديگري مشاهدكنيم آن رنگ كاملا متفاوت با رنگ اوليه است(به عنوان مثال رنگ درزيرنورفلورسنت مشاهده شود يا نورلامپ نئون) يا وقتيكه درنورمستقيم يا غير مستقيم مشاهده گرددبا يكديگر متفاوت است. منابع مختلف نور داراي رنگهاي مختلفي مي باشند .

اين منابع شامل لامپ نئون، شمع ، خورشيد مي باشند .

نكته ديگراينكه وقتي نور به جسمي مي تابد بعضي از نورها جذب مي شوندويكي ازآنها منعكس مي گردد كه آن بازتاب رنگ اصلي اش است كه نوربه آن تابيده .علاوه برته مايه هررنگ ،درخشندگي واشباع نور دربازتاب رنگ موثرند،سطح اشباع هررنگ را مي توان به عنوان بخش خالص آن رنگ درنظرگرفت. زرد خالص داراي سطح اشباع بيشتري نسبت به يك سايه زرد مي باشدكه مخلوطي از زرد وسياه يا انعكاس رنگهاي ديگراست از رنگهاي سرد و روشن مي توان درطراحي رستوران ها بهره گرفت و مكان فوق را بزرگترازاندازه واقعي جلوه گرساخت . فضاي ايجاد شده با چنين رنگهايي ازحد متعارف بزرگترووسيعتر به نظرمي رسند عكس اين عمل به كمك رنگهاي تيره وگرم امكان پذيراست، اتاقهاي كه از اندازه حقيقي بزرگتروسقف بلند تري دارند با استفاده ازاين رنگ ها كوچكتر ودرنتيجه صميمي تربه نظرمي رسندو براي جلب توجه مناسبندرنگهاي كرم،سايه وروشنهاي زيبايي درفضا ايجاد مي كنند ومحيط گرمي را فراهم مي آورند .

رنگهاي اصلي و روشن براي رستورانهاي غيررسمي و Fast Food  مناسب اندكه عملكرد در اين رستورانها سريع مي باشد در برخي اماكن فوق از چراغ و نور فراوان استفاده مي شود و اين نور زياد رنگها راخنثي كرده و باعث خستگي چشم مي شود و تاثير عملكرد طراحي را كاهش مي دهد .

رنگهاي ملايم و لطيف اثر آرام بخش دارند و باعث تلطيف روح مي شوند ، رنگهاي ملايم علاوه براينكه مكانهاي كوچك را بزرگترنشان مي دهند محيط آرام و ساكتي را فراهم مي كنند .

رنگهاي روشن نيز اتاق را روشنتر نشان مي دهد چون درخشندگي رنگ عملكرد سايه خودرنگ است .

رنگهاي روشن نظير رنگ زرد درخشان تر از رنگها ي تيره اي نظير آبي سير به نظر مي رسند ، حتي اگردر مقايسه متوجه شويم كه تابش هردورنگ يكسان است .تابش يا درجه درخشندگي درواحد روشنايي كه  Lumens  مي باشد رامي توان اندازه گيري كرد به اين صورت كه سطوح تيره جاذب نور وسطوح روشن منعكس كننده نورمي باشند .

  

 همان طوركه قبلا به آن اشاره شددرخشندگي تحت تاثيرسطح روشن قرار مي گيرد.رنگها باخودهزارا ن  نكته و معناي مختلفي را بهمراه مي آورند ، رنگها مي توانند نشانه اي از حالت ، سبك ، فرهنگ يا كشور خاصي باشند . به عنوان مثال ، رنگ ارغواني ، رنگ سلطنتي است ، رنگ سبز نشانگر رنگ طبيعت . رنگهاي ملايم را بيشتر در معماري پست مدرن مشاهده مي كنيم و رنگهاي قرمز و طلايي در رستورانهاي چيني متداولند . رنگ بايد متناسب با شرايط اقليمي انتخاب شوند . مثلا رنگ هاي سرد در شرايط اقليمي گرم كار برد دارند و از رنگهاي گرم بيشتر در شرايط آب هوايي سرداستفاده مي شود همچنين بايد بدانيم كه رنگهاي سرد عموما ازبين برنده اشتها هستندوشايدبه همين دليل است كه ما هرگز غذا رابا رنگ آبي نمي بينيم در نتيجه حتي درمناطق گرمسير،رنگهاي سردبايددركناررنگهاي گرم بكار روند .

استفاده ازرنگهاي مدروز عموما بخاطر جلب مشتري وسود بيشتر است در اوائل دهه 1980 رنگ آميزي رستورانها بيشتر به سمت رنگهاي سرد تمايل يافت مثل سبز روشن ، آبي سير و آبي آسماني كه اغلب با رنگهاي قرمز،صورتي  هلوئي يا سرخ سفانين تركيب مي شدند.دراواخر دهه 1980 رنگهاي روشن خالص پايه هاي اصلي مد شد ند و در طراحي رنگ رستورانها استفاده مي شدند .

 

از تجزبه تحليل رنگ به سه حقيقت دست مي يابيم :

 

1.   اثر هر رنگ بستگي به سايه و غلظت رنگ دارد آبي آسماني ، آبي سير و رنگ آب همه آبي هستند اما هريك تداعي كننده معناي مختلفي مي باشند و تاثيرشان متفاوت است .

2.   درك احساس رنگ با تغيير فاصله از آن رنگ تغييرمي كند زمانيكه طراح رنگي را انتخاب مي كند  بايد فواصل عمومي را از ديد مشتري به هنگام ورود به سالن در نظر بگيرد .

3.   بررسي هاي انجام شده درمورد تاثيرات رنگ به طريق علمي توسط كارشناسان و متخصصان صورت گرفته . وبيشترين اختلاف در مورد اثر رواني رنگهاست . تاثيرخصوصيات رنگها از نظر روانشناسي بصورت مجزا تعبير شده براي آنها محدود يتهاي تعيين مي گردد .

قرمز

از زمانهاي قديم تداعي كننده خشم ، حمله و خشونت بوده تعداد رنگهايي كه با قرمز هارموني داشته باشند محدود است زيرا رنگي بسيار قوي ، گرم است ، در تركيب با طلا، برنج ، چوب ، كريستال ، و آينه بسيار زيباست ، قرمز با سياه تركيب كلاسيك شيكي مي باشد . بعضي معتقدند كه رنگ قرمز افزايش دهنده اشتهاست .

 سبز

رنگ سبزسمبل طبيعت ومترادف باسرسبزي و خرمي بوده و مايه آسايش فكر و روح مي باشد . تركيب اين رنگ با چوب سفيد و نور مناسب طرح زيبايي را ايجاد مي كند. استفاده بهينه از اين رنگ تاثير بيشتري در محيط مي گذارد .به علت طبيعت منعكس كننده رنگها انعكاس اين رنگ ممكن است تاثير منفي برروي رنگ پوست و رنگ بعضي از غذاها بگذارد بنا برااين نبايد از رنگ سبز به مقدارخيلي زياد استفاده شود .

 زرد

تداعي كننده اشعه خورشيد، نشانه قيمتي بودن ، پرروحيه و بانشاط .در مقياس كم مي تواند ناقل خوشحالي ، اميدواري ، فراواني باشد و اين رنگ بخصوص در مكان صبحانه خوري بسيار مناسب است .رنگ زرد داراي خاصيت جلب و جذب است به عنوان رنگ تاكيد كننده و سمبلي در علم معماري مي تواند تاثير زيادي در طراحي داشته باشد ، همانگونه كه علامت مك دونالد با رنگ زرد خود همه جا جلب توجه مي كند و اما زرد مايل به سبز اثر مضطرب كننده اي دارد .

طلايي

به ظاهر شبيه زرد است تاثير گرمايي آن به نحوي است كه مي توانددر موازنه يا خنثي كردن رنگهاي سرد موثر باشد بدين ترتيب كه حالت سردي سنگ به كمك رنگ طلايي خنثي مي شود يا چوب كه بطور طبيعي قدري تيره است  به كمك اين رنگ درخشان و روشن ميگردد .تاكنون رنگ طلايي با ثروت وقدرت مرتبط بوده و از معدود رنگهايي است كه پيوسته مورد توجه بوده و زمان روي آن اثر نگذاشته و هيچ گاه قديمي نشده .

 آبي

پاك ،سرد و نيروبخش . اين رنگ قادر است صورت ظاهري يك اتاق را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد ، ولي بايد از سطح ميز و غذاها دور باشد .آبي در تركيب با رنگهاي گرم تركيب زيبايي بوجود مي آورد . همچنين گفته شده كه آبي تاثيري آرام بخش دارد .

 رنگهاي خنثي

قهوه اي تيره تداعي كننده مردانگي و قهوه اي روشن نشانه گرما و زنانگي است ،قهوه اي قرمز مناسب و هماهنگ با غذا. اين رنگها ي خنثي براي رو ميزي مناسب مي باشند زيرا رنگ غذا را بهتر جلوه مي دهند.از ديگر فوائد اين رنگها كار برد آنها در انواع پرده مي باشد، پرده اي به اين رنگ در اماكن عمومي زيبا جلوه مي كند وداراي قابليت انطباق است .زيراحالت اتاق را فقط با تغيير درجه رنگ تغيير مي دهد.

  هلو يي

از رنگهاي جديدي است كه به تازگي مشهور شده ، از خانواده سرخ سفالين است بيشتر در رابطه با خانمها بوده وايجاد صميميت مي نمايد .درتركيب با آبي سير ،سياه ياسفيد تركيب بسيار زيبايي ايجاد مي كند و حالت لطيف وزنانگي شديدي را نمايان مي سازد .

 سفيد

تاثير شديد رنگ سفيدزماني است كه با رنگهاي ديگر هماهنگي ايجادكند براي كار برد در زمينه بسيار خوب عمل مي كند اما براي ديوارايده آل نيست چون درخشش آن در طولاني مدت چشم را خسته مي كند . استفاده از رنگ سفيد در رستورانهاي Fast  Food مناسب است چون حداكثر صرفه جويي از زمان در اين مكان ها بكار  مي رود،ديوارهاي سفيد در اينگونه رستورانها درخشش مناسبي پديد مي آورد و محيط رستوران را پاكيزه جلوه مي دهد . گرچه رنگ سفيد براي رو ميزي مرسوم شده اما كار برد  اين رنگ براي روميزي انتخاب خوبي نمي باشد زيرا سفيد اغلب خنثي كننده رنگ غذاو وسايل روي ميز  مي باشد . روميزي هاي سفيد در رستورانهاي نور گير درخشش زيادي ايجاد مي كند و باعث خستگي چشم مي شود .

سياه

 سياه داراي معني ذهني منفي است . تداعي كننده غم و عزاداري است . اما در تركيب مناسبي با رنگهاي ديگر مي تواند خيلي شيك باشد .سياه باسفيد خيلي هماهنگي دارد ضمن اينكه با هم تضاد دارند تركيب كلاسيكي بوجود مي آورند .سياه رنگ مناسبي براي زمينه نمي باشد البته در كلوپ هاي شبانه يا درتركيب با رنگهاي روشن مي تواند رنگ زمينه مناسبي را پديد آورد .

+ نوشته شده توسط مهدی جعفری نهر در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:36 |


Powered By
BLOGFA.COM